شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیویسه شنبه 21 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 2 نظر
به علت درخواستهای بازدید کنندگان عزیز شجره نامه اولاد نیرعلی قایدگیوی را جهت استفاده شما عزیزان در ادامه مطلب قرار دادیمداستانهای کهن ایران زمین در کهگیلویه و بویراحمدجمعه 10 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
داستانهای بسیار کهن ایران زمین در کهگیلویه و بویراحمد گوئی نه اسطوره بلکه به صورت رویدادهای واقعی و تاریخی برای مردم این دیار جاودانه گردیده اند چه اسطورها در تمام جهات مخصوصاً از نظر زمان و مکان دارای ابهام و تناقص می باشند درحالی که داستان « کیخسرو» در استان ما از چنان نظم و دقتی در خط و سیر مکانهای مختلف واقعه حکایت دارد که همه چیز را موزون و قابل قبول شنونده می سازد ، گویی که داستانی واقعی طی هزاران سال با پایه های قوی و محکم جای خود را در هزاران هزار سینه نسلهای مختلف پر کرده است . ● واکنون آن داستان : مردم بر این باورند که کیخسرو پادشاه دادگستر ایران زمین پس از آنکه جرثومه های فساد و تجاوز وحشی گری و ظلم و بی عدالتی اقوام و افراد شرور و ناپاک را در صحنه امپراتوری وسیع ایران زمین و همه کشورهای شناخته شده آن روزگار که با این مرز و بوم ارتباط داشتند از میان برداشت و سراسر قلمرو پهناور زمین و قاره پیرامون آن را در صلح و عدالت و برابری و امنیت فرو برد و خود به صورت فرمانروای فوق العاده عظیم و بدون رقیب و یکه تاز حکومت جهانی گردید . آن پادشاه بیدار مغز که سرشت پاک و اصیل ایرانی و اهورایی داشت نه چون دیگر پادشاهان و رهبران تاریخ که هرچه قدرتمندتر و کم رقیب تر می شوند آتش منیت و خودخواهی و دیکتاتوری و خودکامگی و تفرعن در آنها بیشتر شعله ور می شود و خواسته ها و دستورات خود را تنها نظریات صحیح و بی چون و چرا می پندارند ، این ابر مرد آرمانی ایران زمین بی آنکه ادعا کند که حکومت او از آسمانها دستور می آورد در واقع و در عمل همان می کند که در آرزوی پیامبران آورنده دستورات آسمانی است زیرا آن پادشاه پیامبر گونه صفت نه تنها مجذوب و شیفته طعم خوش فرمانروایی بلا منازع شاهنشاهی جهان آنروز نمی شود و بلکه با اراده ما فوق بشر عادی خود را به محاکمه وجدان می کشد و نتیجه می گیرد که این جهان و محتویات آن به مردم تعلق دارد و همه باید از آن بهره مند گردد و سزاوارترین کار آن است که به مردم واگذار گردد و چون عمر آدمی محدود و پایان یافتنی است هیچ عملی از انسان بالاتر از مردمی بودن و مردمی فکر کردن و مردم داری نیست . و شاهد آن از زبان شاهنامه : که گر بر خرد چیره گردد هوا نیابد زچنگ هوا کس رها خردمند کارد هوا را به زیر بود داستانش چو شیر دلیر روانم نباید که آرد منی بداندیشد و کیش اهریمنی شوم بد کنش همچو ضحاک و جم که با تور و سلم اندر آید بهم به یزدان شوم ناگهان ناسپاس بروش روان اندر آرم هراس جهان چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید جهان یادگار است و ما رفتنی بگیتی نماند بجز مردمی و باین ترتیب تصمیم می گیرد مردم دنیا را به خودشان واگذارد و خود ترک جاه و مقام و فرمانروایی نموده و به گوشه ای دور از چشم دیگران به عبادت طی طریق نماید . پس از ابلاغ تصمیم خود به درباریان و لشکریان و امرا، پس از مباحث فراوان و بهت و ناباوری بزرگان و مخصوصاً لشکرانی که او بر قلب آنها فرمان می رانده است و آنها آماده هر گونه جان فشانی در راه او بوده اند و پافشاری می کرده اند که : همه پهلوانان ایران سپاه شگفتی فرومانده از کار شاههمه پهلوانان تو را بنده ایم سراسر به دیدار تو زنده ایم که تا آنچه گوید بجای آوریم بفرمانش گیتی بپای آوریم چنین داد پاسخ گران مایه شاه که ای پهلوانان جوینده راه شما تیغ ها در نیام آورید بر آیین شمشیر جام آورید که ما هرچه بایست بر ساختیم ز دشمن جهان را به پرداختیم شما پیش یزدان ستایش کنید بدین کام و شادی نیایش کنید توانگری شوی چونکه درویش را نوازی و هم مردم خویش را کسی گردد ایمن زدام بلا که یابد رها زین دام اژدها اما بازهم کیخسرو در مقابل اسرار سپاهیان به جانفشانی در راه او و قلع و قمع هر گونه دشمن و مخالفی در جهان و انواع پشت گرمی و تملق و چابلوسی سرداران و پهلوانان و مشاوران عالیرتبه حتی چون زال ، وسوسة سراب قدرت نمی شود و باین ترتیب کیخسرو لشکریان و اسپهبدان خود را که در بهت و ناباوری فرو رفته بودند متقاعد به این مسافرت پر راز و رمز جاودانه مینماید . باری او پس از خداحافظی با مردم شهر و اهل خانه باتفاق سرداران و لشکریان خود عازم وادی باشکوه و مقدسی می گردد که از آن پس در حیطة شاهنامه نمی گنجد . به باور حتی یقین بسیاری از نسل اندر نسلهای گذشته مردم ما این سرزمین شایسته و عظیم و اسرار آمیزد جائی نبوده بجز کوهستان پاک و مقدس دنا که کیخسرو برای رسیدن به آن اولین منزل خود را در کنار چشمه بسیار پرآب و مرغزار بسیار سبز و خرمی در ۶ کیلومتری یاسوج فعلی که بعداً تل خسرو نامیده می شود فرود می آید . اسب های لشکریان را در قسمت شرقی این نقطه در صفوف مرتب می بندند و به آنها آب و خوراک لازم را می دهند و در کنار آن خوان سپاهیان گسترده می گردد و با این مناسبت این نقطه اکنون به ( تالارگه ) معروف مانده است . در کنار چشمه پر آب مزرعة بزرگی می بینید که پیرمردی ضعیف و تنها در جمع آوری محصول عاجز مانده است . خسرو دستور می دهد سپاهیان هر یک دسته ای از محصول را به کمک او جمع آوری کنند که فوراً محصول جمع آوری می شود . پس خسرو از پیرمرد میپرسد ای پیرمرد بگو در کار کردن دست جمع بهتر است یا دست کم و پیر می گوید دست جمع ، و سپس میگوید حالا بگو در موقع خوردن دست جمع بهتر است یا دست کم و پیر میگوید دست کم ، لذا خسرو از بخل آدمی آزرده و خشمگین می شود . سپس دستور می دهد هر یک از لشکریان یک توبره خاک در کنار آن چشمه رویهم بریزند که با این کار در وسط آن دشت صاف تپة نسبتاً بزرگی ایجاد می شود و سپس برای آنکه در حال سخنرانی همه لشکر او را ببینند بالای تپه می رود و ضمن نصیحت لشکریان خود به عدالت و انصاف و مردمداری و نیک نفسی و وطن پرستی جانشین خود را بنا به خوابی که چنین دیده بود . سر تخت شاهی کسی را گزین که ایمن شود مور از او بر زمین معرفی می کند و او لهراسب پادشاه نیک نفس دیگری از عموزاده های سلسله کیانی اوست . و او را چنین نصیحت و وصیت می نماید . مگردان زبان زین سپس جز به داد که از دادباشی تو پیروز و شاد مکن دیو را آشنا با روان چو خواهی که بختت بماند جوان خردمند باش و بی آزار باش همیشه زبان را نگهدار باش جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی و پس از این مراسم راهی کوه دنا می شود ، تا چند کیلومتری آنطرف یاسوج زال او را بدرقه میکند و سپس در کنار تپه ای می ماند و این محل را بهمین مناسبت اکنون تل زالی می گویند . و در یک منزل آنطرف تر جائیکه دره ای مصفا و آبی بس زلال و خوشگوار بر سر راه قرار می گیرد و خسرو و لشکریان تشنه اش میل به آشامیدن آب می کنند و خسرو جام گیتی نمای خود را که هرگز از خود دور نمی کرد جهت شستشو و آشامیدن آب بیرون می آورد ولی همینکه آن را در آب فرو می برد از دستش لغزیده و ناپدید می گردد و با جستجوی بسیار زیاد دیگر نشانی از آن بدست نمی آید . پس خسرو به فکر فرو می رود ، میگوید این هم سری است که یزدان پاک مقرر فرموده و جامی که همة جهانرا نشان می داد اکنون خود گم می گردد و این هم نشانة دیگری است که من بیش از این اجازة حکمرانی این جهان را ندارم لذا این دره بنام تنگ سری و سپس سریس و سه ریز خوانده می شود . که هم اکنون در ده کیلومتری غرب یاسوج قرار دارد آنگاه خسرو سپاهیانش به دامنه دنا و جائی که امروز سی سخت نامیده می شود میرسند ، چشمه ای بسیار پرآب و فوق العاده پاک و گوارا و سرد و جوشان که عروس چشمه سارهای دناست فرود می آیند . خسرو از سپاهیان جدا میشود و در تنهائی سر و جان و تن را در آن چشمه تطهیر کننده می شوید پس این چشمه به این مناسبت چشمه بشور که از فعل امر شستن است در نزد بومیان ما نامگذاری می گردد که در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و فارسنامه ناصری اشاره به چنین داستان و عقیده ای در این دیار بروشنی منعکس است . بالاتر از این چشمه ، سنگ بزرگ مکعبی است که گویند کیخسرو بر بالای این سنگ رفت و آخرین نصایح خود را به سپاهیانش مبنی بر اینکه آنها بیدرنگ از اینجا باید او را ترک و بازگشت نمایند زیرا این سفری بی بازگشت خواهد بود و او از انظار سپاهیان ناپدید خواهد شد و مخاطرات بسیاری بر سر راه خواهد بود . و این سنگ باین خاطر بنام « بردشاه » که برد به معنی سنگ می باشد نام می گیرد . آنگاه کیخسرو براه خود بسمت شمال ادامه می دهد و لشکریان وفادار نیز سر در پی او میگذارند ، سپس برف و بوران و کولاکی بس عظیم و کوبنده که از مشخصة این کوهستان است آغاز می شود و بین خسرو و سپاهیان فاصله انداخته و او را از چشم آنها ناپدید مینماید.