گذشته و ساختار ایل دشمن زیاری

 گذشته ایل: از سابقه و تاریخ ایل دشمن زیاری بجز چند مورد اسناد و مدارک مدونی در دست نیست . بهر حال مولف فارسنامه ناصری در مورد آنان می نویسد : " دشمن زیاری نام دو طایفه است . آنچه که در نواحی شولِستانِ مَمَسَنی توقف دارند آنها را دشمن زیاری مَمَسَنی گویند و آنچه در کهگیلویه توقف دارند ، آنها را دشمن زیاری کهگیلویه گویند و دشمن زیاری کهگیلویه دوقسمت شده یکی را " الیاسی " و دیگری را " گشتاسبی " گویند و هریک چندین تیره گشته اند مانند : باوردیناری ، بویری ، سلطانی ، سودیناری ، شیر محمدی ، قلندری ، این شش تیره از الیاسی است و میراحمدی ، از گُشتاسبی است و کلانتر دشمن زیاری در قدیم از تیره شیرمحمدی بود و شماره تمام این تیره های دشمن زیاری از چهارصد خانوار نگذرد و در دولت نادرشاهی ، محمدخان گُشتاسبی دشمن زیاری کلانتر این ناحیه و ضابط تمام " چهار بنیچه جاکی " کهگیلویه بود و خانه عالی در قصبه " دِهدَشت " بساخت و سالها به بزرگی گذرانید و تا کنون آن خانه و توابع آن برای استحکامی آن از گچ و سنگ باقی است و بعد از وفات محمدخان گُشتاسبی کلانتری این ناحیه به فریدون خان اِلیاسی قرار گرفت و بعد از وفات او پسرش جمشیدخان به جای پدر نشست و بعد از وفات او پسرش رستم خان دشمن زیاری به کلانتری برقرار گردید و تا کنون باقی است " (۲) محقق عالیقدر هوشنگ کشاورز می گوید : مطالبی در مورد وجود دو تیره گُشتاسبی و گرشاسبی است که سابقا جزء تیره های اصلی ایل دشمن زیاری بوده امروز از گرشاسبی ها خبری نیست ، گُشتاسبی ها هم به صورت طایفه کوچکی با حدود ۲۰ تا۳۰ خانوار در قسمتی از خاک دشمن زیاری زندگی می کنند .

ساختمان ایل : ایل دشمن زیاری از تعدادی تیره و هر تیره از تعدادی طایفه و هر طایفه از تعدادی اولاد (دهه ) و هر اولاد از تعدادی خانوار تشکیل گردیده است . از این رو نظام سنتی ایلی آن به شرح زیر است . ایل --------- تیره ------- طایفه ------- اولاد(دهه) -------- خانوار در حال حاضر ایل دشمن زیاری دارای دو تیره اصلی به نام الیاسی و باوردیناری میباشد " سادات " نیز به عنوان تیره ای از تیره های دشمن زیاری محسوب میگردد .طایفه نوئی (نوی ) نیز به علت سکونت سالیان دراز در خاک دشمن زیاری جزء این ایل به حساب می آیند . ۱  تیره اِلیاسی : این تیره که خوانین دشمن زیاری نیز به آن تعلق دارند از شش طایفه زیر تشکیل می گردد: شیرمحمدی ، رئیس، گرشاسبی ، خواجه ، کلی، شاه حسینی . هریک از طایفه های بالا هم به چندین " اولاد " یا "دهه" تقسیم میشود .۲ – تیره باوردیناری : از چهار طایفه به شرح زیر تشکیل می گردد : قلندری ، بویری ، شیخ عالی ، سلطان علی . طوایف مذکور نیز هریک دارای اولادهای متعدد هستند . ۳  سادات : سادات دشمن زیاری پنج طایفه اند که هریک خود را از جدی جداگانه می دانند . طوایف مذکور از این قرارند : سادات اسماعیلی ، سادات عباسی ، سادات مشهدی ، سادات کُردلی ، سادات علایی .۴ – طایفه نوئی : این طایفه بقایای ایل بزرگی است که بر اساس روایات محلی و نوشته های موجود ساکن همین منطقه بوده اند . مردم نوئی در اغلب ایلهای کهگیلویه دیده میشوند و در هر ایلی که ساکنند امروز به نام همان ایل خوانده میشوند . نوئی دشمن زیاری در دو روستای قلعه گُل و عمارت بسر می برند و دارای دو دهه ، ناصری و محمدی هستند .

معرفی طایفه سلطانعلی

طایفه سلطانعلی(سلطانی)

طایفه سلطانعلی  جزو  ایل دشمن زیاری کهگیلویه   دارای مردمانی بسیار غیور و با غیرت است. زندگی در سرزمین های سرد و کوهستانی از این طایفه  مردمانی سرسخت و دلیر ساخته است.  سلطانعلی ها هم در کهگیلویه و هم در بویراحمد زندگی می کنند و شغل اصلی مردم این طایفه دامداری است و بیشتر دام های سبک پرورش می دهند.  دارای تیره های چندی است ازجمله: آبریزی(اوریزی)ُ قاید قلی- پیرقلی و .... که تیره های میلاسی و ساطحی نیز  در این طایفه ادغام شده اند و بخشی از طایفه سلطانعلی بحساب می آیند. مناطق  حوکار- بونه بن-دالون- آبریز- زیره نا- کوشک- قلعه دختر- مارگون و شهرهای یاسوج و دهدشت  از آن جمله مناطقی هستند که جمعیت قابل توجهی از طایفه سلطانعلی در آنجاها سکونت دارند. تعداد قابل توجهی از افراد این طایفه در سالهای اخیر باسواد و دارای تحصیلات عالی شده و در خارج از استان نیز به کارهای مختلف اشتغال دارند.


- طایفه سالطانعلی دارای چندین روستا است که تقریبا همه جمعیت  این طایفه در روستا ها و شهرهای زیر ساکن هستندقلعه دختر- جوکار- تنگریس- دالون- بونه بن- بید انجیر- آبریز- دهدشت- بهبهان- یاسوج- گچساران-بندرعباس- بوشهر

آبريز و بيدانجر در دامنه جنوبی برف‌كوه در شمال رودشور و زيرنا، مغرب آن به طلايه‌های (مرزهای) طيبی سرحدی و مشرق آن به بويراحمد سفلی منتهی می‌شود، خاور آن محل سكونت طايفه نویی و بقيه آن قلمرو گرمسيری طايفه سلطان علی است.

رود شور و زيرنا بين دو منطقه آبريز و بيدانجر و كلات قرار گرفته است، مغرب آن محل سكونت سادات عباسی و بقيه آن قلمرو گرمسيری طايفه سلطانعلی است. كلات بزرگ ترين ناحيه گرمسيری دشمن‌زيار ياست زيرا وسعت آن از 200 كيلومتر مربع تجاوز می‌كند. شمال كلات محل سكونت طايفه‌های قلندری و شيخ عالی و طايفه نویی است، اما جنوب آن سراسر قلمرو گرمسيری طوايف تيره الياسی است.

ایل دشمن زیاری نورآباد ممسنی: از شاخه های کشتاسبی ایلات دشمن زیاری استان کهگیلویه و بویر احمد می باشد که احتمالآ در اواسط حکومت صفویه از دیگر شاخه های گرشاسبی الیاسی و گشتاسبی و باور دنایی جدا شده و همراه ایلات ممسنی به ناحیه شولستان در منطقه تیر مردان که بعدها دشمن زیاری نامیده شد