سپس در ارتفاعات بالاتر به چشمة کوچکی میرسند و در آنجا پهلوانان در مورد این شگفتی به شور و مشورت میپردازند که چه باید کرد ، لذا این چشمه به نام « چه بکنم » و به زبان محلی « چو بکنم » نامیده می شود . و در بین پهلوانان چون بیژن بیش از همه مدیون کیخسرو بوده هم به لحاظ تلاش خسرو در آزادی او از زندان افراسیاب و هم به جهت دوستی بسیار نزدیک پدرش گیو با خسرو ، بیش از دیگران احساس مسئولیت و بیقراری و نهایت کوشش را جهت همراه بودن با خسرو تا آخرین مقصد را داشته است با عده ای از سرداران دیگر سر در پی او میگذارند و ردپای اسب کیخسرو در میان برف راهنمای حرکت و مسیر لشکریانی که در پی او روان بوده اند قرار می گیرد تا اینکه به دره ای در ضلع شمالی دنا جائی که امروزه دهی بنام خفر وجود دارد میرسند و در آنجا با همه سعی و تلاش حتی کوچکترین اثری از رد و پا و مسیر حرکت خسرو نمی یابند لذا این دره را درة آسمانی خطاب می کنند زیرا معتقد میشوند که از اینجا خسرو به آسمانها عروج نمود . اما در انتهای این دره غاری عظیم و باشکوه بوده که گویا در ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال قبل در اثر صاعقه یا زلزله و رانش ریزش نموده و اکنون فقط نشانی از آن باقیست و گویند در انتهای غار چشمه ای بس گوارائی بوده که اسب بر آن بسته شده و در دو طرف آن دو بوته بزرگ و شاداب گیاهی خاص روئیده داشت که اسب خسرو تا از خوردن بوته ای فارغ می گشت بوته دیگر بحد کافی رشد نموده بود . باری سی نفر از پهلوانان و گردان باوفای لشکریان ایران چون گیو و طوس و بیژن پس از جستجوی بسیار و نا امید شدن از پیدا نمودن کیخسرو آخرین رمق خود را در گردنه کوه جائیکه امروز بنام گردنه بیژن جاودان مانده است از دست می دهند و جان خود را فدای عشق و عاطفه و وفای به عهد و پیمان خود می کنند و بیاد آن سی پهلوان سخت هیبت و سخت کوش جائیکه امروز شهر سی سخت خوانده می شود باین مناسبت سی سخت باقی میماند . اما روج بزرگ کیخسرو همچنان زنده و پاینده باقی می ماند تا آنروز که پروردگار به برقراری عدالت و مساوات و زدودن پلیدی و بدی و زشتی ها از صحنة گیتی اراده فرمایند کیخسرو نیز به صورت یکی از ناجیان و مجریان این امر خطیر بصورت مسیح ایرانی در کنار دیگر مصلحان و ناجیان جهان دوباره پا به عرصة روزگار نهاده و در انجام این مهم شریک گردد . و در تکمیل این داستان بر این باورند زمانیکه اسکندر مقدونی ایران و پایتخت آن تخت جمشید را بگشود ، در پی بدست آوردن ذخایر قیمتی مدفون شده پادشاهان ایرانی همه جاهای مهم را مورد جستجو قرار داد از جمله غار کیخسرو را . لذا او با تعدادی از سپاهیان خود در دامنه این غار فرود آمد و خیمه و خرگاه خود را به پا نمود که از آن پس آن نقطه بنام دشت سپاه موسوم گردیده است و گویند که او در دل غار پیش رفت و شگفتی ها دید و داستان اسکندر و جستجوی آب خضر نیز در همین غار اتفاق افتاده است . اما این داستان و داستانهایی از این قبیل و اشارات متعدد به اسامی باستانی ، اساطیری و تاریخی در این داستان چرا و چگونه بوجود آمده اند خود جای بحث بسیار مفصلی دارد که شاید به نگارش کتابی نیاز باشد ولی به اختصار بسیار در حد حوصله این مقاله و همایش گزارش میگردد که : اعتقادات و اشارات تودة مردم و نسلهای گذشته مردم معمولی و حتی بیسواد و تاریخ نخوانده ما بر این حکایت دارد که سرزمین خود و مجاوراتش را در زاگرس مرکز ثقل و هسته اولیه ایران کهن یا بعبارتی ایران ماقبل تاریخ و اسطوره ای و پهلوانی دانسته اند تقریباً تمامی اسامی مکانهای داستانهای اسطوره ای را در سرزمین خود جاودانه کرده اند ، و در مورد تمام وقایع ، اطلاعات شفاهی و سینه به سینه ای باقی گذاشته اند . شجره نامه برخی از قبایل و خاندانها را تا ساسانیان و اشکانیان و هخامنشیان و کیانیان تسلسل و ادامه داده اند [۱] و عشق و وطن پرستی و ایران پرستی در میان آنها بی نظیر باقیمانده است . و از اینکه بعلت صعب العبور بودن فوق العاده و دژ محکم طبیعی جغرافیائی که داشته اند خالص ترین و دست نخورده ترین قبایل را می توان در آن یافت هیچ شکی وجود ندارد ، برای نمونه این منطقه در سال ۲۱۰ ه . ق یعنی دیر زمانی که اعرب بر بقیه ایران مستولی و تا حد زیادی با خلق و خوی ایرانی مأنوس شده و از سبعیت افتاده بودند ، آنهم بطور موقت برای دوره کوتاه ۴۰ ساله ای گشوده می شود و از آن پس بجز در مقاطع بسیار کوتاه و موقتی ، همواره حالت استقلال و خودمختاری داخلی خود را حفظ کرده است .لذا داستانها و روایات ایرانی بخوبی و نسل اندر نسل محفوظ و منتقل گردیده است . برای درک بهتر این موضوع باید بصورت بسیار خلاصه به جغرافیای تاریخی و اشارات تاریخی بجای مانده که تائیدگر مطالب فوق است نظری داشته باشیم . و اینکه با توجه به همه پژوهش های تاریخی متعدد و معتبر از جمله پروفسورها نسمن - سامنر ۱ و والتر هینتس ۲ و اشارات محققین داخلی مثل احمد اقتداری ۳ و سکندر امان الهی ۴ و افشار سیستانی ۵ از آنجا که محدوده ایالت خود مختار و بسیار مهم انشان در حکومت ایلامیان از نواحی ایذه تا بیضای فارس یا بهتر بگوییم پرسپولیس ، در امتداد سلسله کوههای زاگرس و حواشی آن ادامه داشته است چون استان کهگیلویه و بویراحمد فعلی درست در مرکز این محدوده قرار می گرفته است بهمین نام خوانده میگردیده است . اما با انقراض حکومت ایلامیان و بهم ریختن تقسیمات کشوری و منسوخ شدن نام ایشان و حل شدن این اسم و ایالت در قالب پارس به نام خاصی برای این منطقه برخورد نمی شود . اما در زمان اشکانیان نام ایالت باز رنگ و سلسله شاهان بازرنگی محقق میشود . و با نشانی هایی که اصطخری ۱، وابن خوقل ۲، وجیهانی ۳ و ابن بلخی ۴ ولسترنج ۵ و گاوبه ۶ با تأیید منابع فوق و کلیه منابع موجود در مورد کوه دنا و سرچشمه رودخانه شیرین و ایالت با زرنگ میدهند هیچگونه شکی در اینکه منطقه بازرنگ با تمامی شهرستان بویراحمد فعلی و قسمت های کوهپایه های شمالی دهدشت و چرام ۷ مطابقت کامل داشته باقی نمی ماند چنانکه تا همین امروز روستائی در نزدیکی تپه باستانی تلخسروی و در ۶ کیلومتری جنوب یاسوج این نام را بعنوان مرکز ایالت با زرنگ بر خود محفوظ داشته است . کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان در مورد بازرنگ مینویسد : این ناحیه محل حاکمیت و پادشاهی شاهان بازرنگیان بوده است که ساسانیان با وصلت و اتکاء به این خاندان به قدرت رسیده اند ۱ و استاد باستانی پاریزی ۲ در مورد بازرنگ میافزاید اینجا همان محل طایفه ای است که اردشیر بابکان خود را به آن منسوب میدانست . و در مورد کوه دنا و تقدس باستانی آن باید گفت کلمه دنا باحتمال قوی در اصل ( دئنا ) یعنی دین است محمد جواد مشکور در این باره مینویسد : دین در زبان اوستایی و کتاب زردشت بصورت دئنا آمده که به معنی وجدان و ضمیر پاک است . ۳ و پرفسور کریستن سن نیز مینویسد : دئنا یا دین یک اصطلاح مذهبی بسیار مهم و اساسی است که بگمان من ینبرگ معمای این کلمه ظاهراً مبهم و متناقض را حل کرده است . دئنا به معنی روان مجذوب مؤمن میباشد ، سپس جمع روانهای مجذوب را گویند یعنی جمعیتی که دارای آئین نیایش مشترک است یا به عبارتی ( امت زردشتی ) ۴ ، ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در بحث نوروز و علت پیدایش آن می نویسد : کوه دما ( دنا ) ، که در فارس است هر شب نوروز برآن برقهایی می درخشد خواه هوا صاف باشد یا ابر . و در مورد ناپدید شدن کیخسرو و پادشاه دادگستر کیانی در کوه دنا ، ابوریحان بیرونی میگوید : که در روز نوروز بزرگ یعنی روز ششم فروردین بر هوا عروج کرد ۵ . و طبری می نویسد : کیخسرو نهان شد بعضی ها گفته اند گوشه گرفت و کس ندانست کجا مرد و مرگش چسان بود ۶ابوعلی مسکویه در تجارب الامم خود میگوید : کیخسرو پنهان شد ، برخی گویند که برای پرستش یزدان پنهان گردید و کس نداند که در کجا مرده است ، پاره ای جز این گویند ۱ ابن اثیر مینویسد : پس از آن کیخسرو از ایشان جداگشت و پنهان شد ، کس ندانست بر سر وی چه آمده و کی درگذشت ، برخی دیگر این داستان را به گونه ای دیگر بازگفته اند ۲ .