سکونت گزیده اند... مردم این طوایف چه در کهگیلویه و چه در ممسنی جد مشترک خود را علا الدوله عضدالدین ابوجعفر محمدبن دشمن زیار دیلمی از آل کاکویه میداند که وی حکومت ایالات: یزد اصفهان لرستان را در دست داشته است.مرزهای قدیمی آن همین مرزهای کنونی است.بجز بخشی که در حال حاضر جز منطقه کوهمره سرخی است.این طایفه مردان شجاعی داشته است که از جمله آنان میتوان به اسدالله خان اشاره نمود.وی در اواخر حیات خود که مصادف با جنگ جهانی اول بود مدرسه چهار کلاسه ای بنا نهاد.از جمله شاگردان این مدرسه چند نفر از محترمین بویر احمد از جمله:نصیربهادر تامرادی و از ممسنی ملا جیبا کرایی و ملا بندر شهرویی و ملا ناصر جاوی بود.سالم خان دشمن زیاری نیز در زمان خود دارای کتابخانه بوده است... ----------------- مشایخ مشایخ . [ م َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان دشمن زیاری است که در بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع است و 988 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7). تير مردان شهرکي است بنواحي فارس ميان نوبندجان و شيراز و شامل 36 قريه ... (از معجم البلدان ). ابن البلخي آرد: تيرمردان و جويکان ، اين هر دو جاي نواحي است ديه هاي بزرگ که هيچ شهر نيست و خراره و دودمان و ديه گوز از جمله آن است و اين نواحي در ميان شکستها و نشيب و فرازهاي خاکين و سنگين بر مثال خرقان اما آنجا دشوارتر و درشت تر است و هواي آن سردسيرخوش است و جمله نواحي درختستان است و انواع ميوه هاو برخصوص درختان جوز چندان است که آن را حدي نباشد و به شيراز و ديگر اعمال جوز از آنجا برند و همچنين عسل بسيار باشد و جمله پشته ها و نشيب و افراز آن ولايت بغله بکارند، بعضي که پشته ها و افرازها باشد بخس باشد و نشيب ها بارياب و آبهاي روان بسيار است و ابونصر پدر با جول و ديگر پيوستگان ايشان از تيرمردان بوده اند و مردم آن ولايت همه سلاح ور و شب رو و دزد باشندو نخجيرگاهي است سخت نيکو. (از فارسنامه ابن البلخي صص 143-144). رجوع به مراصدالاطلاع و قاموس الاعلام ترکي و معجم البلدان و نزهةالقلوب ج 3 ص 127 و 189 شود.

----------

منطقه ای که اکنون استان کهگیلویه و بویراحمد نام دارد دارای پیشینه کهن تاریخی است . هر چند در گذشته ای نه چندان دور ،جزء یکی از بلوکهای مملکت فارس بوده که خود شامل دو قسمت می شد : قسمت شمال شرقی که آن را سردسیر و کوهستانی و پشت کوه می نامیدند و قسمت جنوبی و غربی که نره کوه و بهبهان نامیده می شد.

در عهد باستان محدوده کهگیلویه ، انشان یا انزان نامیده می شد که شامل کهگیلویه و ممسنی بوده است . پژوهشگران بر این باورند که مردمان انزان خود بخشی از مردمان پارس بوده و با هخامنشیان هم نژاد بوده اند . پژوهشگران معتقدند که مهد حکومت بزرگ هخامنشیان و محل تولد پادشاهان کبیر آن در منطقه ی انشان بوده و هم اکنون نیز آثاری در رابطه با صحت این موضوع در کهگیلویه و بویراحمد کشف شده است.


'آریوبرزن' سردار دلیر ایران از تمدن هخامنشیان از اهالی کهگیلویه وبویراحمد بوده است وزادگاه او را برخی بلاد شاپور و برخی بویراحمد می‌دانند ،مقبره ی آن دلاور جنگاور هم اکنون در کهگیلویه و در دخمه ای بسیار عظیم و با شکوه واقع است و در همین راستا میدانی به نام وتزیین مجسمه او در یاسوج ساخته شده است.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده‌است. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند. در آن زمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطقه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال ۳۴۶ هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند. از دیگر ایلات مهم و قدرتمند استان ایل باوی بوده که محدوده شهرستان گچساران محل سکونت آنان بوده‌است. این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ به شمار می‌آمد. فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی ۵۰۰ تا ۶۰۰ هجری)، هزاراسپ، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند. واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود کهسلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال ۸۲۷ او را برکنار کرد.


این استان از قدیم الایام ساختاری ایلی داشته‌اند . بعداز مشروطه با قدرت گرفتن خوانین بختیاری در کشور بر آن شدند تا ایل قدرتمند همسایه که در ان دوران مهمترین رقیب انها در جنوب کشور به حساب می امد را تضعیف کنند تا بتوانند خود را به عنوان قدرتمند ترین ایل وکلانتر جنوب کشور مطرح کنند و قرارداد های نفتی را با نام خود با دولت بریتانیا ببندند بنابراین سردارجنگ نصیرخان بختیاری به میان ایل آمد و با تفکیک کردن ان به دو بخش بویراحمد علیا(بالا) و بویراحمد سفلا (پایین) بین دو عموزاده از خاندان ملک یکپارچگی بویراحمد را از بین ببرد همانطور که در اینده دیدیم عبدالله خان ضرغامپور و ناصرخان طاهری با متحد کردن ایل توانستند که در مقابل رژیم طاغوت ایستادگی کنند.از طوایف بزرگ بویراحمد سفلا می توان به : تامرادی و سادات امام زاده علی و طاس احمدی و اولاد میرزالی و ... واز طوایف بزرگ بویراحمد علیا میتوان به : آقایی و قاید گیوی و تیرتاجی... اشاره کرد. ناگفته نماند که حدود 75 درصد مردم شهرستان رستم در استان فارس هم اصالتی بویراحمدی دارند.

فرماندهان در این ایلات در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه میتوان کی نصیر بهادر تامرادی ،کی ساعد تامرادی، کی کاووس نیکنام وکی لهراسب باطولی ، کی اله قلی جهانبازی ،کی علیخان کی ولیخان، ... اشاره کرد . البته این منطقه خوانین بزرگ ومشهوری چون شکرالله خان ضرغام الدوله ،عبدالله خان ضرغامپور ،حیات خان رستمی ،سرتیپ خان طاهری، محمد حسین خان طاهری،ملا ولی پناهی،آقا بیژن منصوری داشته‌است . وهمچنین عبدالله خان ضرغامپور که زمانی از جانب محمدرضا شاه پهلوی به عنوان ایلخانی گری کل جنوب کشور انتخاب شد  دهدشت یا بلاد شاپور قدیم(قدمت ازعهد ساسانی و حتی قبل از آن)ولنده و راک مرکز خوانین وکلانتران دشمن زیاری و طیبی به عنوان مرکز بخش ثلاث(ایل طیبی-دشمن زیاری وبهمئی)به همراه گچساران یکی از با سابقه ترین ها به شمار می آیند.

کهگیلویه در زمان حمله عرب جزء قلمرو پارس بوده و یکی از مناطقی بوده که زمیگان نامیده می‌شدند. ریاست مردم کهگیلویه در اواخر سده دوم و آغاز سده سوم هجری به عهده فردی به نام روزبه بوده‌است. پس از او فرزندش مهرگان و پس از مهرگان برادرش سلمه فرمانروای مردم کهگیلویه شدند. در آن زمان شخصی به نام گیلویه از جایی به نام خمایگاه پائین نزد سلمه آمد و در دستگاه او پایگاه و جایگاهی پیدا کرد و پس از مرگ سلمه توانست زمام امور را بدست بگیرد و آن چنان بزرگی و ارج یافت که منطقه را به نام او کوه گیلویه (کُهگیلویه) خواندند. خاندان گیلویه دست کم تا سال ۳۴۶ هجری بر نواحی کهگیلویه فرمانروایی کردند.