نکته قابل تأملی که در چند اظهار نظر اخیر وجود دارد می رساند گرچه مورخین مزبور به محل دقیق و ناپدیدشدن کیخسرو نمی پردازند ولی همگی با اشاره باینکه پاره ای جز این گویند یا بعضی دیگر این داستان را بگونه ای دیگر گفته اند در واقع قرینه ای است اشاره بهمین داستان شفاهی و سینه به سینه ای مورد نظر . اما با توجه به مجموع اظهار نظرهای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء « تاریخ شاهان و پیامبران » و تکمیل آن بوسیلة حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده که به محل وقوع این داستان نزدیک تر بوده اند محل ناپدید شدن کیخسرو و عقیدة عامه در این خصوص مورد تأئید قرار می گیرد . حمزه اصفهانی می نویسد : ایرانیان چنین پندارند که وی پیامبر بود و در اخبار ایرانیان آمده است که کیخسرو در میانه انتهای فارس و آغاز اصفهان کوه سرخی بنام کوشید است و در آنجا اژدهایی است که بر کشتزارها و آدمیان تسلط یافته . وی بدانجا رفت و اژدها را بکشت و آتشکده ای بر کوه بنیاد نهاد که به آتش کوشید معروف شد ۱. و حمدالله مستوفی در سال ۷۳۱ ه . ق بروشنی بیشتر می گوید : گروهی گویند که کیخسرو در ( دمه ) بمرد . در کوه دنا به کوه گیلویه ، که دمه یکی از گردنه های دامنه جنوبی دنا بهمین نام باقیست ۲ . مؤلف فارسنامه ناصری در ذیل تلخسروی می نویسید : در میانه اهالی کوه گیلویه مشهور است که شاه کیخسرو کیانی بر تل بلندی در این صحرا بنشست و اهالی ایران را بخواست و شاه لهراسب را ولیعهد سلطنت خود فرمود و در شمال گنجه « دهی در ۱۰ کیلومتری شمال یاسوج » بمسافت دو فرسخ چشمه ای است که آنرا چشمه ( بشو ) گویند و این کلمه فعل امر از شستن باشد . یعنی از جانب خدای تعالی وحی به کیخسرو رسید که در این چشمه تن شویی و غسل را بعمل آورد و در میانه شمال و مشرق گنجه بمساحت دو فرسخ کتلی است یعنی گردنه و عقبه که آنرا بزبان ایل کوه گیلویه مله بیژن گویند در این کتل بیژن و همراهان کیخسرو از باد و برف هلاک شده اند ، حضرت فردوسی فرموده است (۰۰۰۰۰۰۰)۳ و احمد اقتداری در جغرافیای تاریخی خوزستان و کهگیلویه و ممسنی در اهمیت تاریخی و استحکام رشته کوههای دنا میگوید : به دوران هخامنشیان و سپس بدوران اشکانیان و ساسانیان کوههای سر بفلک کشیده دامنه های قله دنا دیوارهای بزرگ و بلندی بوده اند و در غالب مواقع سال فیر قابل عبور حتی برای اسب سواران و پیادگان ۱ و همچنین در دیگر تألیفات متأخر هر جا سخنی از این استان رفته است اشارات مشابهی به موارد بالا گردیده است . مثلاً در کتاب ایلها و چادر نشینان ایران میخوانیم که : اقوام کهگیلویه در قسمت مشرق و مغرب ارتفاعات در بند پارس زندگی می کرده اند و از گذشته های بسیار دور انزانی و انشانی نامیده شده اند و در تمام حکومت سلسله های ایلامی نقش جنگ ، صلح ، یاری و دشمنی داشته اند و چون سفراء بابل سومر و اکاد از بین النهرین به سرزمین سوزیان یا خوزستان ایلامی رسیده اند ، از قلل این کوهستانها و از جنگلها و بویژه از مردان جنگی و دلیر آن در گزارش ها و الواح خود یاد کرده اند ۲ . و همینطور در جای دیگر میافزاید که : مردم بومی این سرزمین براین باورند که کیخسرو کیانی بر روی همین تپه ( تلخسروی ) سپهداران خود را اندرز داد و لهراسب را به جای خود برگزید و سپس به سوی گردنه بیژن و چشمه بشو در مرتفعات کوه دنا رفت و پس از استحمام در چشمه سار بشو در غاری آرمید و سنگ شد و جاودان بماند تا در آینده به اراده خدای بزرگ فروغ زندگی یابد ، جان گیردو ایران را از پلیدی ها و دشمنان برهاند ۳ . و همچنین برای اطلاعات بیشتر میتوان به مردم و شاهنامه تألیف انجوی شیرازی مراجعه نمود ۴ . که همة اینها نشانگر استحکام و دیرپایی این عقاید و تسلسل نژادی و فرهنگی و تاریخی و تقدس دنا بعنوان مظهر پاکی و روشنایی و جاودانگی پاک سرشتان تاریخ و اسطوره ایران می باشد . اشاراتی که در قرون اولیه اسلامی در مورد این داستان وجود دارد میرساند که قطعاً منشأ این داستان در قرون و اعصار بسیار کهن و قبل از سروده شدن شاهنامه بوده و اظهار نظر طبری « متولد ۲۲۴ ه . ق » مؤید این قضیه است . اما در مورد وجود سلسله کیانیان ، دانشمندانی مثل هر تل و هر تسفله عقیده دارند که بین پادشاهان داستانی کیانی و شاهان تاریخی هخامنشی ارتباطی وجود دارد و وسعی در اثبات آن نوده اند ولی کریستن سن در کتاب کیانیان خود این نظر را نادرست میداند ۱ . و نگارنده بدون آنکه اصراری در اثبات سلسله پیشدادی و کیانی و ارتباطات تاریخی آنها داشته باشد ، یادآور می شود ، حکومت و تمدن درخشان ایران زمین بنام حکومت ایلام که دقیقاً بر جغرافیای امروزی زاگرس مطابقت داشته و اصولاً ایلام از ریشه الام بمعنی سرزمین بلند نامی بجز زاگرس امروزی نبوده که به کلی از چشم اغلب مورخین و صاحبنظران ما پنهان و بی بها و نادیده گرفته شده ، چنانکه اغلب قریب باتفاق مورخین با رونویسی کلیشه ای ، شروع تاریخ ایران را از مادها آغاز میکنند و به تمدنی که پیش از هزاره سوم قبل از میلاد شروع و حداقل ۲ هزار سال بطول انجامیده است اشاره ای نمی شود ، گویی که اصولاً این تمدن مربوط به ایران نبوده است . در حالیکه سازندگان این تمدن کهن و طولانی با همه نشیب و فرازها و رویدادها و جنگها و داستانهای آن صاحبان اصلی و اولیه و بومی و نژاده و اصیل و برخواسته از همین سرزمین بوده اند که گرچه در الواح و کتبه های باقیمانده از شوش و چغازنبیل و ایذه و گورانگون ۱ ولیان ۲ و بیضا ۳ تا تمدنهای مجاور آشور و بابل و کلده و سومر ، سرخطهای مهمی در مورد این تمدن به دست آمده است اما در قیاس با تمدن طولانی دو هزار ساله اطلاعات اندکی به صورت مدون از آنهمه ماجرهای تاریخی در دسترس قرار گرفته است . با این وجود باید پرسید آیا تاریخ دو هزار ساله ای در دورانی که جنگ و کشمکش و یورش و دفاع از اصلی ترین و روزمره ترین امور ، بخصوص با همسایگانی بشدت متعرض و نظامی چون آشور یا دیگر همجواران چون بابل و سومر و کلده نمی توانسته منشأ بسیاری از داستانها و اسطوره های ما باشد ؛ و در مورد این داستان خاص منهای شاخ و برگهایی مثل عقیده به عروج و زندگی جاودانه یا زندگی دوباره و جام گیتی نما ، نمی تواند با گوشه گیری و اعتکاف یکی از پادشاهان ایلامی یا شاهان محلی ایالت بسیار مهم انشان که کهگیلویه و بویراحمد فعلی در مرکز آن قرار داشته و در حین مسافرت بکوه دنا دچار این بلای طبیعی گردیده مطابقت داشته باشد ؟ آیا داستانهای اسطوره ای سلسله پیشدادیان و کیانیان در شاهنامه نمیتواند با تاریخ تمدن فلات ایران و حکومت سلسله های ایلامی و انشانی مترادف باشد ؟ اما هدف اصلی و نهائی از بازگویی ا‍ین داستان این است که ماهیت این قصه و داستانهای مشابه هر چه میخواهد باشد ، خواه صرفاً آنرا اسطوره تلقی کنید یا واقعیت یا تلفیقی از هر دو ، جاودانگی و طراوت این داستان از پس چندین هزارسال گردوغبار و حوادث بیشمار تاریخ ، نشانگر عمق دلبستگی و پایبندی و دیرپائی مردم این دیار به فرهنگ پاک و تقدس وشکوه هویت ایران زمین میباشد 
تقسیم بندی اقوام لرجمعه 10 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

قوم لُر یكی از اقوام بزرگ ایرانی است که  مردمانش به طور عمده در جنوب غرب ایران سکونت دارند.اقوام لُر عبارتند از :لک ،فئیلی ،بختیاری ،ثلاثی، بویر احمدی . ممسنی اقوام لُر در طول تاریخ در حوزه های مختلف سیاسی ،اجتماعی  ،علمی ،مذهبی و فرهنگی فرهیختگان و مشاهیری را در درون خود پرورش داده اند که در این وبلاگ از مشهورترین آنها از دوره هخامنشیان تا به امروز  یاد خواهد شد.
 جدول تقسیم بندی زبانی اقوام  لُر

لری شمالی
گویش لکی
لری مرکزی
گویش فئیلی یا مینجائی
گویش ثلاثی
لری جنوبی
گویش بختیاری
گویش کهکیلویه و بویر احمدی
گویش ممسنی

 تقسیم بندی سرزمینی قوم لُر

تقسیم بندی جغرافیایی قوم لُر
لُر کوچک
لک، فئیلی و ثلاثی در بر گیرنده استانهای لرستان، ایلام و قسمتهایی ازاستانهای همدان(ملایر،  نهاوند،  تویسرکان)، مرکزی(شازند) ، خوزستان(شوش و اندیمشک) و شرق عراق
 
 
 
لُر بزرگ
بختیاری،   بویر احمدی ،ممسنی در برگیرنده استانهای چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویر احمد  ، شمال و شرق خوزستان ، قسمتهای عمده ای از  استان بوشهر و غرب استان فارس
 
 