در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند. از دیگر ایلات مهم و قدرتمند استان ایل باوی بوده که محدوده شهرستان گچساران محل سکونت آنان بوده‌است. این منطقه در سده شش هجری بخشی از قلمرو اتابکان لر بزرگ به شمار می‌آمد. فرمانروایان گوناگون این خاندان، ازجمله ابوطاهر (فرمانروایی ۵۰۰ تا ۶۰۰ هجری)، هزاراسپ، تیکله، کلجه، پشنگ، هوشنگ، افراسیاب و کامیار بر این مناطق حکم راندند. واپسین اتابک، غیاث‌الدین بن کاووس بن پشنگ بود کهسلطان ابراهیم تیموری فرزند شاهرخ از پادشاهان تیموری، احتمالاً در سال ۸۲۷ او را برکنار کرد.


این استان از قدیم الایام ساختاری ایلی داشته‌اند . بعداز مشروطه با قدرت گرفتن خوانین بختیاری در کشور بر آن شدند تا ایل قدرتمند همسایه که در ان دوران مهمترین رقیب انها در جنوب کشور به حساب می امد را تضعیف کنند تا بتوانند خود را به عنوان قدرتمند ترین ایل وکلانتر جنوب کشور مطرح کنند و قرارداد های نفتی را با نام خود با دولت بریتانیا ببندند بنابراین سردارجنگ نصیرخان بختیاری به میان ایل آمد و با تفکیک کردن ان به دو بخش بویراحمد علیا(بالا) و بویراحمد سفلا (پایین) بین دو عموزاده از خاندان ملک یکپارچگی بویراحمد را از بین ببرد همانطور که در اینده دیدیم عبدالله خان ضرغامپور و ناصرخان طاهری با متحد کردن ایل توانستند که در مقابل رژیم طاغوت ایستادگی کنند.از طوایف بزرگ بویراحمد سفلا می توان به : تامرادی و سادات امام زاده علی و طاس احمدی و اولاد میرزالی و ... واز طوایف بزرگ بویراحمد علیا میتوان به : آقایی و قاید گیوی و تیرتاجی... اشاره کرد. ناگفته نماند که حدود 75 درصد مردم شهرستان رستم در استان فارس هم اصالتی بویراحمدی دارند.

فرماندهان در این ایلات در طول تاریخ با لقب کی معروف بوده‌اند برای نمونه میتوان کی نصیر بهادر تامرادی ،کی ساعد تامرادی، کی کاووس نیکنام وکی لهراسب باطولی ، کی اله قلی جهانبازی ،کی علیخان کی ولیخان، ... اشاره کرد . البته این منطقه خوانین بزرگ ومشهوری چون شکرالله خان ضرغام الدوله ،عبدالله خان ضرغامپور ،حیات خان رستمی ،سرتیپ خان طاهری، محمد حسین خان طاهری،ملا ولی پناهی،آقا بیژن منصوری داشته‌است . وهمچنین عبدالله خان ضرغامپور که زمانی از جانب محمدرضا شاه پهلوی به عنوان ایلخانی گری کل جنوب کشور انتخاب شد  دهدشت یا بلاد شاپور قدیم(قدمت ازعهد ساسانی و حتی قبل از آن)ولنده و راک مرکز خوانین وکلانتران دشمن زیاری و طیبی به عنوان مرکز بخش ثلاث(ایل طیبی-دشمن زیاری وبهمئی)به همراه گچساران یکی از با سابقه ترین ها به شمار می آیند.