ارسال نظرات وعکسهای قدیمیجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
از همه بازدید کنندگان عزیز تقاضا دارم  با نظرات خود اینجانب راجهت بهتر شدن وبلاگ همراهی نمایید.شما می توانید با ارسال عکس های قدیمی ومطالب تاریخی خود به آدرس اینترنتی زیر جهت درج در وبلاگ همراهی نمایید.nskboyerahmad@gmail.comبا تشکر وسپاس فراوان
عکس های قدیمیجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

ایلات کهگیلویه وبویراحمدجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

مردم كهگیلویه و بویراحمد از نژاد آریایى هستند كه از دیرباز در این سرزمین زندگى مى‏كرده‏اند. پیش از ورود و استقرار آریایى‏ها در این منطقه اقوام غیر آریایى از جمله عیلامیان در این منطقه مى‏زیسته‏اند كه بعدها در احوال اجتماعى، فرهنگى و حتى تركیب نژادى مهاجران آریائى تأثیر داشته‏اند. كهگیلویه و بویراحمد داراى شش ایل به اسامى: بویراحمد، بهمئى، طیبى، دشمن زیارى، باشت باوى و چرام مى‏باشد. بویراحمد خود به سه قسمت بویراحمد علیا، بویراحمد سفلى و بویراحمد گرمسیر تقسیم مى‏شود. در مجموع ایلات استان داراى 16 تیره، 181 طایفه، 1816 اولاد یاتش و 13479 خانوار مى‏باشند.
ایل دشمن زیارى قلمرو ایل دشمن زیارى بین بویراحمد سفلى، طیبى و بختیارى واقع شده است. این ایل از 9 طایفه تشكیل گردیده كه عبارتند از: طایفه الیاسى، طایفه بویرى، سادات اسماعیلى، سادات مشهدى، نور الدین عباس، طایفه سلطانعلى، طایفه شیخ عالى، طایفه قلندرى، طایفه نویى
ایل چرام ایل چرام بین ایل‏هاى بویراحمد سفلى، بویراحمد گرمسیر، باشت و باوى و بویراحمد علیا واقع شده است. این ایل داراى 18 طایفه اصلى و 10 طایفه متفرقه مى‏باشد كه طوایف اصلى عبارتند از: آرندى، بایارى، بگ‏ها، بنارى، حسام بهاء الدینى، بى‏رو خرى، خواجه‏ها، دویست، درویش‏ها، دیلگانى، سلمانى‏ها، شیخ گلبهار، شیخونى، گشتاسب، میرزاها، محمود آوودى، مسیح شاهى و اولاد محمد كاظم خان. طوایف متفرقه ساكن چرام عبارتند از: بابكانى، بادلانى، خواجه‏هاى عرب، زیلایى، طاس، احمدى، سادات اسماعیلى، سادات امام‏زاده على، سادات علایى، سادات میر سالار.
ایل بویراحمد قلمرو اصلى ایل بویراحمد، بین باشت و باوى، چرام، طیبى، بختیارى، قشقایى، رستم ممسنى، دشمن زیارى كهگیلویه و شهرستان بهبهان واقع شده است. این ایل از سه قسمت تشكیل شده است كه عبارتند از: بویراحمد علیا، بویراحمد سفلى و بویراحمد گرمسیر.
1ـ ایل بویراحمد علیا محدوده این ایل از شمال به سرزمین بختیارى، از مغرب به بویراحمد سفلى، از مشرق به خاك قشقایى و حدود سمیرم و از جنوب به ممسنى محدود است. ایل بویراحمد علیا از چهار تیره: آقایى، قاید گیوى، نگین تاجى (تیر تاجى) و سادات تشكیل گردیده است. این ایل از چهارده طایفه تشكیل گردیده كه عبارتند از: آقایى نرمابى، آقایى بابكانى، صیدالى، امیر، اولاد بنى، محمد صادقى، حاجتى، سادات شاهزاده فرج الله، سادات شاه حسن، سادات میر، سادات مختارى، قاید گیوى دشتروم، قاید گیوى سفیدار و سادات شاهزاده قاسم.
2ـ ایل بویراحمد سفلى این ایل از شمال به دشمن زیارى، از مغرب به بهبهان، از مشرق به بویراحمد علیا و از جنوب به چرام محدود است. بویراحمد سفلى از شش تیره شامل: سادات، قاید گیوى، آقایى، تامرادى، دشت مورى و تعدادى طایفه‏هاى مستقل تشكیل گردیده است. ایل بویراحمد سفلى داراى 38 طایفه مى‏باشد كه عبارتند از: سادات امام‏زاده على، سادات رضا توفیقى، سادات كریكى، اولاد على پناه، اولادهاى قاید گیوى، باشرافى، صالحانى، چتیابى، گود سرایى، عمله، دیلگانى، نرمابى، زنگوایى، تا مرادى اصل، تا مرادى نوكر باب، نوكر، طاس احمدى، اولاد میرزا على، مشایخ، شرانى، برآفتابى، ملا كلبى، سى سختى، عباسى، مالحانى، نویى، بادلانى، كره‏اى، شولى، سركوهى، اولاد على مؤمن، برایى، ته لتى، گودرزى، رودشتى، دیانى و فارسى.
3ـ ایل بویراحمد گرمسیر محدوده این ایل از شمال به بویراحمد سفلى، از مغرب به بهبهان، از مشرق به چرام و باشت و باوى، از جنوب به خاك قشقایى محدود است. تیره‏ها و طوایف بویراحمد گرمسیرى عبارتند از: آروئى، گشتاسب، طاس، احمدى، جلیل، طالیشاهى، اولاد میرزا على، برآفتابى، اسپرى، مارینى، دیلى، باتولى، عربان، سادات بافتح اللهى.
 
شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیویسه شنبه 15 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
ادامه مطلبشجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیوی2جمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیوی 1جمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 1 نظر
ایل بویراحمدجمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر


تاریخ قوم لرلر
لُر نام قومی ایرانی است که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می‌کنند.زبان لری خویشاوند نزدیک زبان فارسی و به همراه فارسی از شاخه فارسی‌تبار دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است.ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در دیرینه‌شناسی باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد. لرها مردمانی هستند که از نظر قومی جزئی از مردم کرد به‌شمار نمی‌آیند. اما از این روی خویشاوندی لرها با مردمان کردتبار تنها در ایرانی بودنشان است.
ریشه یابی نام لر
واژهٔ کرد در دوران دیرینه شناسیی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه‌گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار فلات ایران به کار رفته‌است و معنای قومی ویژه نمی‌داده‌است.بنابراین در برخی از منابع، لرها و دیلیمان و بلوچان و مردمان دیگر را جز کرد شمرده‌اند زیرا واژه "کرد" به معنی یک گونه شیوه زندگی و نه معنی زبانی بوده است. اما از دید قومیت لرها گروهی جدا از کردها شمرده میشوند. برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا بنا بر کتاب مجمع البلدان می‌گوید:
لُر و یا لور نام عشیرتی است بزرگ از عشایر کرد. گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این بخشها بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.
حمدالله مستوفی می‌گوید در زبدة التواریخ آمده است:
وقوع نام لر بدان قوم بوجهی گویند از آنکه در ولایت مارود دیهی است آن را کرد میخوانند و درآن پیرامون دربندی آن را به زبان لری کوک اکر خوانند ودر آن دربند موضعی است که لر خوانند چون اصل ایشان از آن موضع خواسته ایشان را لر خوانند. وجه دوم آن است که به زبان لری کوه پردرخت را لِر گویند و بسبب ثقالت راء کسره لام با ضمه کردند و لر گفتند و وجه سوم اینکه این خاندان از نسل شخصی اند که او لر نام داشته و قول اول درست تر می‌نماید.
گویش
گویش‌های لری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند. زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد. ریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان(زبان هخامنشیان) برمی‌گردد.ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد. زبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اند.
جغرافیای گویش لُری
گروهی از آریایی‌ها پس از حرکت از خاستگاه شمالی خود سرتاسر نوار غربی را درنوردید تا به دریای پارس رسید. در این کوچ، دسته‌هایی در سرتاسر نوار غربی از شمال تا جنوب در بخشهای گوناگون ایران پراکنده شدند، از همین روی پیوندهایی میان گویش‌های کنونی در استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، چهار محال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خوزستان، اصفهان و تهران دیده می‌شود. منطقه جغرافیای استفاده از این زبان جنوب غربی خاک ایران امروزی را در بر می‌گیرد. به گمان پرویز ناتل خانلری، گویش‌های لری در برگیرنده گستره وسیعی از واژگان زبان پارسی میانه و بکارگیری فراوان آنها بصورت زنده در محاورات روزمره می‌باشد.به طور دقیق تر می توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:
۱ . لرهای بختیاری : استان چهار محال و بختیاری، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان (الیگودرز) و قسمتهایی از استان اصفهان.
۲ . لرهای ثلاثی : بروجرد، ملایر، نهاوند، تویسرکان و بخش هایی از کنگاور و شازند.
۳ . لرهای سپیدان، ممسنی و رستم : نورآباد ممسنی، شهرستان رستم قسمتهایی از استان بوشهر
۴ . لرهای کهکیلویه و بویراحمدی : استان کهکیلویه و بویراحمد، اقوام ساکن در دیلم و گناوه در استان بوشهر و قسمتهایی از خوزستان.
۵ . لرهای فیلی : خرم‌آباد، دورود، دوره، دزفول ، اندیمشک، پلدختر، دره شهر، دهلران، لوشان، وقسمتهایی از شوش و قزوین.
۶.لرهای شولستانی : شولستان شامل نیمی از لرستان (سرزمین‌های قوم لر) بود واز نورآباد ممسنی استان کهکیلویه و بویراحمد، گناوه، شمال غربی بهبهان، گتوند و استان چهار محال و بختیاری و لرستان را شامل می‌شد.
دودمان‌ها و پادشاهان
هزاراسپیان که به نام اتابکان لرستان نیز شناخته می‌شود نام سلسله‌ای کرد است که از ( ۵۵۰ تا ۸۲۷ هَ. ق.)، (۱۱۴۸ تا ۱۴۲۴) به نواحی لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان خوزستان و چهارمحال و بختیاری حکومت کرده‌اند.اتابکان به دو دسته اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک تقسیم می‌شود.پایتخت اتابکان لر بزرگ در شهر ایذه (ایدج) و پایتخت اتابکان لر کوچک در شهر خرم‌آباد بود.
اتابکان لر بزرگ
اتابکان لر بزرگ از سلسله هزاراسپیان است که به مناطق چهارمحال و بختیاری کنونی و بخش‌های از استان خوزستان حکومت کرده‌اند.مؤسس این سلسله ابوطاهر است که او را اتابک (ترکمنان) سلغریان برای جلوگیری از سرکشی لر بزرگ در سال ۵۴۳ ق . به این ناحیه فرستاد. اباقاخان مغول بعدها حکومت خوزستان را نیز بضمیمه ٔ سرزمین اصلی لر بزرگ به ابوطاهر داد و یکی از آنها یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد اما خیلی زود سرکوب شد.پایتخت این امرا در شهر ایذه بود.اتابکان لر بزرگ تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین حاکم آنان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری شکست خورد و سلسله ایشان انقراض یافت.
اتابکان لر کوچک
اتابکان لر کوچک سلسله کوچکی از هزاراسپیان هستند که در فاصلهٔ سال‌های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه.ق) در قسمت‌های شمالی و غربی لرستان ناحیه لر کوچک حکومت می‌کرده‌اند. امرای این سلسله از اعتاب شجاع‌الدین‌خورشید، مؤسس سلطنت لر کوچک بوده‌اند و آخری‌ن حاکم لر کوچک به دست شاه عباس یکم صفوی کشته و سلسله اتابکان لر کوچک منقرض گردید.
ایلات و خاندان‌ها
خاندانها لر دارای بخش بندی‌های زیادی بودند که در مهم‌ترین و کلی‌ترین بخش‌بندی به دو شاخه لر بزرگ و لر کوچک بخش می‌شوند. لر کوچک به دو منطقه پیشکوه (استان لرستان) امروزی و پشتکوه (استان ایلام) امروزی تقسیم می‌شده است. لر بزرگ، به سه شاخه بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تقسیم می‌شده است.
لر بزرگ دارای بخش‌بندی‌های گوناگونی بوده‌است. ولی مهم‌ترین و کلی‌ترین بخش‌بندی آن به نام ایل‌های آن است.خاندانهای هم (در دوره‌های صفویه، افشاریه، قاجاریه و پهلوی) به گونه اجباری کوچانده شدند و اکنون در استان‌های دیگر جای داده شده‌اند.شمار دیگری از بختیاری‌ها هم در جنگ‌های گذشته در سرزمینهای گوناگون خاوری جای داده شده‌اند. چنانچه شماری از آنان در افغانستان اکنون جمعیت نچندان کمی دارند.
ایل بویراحمد
بویراحمد بزرگ‌ترین ایل در استان کهگیلویه و بویراحمد است.ایل بویراحمد بزرگترین ایل منطقه کهگیلویه و بویراحمد‌است که پیرامون نیمی از جمعیت این ناحیه را تشکیل می‌دهد. این ایل در سرزمینی به‌وسعت گمانه زده ۶۵ هزار کیلومتر مربع یعنی پیرامون ۴۲ درصد مساحت کل منطقه پراکنده هستند. بزرگترین قبیله ایل بویراحمد تامرادی است، جمعیت این ایل حدود ۲۰۰ هزار نفر می‌باشد. بخشی از قبیله تامرادی در خوزستان نیز زندگی می کنند. منطقه مزبور از دید جغرافیائی به دو بخش جدای از هم ازهم، قشلاق و ییلاق بخش می‌شود.حدود ۱۷۰ سال پیش، ایل بویراحمد که پر توان‌ترین ایلات بود، رئیس ایل، ایلخانان بویراحمد بخش‌هائی از سرزمینهای پشتکوه، هم‌چنین بخش‌هائی از بلاد شاهپور، تِل خسرو و رِوِن را در تصرف داشت.اکنون از دید بخشهای سیاسی، سرزمین بویراحمد کهگیلویه از سه بخش مجزاء از هم بخش می‌شود که گروه‌هایی از ایل بزرگ بویراحمدی در آن می‌کنند