 

طولانی ترین آبشار ایران


آبشار آتشگاه لردگان طولانی ترین آبشار ایران است که در چهارمحال و بختیاری خودنمایی می کند. این آبشار 3کیلومتری که به آبشار مینیاتوری ایران معروف است، یکی از بی نظیر ترین جاذبه های طبیعی کشور به شمار می رود که در 190 کیلومتری شهرکرد و در40 کیلومتری شهر لردگان قرار دارد و به دره‌ای می ریزد که با پستی و بلندی های خود آبشارهای کوچک متعددی را ایجاد می کند که یکی از بی نظیرترین ترین جلوه های طبیعت را به وجود می آورد. 



مسیر این آبشار از محل چشمه تا اتصال به رودخانه خرسان از فضای پرسیب و سرسبزی می گذر که در آن می توانید انواع درختان و گیاهان جنگلی کمیاب را ببینید. 
رودخانه خرسان یکی از سرچشمه های اصلی رودخانه بزرگ کارون و از ارتفاعات برفگیر دنا و زاگرس مرکزی در جنوب استان اصفهان و شمال کهگیلویه و بویر احمد سرچشمه می گیرد و پس از الحاق چندین رود و چشمه دیگر در استان چهار محال بختیاری وارد استان خوزستان می شود.



برای رسیدن به این آبشار باید به 40 كیلومتری شهر لردگان، پس از روستاهای میلاس و سردشت شوش در روستای آتشگاه سفر کنید. روستای آتشگاه كه خاطرات سرداران عیلامی را به یاد می‌آورد،‌ دره‌‌ای تنگ و زیبا با خصوصیات بكر و طبیعی است که در میان آن، نهر خروشانی جاری است و سنگ‌های آهی و گچی و درختان كهنسال گردو، چنار، بلوط و زبان گنجشك پیرامون آن را فرا گرفته‌اند. 
در فاصله‌ 200 متری‌ دره‌ هم دو آبشار نسبتا بزرگ‌ خواهید دید که در کنار عناصر زیبای‌ طبیعی‌ مانند دره‌، سبزه‌زار و اقلیم‌ مناسب‌، فضای‌ بسیار فرحبخشی‌ را جهت‌ گذران‌ اوقات‌ فراغت‌ فراهم‌ آورده‌اند.




جاده آسفالته، نشیمنگاه، آلاچیق، سرویس بهداشتی و دسترسی به روستاهای اطراف از امکانات موجود درآبشار اتشگاه لردگان است. 
اگر گذارتان به لردگان افتاد، یادتان باشد که سری هم به پیست اسكی چلگرد در حاشیه روستای چلگرد بزنید که در بخش شرقی دامنه كوه كاركنان واقع شده است. 



چشمه برم، چشمه سندگان، امام‌زاده شهسوار در 45 كیلومتری باختر لردگان، امام‌زاده جعفر در 5 كیلومتری باختر لردگان و امام‌زاده حسن در 75 كیلومتری خاور لردگان هم از دیگر دیدنی های این منطقه هستند.

کهگیلویه و بویراحمد سرزمین ناشناخته

کهگیلویه و بویراحمد سرزمین ناشناخته ای در دل زاگرس جنوبی

 با چهار فصل متفاوت، نمایشگاهی از تنوع آب و هوایی، کوه، رود، جنگل، دشت، چشمه، آبشار و گلهای دیدنی را در معرض دید گردشگران قرار می دهد.

00

به گزارش خبرنگار مهر، کمتر کسی است که پای به کهگیلویه وبویراحمد نگذاشته و زبان به تحسین زیباییهای خدادادی این سرزمین بکر و چشم نوازنگشوده است. برخی سرزمین چهار فصلش نامیدند و عده ای دیگر نیز شمالی در جنوب و برخی آن را پایتخت طبیعت ایران نام نهادند.

 

سرزمینی با 16هزار و 264 کیلومتر مربع که در جنوب غربی ایران واقع است و به دلیل قرار گرفتن در بین استانهای اصفهان، چهار محال وبختیاری، فارس، بوشهر و خوزستان به عنوان کریدور شمال به جنوب و شرق به غرب شناخته شده است.