به اذعان تاریخ گزیده حمدالله مستوفی یکی از طوایف قوم لر جاکی است و یکی از طوایف کوچنده از   جبل السماق  شام (کردستان سوریه) می باشد که همراه با طوایفی از قبیل مماسنی , کمانکشی ,  لیراوی ,  بختیاری و۲۰ طایفه دیگردر زمان عباسیان پای به سرزمین سرزمین شولان نهادند. بر اساس آخرین تقسیم بندی قومی کهگیلویه مشتمل بر اقوام سه گانه چهاربنیجه  آغاجاری  و باوی بوده . همچنین جاکی خود مشتمل دو قوم چهار بنیچه و لیراوی بوده. بویراحمد یکی ازاقوام چهارگانه چهاربنیچه شامل(بویراحمد و چرام و نویی و دشمن زیاری) است. و لیراوی خود شامل لیراوی کوه و لیراوی دشت می باشد. آخرین کلانتر چهاربنیچه کریم خان بهادرالسلطنه بویراحمدی بود و در اواخر قاجار توسط برخی از سران قبایل و اقوام خود در محلی به نام نعل اشکنان بویراحمد به قتل رسید. سرزمین بویراحمد دارای دو ناحیه سردسیری و گرمسیری است .ناحیه گرمسیری را بویراحمد گرمسیر و ناحیه سرحدی را بویراحمد سردسیر می گویند. کلانتری و ضابطی این نواحی در اختیار خاندان کی ملک بوده. بر اساس ودارک موجود ۲ کی ملک سرپرستی بویراحمدی ها را بر عهده داشته اند.کی ملک اول به نام ملکشاه بویراحمدی در حدود سال ۸۵۶ هجری قمری در قبل از سلطنت شاهان صفوی میزیسته. در منطقه گدارتختی بهمئی جنوبی سر راه کت به لیکک یک تخته سنگی کوچک وجود دارد که در جلوی آن چنین نوشته شده((صفرست و خمسین ثمانماء)) (به خط ملک شاه بویراحمدی). درزیر جمله مذکور دو دایره کوچک چون دو دایره جدا از هم ولی در کنارهم دیده می شودکه در بالای آن تارخ زمان نقر به عربی نوشته شده که از آن تاریخ تاکنون بیش از ۵۸۰ سال می گذرد.  در زمان محمدطاهرخان بویراحمدی کلانتری ناحیه سردسیری و گرمسیری ازهم جدا گشته و بین فرزندان وی تقسیم گردید. از زمان کی ملک تاکنون خان نشین های برایی و نوئی و کوهمره توسط خاندان وی ضمیمه سرزمین بویراحمد گشته. از نظر تقسیمات سیاسی واقلیمی بویراحمد سردسیر دارای دو ناحیه علیا و سفلی است که بعد از قتل کریم خان بهادرالسلطنه ضابطی این دو منطقه از همدیگر منفک  گردید.بویراحمد علیا در قیومت فرزندان کریم خان و بویراحمد سفلی تحت کنترل فرزندان شکرالله خان ضرغام الدوله (پسر عموی کریم خان) قرار گرفت.
ایلات دیگری قبلا در بویراحمد دارای اقتدار بوده اند از جمله ایل برائی که نسلها است از هم فرو پاشیده و فقط خاطره کمرنگی از آن در اذهان باقی است و اکنون از آن فقط طایفه کوچکی باقی مانده. آخرین کلانتر برائی محمدعلی خان برائی نام داشته که توسط اولاد کی ملک(خوانین نوپای بویراحمد) در اواخر زندیه و اوایل قاجار تضعیف و از قدرت خلع گردید.
ایل نویی نیز تا اواسط عهد قاجار مقتدرترین ایل کهگیلویه بوده و حدود یک و نیم قرن پیش به سرنوشت ایل برایی دچار شده و مضمحل گشته و طوایف آن ضمیمه سایر ایلات از جمله بویراحمد و دشمن زیاری گردید.ایل نویی در زمان محمد شفیع خان نویی از تیره محمود شاهی در زمان خود در اوج اقتدار بوده. یک آبادی از محمودشاهی ها و اعقاب محمدشفیع خان در زیدون بهبهان زندگی می کنند.
یویراحمد کنونی دارای مردمانی لر زبان  و نژادی مختلط از اقوام کوچنده وبومی است. نام بویراحمد مترادف با دنا است .قله ای رفیع که به صورت طولی از شرق به غرب بر فراز بویراحمد سردسیرامتداد دارد. این سرزمین کوهستانی دارای ارتفاعات  بسیار ی  مانند  ساورز دیل خامی  شورم  ماه پرویز و تامر است.
مردم بویراحمد در قدیم دارای دو نوع زندگی یکجا نشینی و عمدتا عشایری بودند و قسمت هایی از خاک ممسنی باوی و کهگیلویه را بعنوان قشلاق تا کنون در تصرف خود دارند. وسعت یئلاق و قشلاق این مردم از دنا تا حوالی بهبهان و کهگیلویه   گچساران وممسنی  گسترده می شود. و گاها تا کازرون خشت و دشتستان  نیز می رفته اند.بیشترین گستره کوچ مربوط به ایل تیرتاجی(نگین تاجی)است که از محلی بنام گاودانه در دامنه دنا و  آب نهر و دشت  سیب مداب  به لیشتر بزرگ و لیشتر کوچک, پاقلم , دشت گز, خوشاب , چم یگدر, کوه دین ,  دره لا و تنگ دالی در جوارقلعه گلاب و زیدون خوزستان  کوچ می کنند.
اردشیری و عباسی
 از زمان سابق تا کنون دو گروه نژادی وجود داشته که بویراحمد را به دو نژاد عباسی و اردشیری تقسیم می کرده. قبل از اسلام شبانکارگان و شولان از ساکنان باستانی بویراحمد بوده اند. حضورشبانکارگان بعنوان  اسپهبدان پارس در صحرای رون تا سال 430قمری در منابع قابل تشخیص است. تا شکل گیری اتابکان لر شبانکارگان در منطقه  حضور داشته اند.همچنین تا اوایل صفویه شواهدی از حضور آنان در منطقه وجود دارد. بعضی دیگر از طوایف مانند تیرتاجی(نگین تاجی)  وآقایی و سادات و ... دارای نژادی متمایز هستند. طوایف کی گیوی, تامرادی تاس احمدی,  گود سرابی, اولاد علی مومن و... اردشیری بوده و طوایف چیتابی, صالحانی و سارانی و... عباسی  می باشند.گروه قومی اردشیری نژاد خود را به اردشیر بابکان یا شبانکارگان می رسانند. طایفه رئیس که حضور آنها در بخش زیادی از جنوب ایران مشهود است دارای پیوستگی و قرابت نژادی با اردشیریها (شولان و شبانکارگان) می باشد.عباسی ها همان مردم کوچنده از جبل السماق و شامات هستند که به مناسبت ورودشان به این سرزمین در زمان عباسیان, این نام را بر خود گرفتند.  شاید نگین تاجی ها بیشترین سابقه زندگی در این زیست بوم را داشته باشند.طایفه ای معروف به آقایی در بویراحمد سکنی دارد که خود مشتمل بر تیره های چون بابکانی ,زنگوائی ,نرمابی , تلگاهی وآقاعلیرضایی است.نژاد این طایفه کوچنده  از طایفه جغتایی ایل آقاجاری خوزستان (ترکهای افشار) می باشد. نیای این مردم آقا قاسم نام داشته که در دوران زندیه پای به بویراحمد گذارده.
کوهمره
 اما در این اثنی میتوان از قوم یا سرزمینی به نام کوهمره میتوان یاد کرد که به دلایلی نامعلوم تجزیه     و میان ایلات بویراحمد و باوی تقسیم گشته. قسمتی ضمیمه بویراحمد گرمسیر و قسمت دیگر باشت و  باوی فعلی است.
نژاد مردم روستاهای کهن بویراحمد گرمسیر مانند دیل و مارین از این قوم است. شایان ذکر است تا    صده های واپسین شمسی خبری از قومی به نام باوی در این میان نبوده و اینان شعبه ای از طایفه     عرب خوزستان به نام باوی هستند که به دلایلی نامعلوم از قبیله و عشیره خود جدا گشته و مهاجرت نمودند. ( ملاثانی مرکز بخش باوی خوزستان است) مهاجرت این تیره از عربستان خوزستان منتهی به تصرف بخشی از قلمرو کوهمره گردید. باشت و باوی دارای دو نژاد مردمی بومی و کوچنده است.
  (کوچی دیگر)ویا(کوچ در کوچ).
 کوچهای دائمی دیگری توسط بویراحمدیها صورت گرفته که مهمترین دلایل آن ازدیاد جمعیت,کمبود زمین ومرتع , نزاعهای محلی و تبعید بوده. مردم بویراحمد از دیرباز مهاجرت هایی به سرزمین های دیگر انجام داده اند بیضا و کامفیروز فارس, اردکان, ممسنی , شاپور و کازرون ,گچساران و کهگیلویه , ایل قشقایی و بختیاری عمده نقاط مورد توجه این مردم بوده است. ملا فریدون لر هزار خانوار از کهگیلویه و بویراحمد را در سال ۱۰۷۰ هجری قمری به نواحی فال و اسیر در اطراف لارستان کوچ  داد و به مناسبت  ازدیاد گله و رمه و حشمی که داشتند  محل سکونتشان به گله دار معروف گردید.و پس از مدتی به ساختن خانه های خشت و گلی و برج و بارو اقدام نموده و حکومت منطقه فال و اسیر را به  عهده گرفتند. کلانتری منطقه بعد از ملا فریدون به پسرش ملا شکراله گله داری و سپس به فریدون خان مقارن سالهای 1140 تا 1170 قمری رسید.یکی دیگر از خوانین گله دار محمدطاهر خان است که  در سال1294 به دلیل سرپیچی از حکومت مرکزی توسط معتمدالدوله حاکم قجری فارس دستگیر و در شیراز به دار آویخته شد.عده ای از جلیل ها و تامرادیها در دوران زند به لردگان و خلف آباد رامهرمز تبعید شده و به مرور جمعیت آنها رو به فزونی گذاشت و هم اکنون در آ نجا نشیمن دائم اختیار کرده اند. تیره ها و طوایف مختلفی از بویراحمد وکهگیلویه در ایل قشقایی به سر می برند. تعدادی از  تیرتاجی ها ,کی گیوی ها ,گنجه ای ها و شیخ ممو وشیخ هابیلی ها  در ایل قشقایی به سر می برند.  چند آبادی از مردم بویراحمد نیز در حوالی "سده" سرحد چهاردانگه همچنین گناوه ودیلم استان بوشهر وجود دارد. بویراحمدیها  در گچساران دهدشت, باشت,  چرام , شیراز, بیضا و کامفیروز, اقلید, ممسنی , رستم و سپیدان دارای طیف بزرگی هستند(رجوع شود به کتاب شناسنامه ایلات وعشایر کهگیلویه و یویراحمد آقای یعقوب غفاری )
 
تیره كی گیویجمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

چون طایفه کی گیوی خود را منسوب به اردشیر بابکان میدانند,به آنها اردشیری هم میگویند.
علت نام گذاری آنها به کی گیوی این است کی اردشیر و شیرویه,پسران بیژن,بیژن هم پسر"گیو" giv بوده است.به همین سبب,کی گیوی که از اعقاب اردشیر بوده اند,به نام جد بزرگشان"گیو"گیوی نامیده شده و با افزودن پیشوند "کی" که به عنوان پادشاهان کیانی بودن است به کلمه "گیوی" انها را "کی گیوی "گفته اند.درحال حاضر عنوان "کی" به سران طایفه کی گیوی و سران بعضی دیگراز طوایف ایلات کهگیلویه و بویراحمد اختصاص دارد.مانند:کی لهرا و کی حبیب.
محل سکونت اولیه کی گیوی ها در بویراحمد:مازه تیر احمد,دلی خمسیر,له دراز دروهان و به قولی جوزاربوده است.قبر بزرگ جد این طایفه در محلی است موسوم به “بواگیو مرده” (بابا گیو مرده) که در اصطلاح محلی به آن"بواگی مرده"میگویند.سالخوردگان میپندارند,جد بزک طایفه کی گیوی که"گیو"قهرمان اساطیر هفت لشکر(شاهنامه فردرسی)میباشد در آنجا مدفون است.
میگویند:دوازده نسل بیشتر,یکی از اجداد کی گیوی ها ,دارای سه پسر بوده به نام "بساق"و"یساق"و"یار امیر"(یار امین),بساق و یساق به اردکان (سپیدان)مهاجرت کرده اند و در آنجا ساکن شده و محل ساقی اردکان را بنیان گذاری کرده اند.
در فارسنامه ناصری ازحاجی باباخان نیازی فرزندحاج علی خان فرزند حاج نیاز یاسیچی یاد شده.
(یاسیچ روستایی از قریه تلخسروی.)
به  گواهی فارس نامه ناصری و اذعان افراد مطلع خانواده نیازی سر سلسله خوانین اردکان" بویراحمدی است. که با این تفاسیر از طایفه کی گیوی می باشند که دراوایل حکومت قاجار به بنا به دلایلی و به شرح زیر به اردکان فارس مهاجرت نموده و زمام امور آنجا را به دست گرفتند.
تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند، شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های سخت‌گذر بویراحمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا می‌زیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بودند. بعد سال‌ها مخفیانه زندگی کردن  با حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نموند وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می‌خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده‌است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا می‌پرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران‌های خطی بر پوست آهو برای وراث آن به جای مانده‌است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین آغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند.محمدحسین خان نیازی آخرین کلانتر منطقه بود.(اردکان دارای چهار محله است:محله بال-محله ساقی-محله کلباری-محله ملا)
 
یارامین هم در بویراحمد ماند و طایفه کی گیوی که یکی از طوایف بزرگ ایل بویراحمد به شمار میرود از اعقاب وی می باشند. قبر یارامین در کنار "مرد خدا" واقع در "جبری" بویر احمد سفلی است وتاریخ وفات او سال1111 ه ق روی قبرش حک شده است.
کد خدای طایفه کی گیوی در سالهای گذشته همواره از اولاد"کی شهباز" از اعقاب یارامین بوده است.قبر کی شهبازدر"له دراز" میباشد.یک قسمت از کی گیوی ها به "له درازی" معروفند,از زمانی که شهباز تا کنون بی شاز 170 سال میگذرد, عده ای از این طایفه که ابتدا در "مازء تیر احمد","دلی خمسیر","له دراز"دروهان" بوده اند,از سال 1260 ه ق به دشت روم سفید از نقل مکان کرده اند,پیش از مهاجرت انها,دشت روم"دلی انجیره" محل ییلاق اهالی رستم ممسنی بوده اند.در حال حاضر محل اصلی سکونت این طایفه دشت روم میباشد و بقیه خانوارهای این طایفه در سایر مناطق بویراحمد از جمله:سفیدار,تنگ تامرادی,بلوط کارون,چیتاب,صالحان,نقاره خانه,تل زالی,شرف اباد,مهریان,زیر تل و مردراز,چشمه دوز وقلعه دمچنار پراکنده هستند.
 کی گیوی ها ساکن تل زالی در حدود شش نسل پیشتر به تل زالی مهاجرت کرده اند و صاحب اب و ملک شده و اولاد"رهزا"(رهزاد) معروفند,جد بزرگ انها کی رستم نام داشته است.برخی از کی گیوی ها نیز در سال 1330 به امر ناصرخان طاهری به منطقه موردراز سررود منتقل شدند وبا بیرون راندن سادات موردراز در انجا سکونت دائمی اختیار کردند.
چند خانوار کی گیوی که به اولاد الله نظر معروفند به جدول قدم منتقل  و صاحب آب و ملک شدند. کی گیوی های معروف به اولاد سیاه به مهریان منتقل شدند و در انجا به طور دایم ساکن شدند. اولا کا قلی فرزند کاعنبر,قبلا در سیب مداب و دهنو سکونت داشته اند اکنون در زیر تل یاسوج زندگی میکنند.
کی گیوی های ساکن دشت روم عبارتند از: اولاد ملاولیخان,اولاد کی ظفر و کی شهباز. کی گیوی های ساکن در سفیدار,به اولاد کی قباد معروفند.
کی گیوی های ساکن بویراحمد سفلی(نقاره خانه.دروهان.چنار و ضرغام آباد) شامل اوداد ملاعلی پناه(خود به دو اولاد :علی محمد و علی کرم تقسیم میشوند),کا خسرو,محمد شریف,فریدون,محمد حسین,علی گرگ,راه خدا و اولاد خلف می باشند.
چند خانوار از طایفه کی گیوی (خانواده گرامی)به باشت و باوی مهاجرت کردند و اکنون ساکن سراب ننیز دوگنبدان هستند.
 کی گیوی ها دارای چند آبادی در رستم ممسنی هستند.
شایان ذکر است تعدادی از کی گیوی ها در طایفه کشکولی از ایل قشقایی به سر می برند و قشلاق آنها حوالی باباکلان و ماهورمیلاتی می باشد.