 

وجود دو نوع آب و هوای سردسیری وگرمسیری در کهگیلویه و بویراحمد بر زیبایی آن افزوده است. در زمانی که گلهای بهاری در مناطق گرمسیری روییده اند در مناطق سردسیری برف کوهها و دشتها را سفید پوش کرده و فاصله این دو آب و هوای متفاوت کمتر از یک ساعت است.

 

بلندترین نقطه در این استان قله دنا واقع در شهرستان دنا باارتفاع چهار هزار و 409 متر و پست ترین نقطه ی آن "چره زن" در جنوب غربی شهرستان گچساران با ارتفاع 197 متر از سطح دریا است.

 

همچنین این استان یکی از اصلی ترین مکانهای زیست عشایر ایران است که شیوه های زندگی جذاب آنها و تعامل زیبایشان با طبیعت یکی از زیباترین و کمیاب ترین جلوههای گردشگری ایران را رقم زده است.

 

شهر آریوبرزن پایتختی شایسته برای طبیعت ایران

 

شهر یاسوج به دلیل جاذبه های طبیعی، توریستی و گردشگری به عنوان پایتخت طبیعت ایران شناخته شده است.

 

این شهر با زیباییهای چشم نواز همچون قطعه حریری سبز در دامنه های دنا قرار گرفته و به واسطه این زیباییها و آب وهوای مطبوعش، هر ساله در فصل بهار و تابستان، پذیرای گردشگران وعلاقه مندان به طبیعت است.

 

گرداگرد این شهر را رودهای خروشان بشار و مهریان و کوههای سر به فلک کشیده دنا با پوشش جنگلهای بلوط و بنه فرا گرفته است به طوری که برخی این منطقه را شمال جنوب می نامند.

02

آبشار یاسوج: این آبشار زیبا در پنج کیلومتری شمال یاسوج قراردارد و دارای هوایی مطبوع و آبی خنک و گواراست که سالانه مسافران زیادی را به خصوص در بهار و تابستان پذیراست.

 

تنگ گنجه ای: این مکان تفریحی که در 10 کیلومتری شمال غربی یاسوج قرار دارد منطقه ای خوش آب و هوا با رودخانه ای زلال و پوشیده از جنگل است که دل کوههای دنا می جوشد و نوازشگر چشمان گردشگران در بهار و تابستان است.

 

پارک جنگلی یاسوج: این پارک جنگلی که با 80 هکتار وسعت بزرگترین پارک جنگلی درجنوب کشور است در شمال شهر یاسوج قرار دارد و پوشیده از درختان بلوط، بادام کوهی، ارزن، کیکم و بنه است.

 

تنگ مهریان: این تنگه که رودخانه زیبای مهریان از آن می گذرد نیز درشمال شهر یاسوج قرار دارد که آب و هوای مطبوع آن جان هر رهگذری را تازگی می بخشد. برخی از پژوهشگران تاریخ باستان معتقدند، آریو برزن سردار ایرانی در این مکان راه را بر لشکر اسکندر مقدونی بسته است.

 

پیست اسکی کاکان یاسوج: این پیست واقع در گردنه "باباحسن" باارتفاع برفی حدود دو متر در 15 کیلومتری شمال شهر یاسوج قرار دارد و مکانی دل انگیز برای ورزشهای زمستانی است.

04

دریاچه سد شاه قاسم: این دریاچه زیبا که در پنج کیلومتری جنوب شهر یاسوج قرار دارد، تابلویی زیبا از آبی آب و سبزی جنگل های بلوط ترسیم کرده است.

 

سی سخت نگین سبزی بر دامن دنای سفیدپوش

 

از میان جنگلهای هزار ساله بلوط و سینه کش کوه پایه های سترگ زاگرس جنوبی که می گذری به "سی سخت" می رسی که چون نگینی سبز، سر بر دامن سپید دنا نهاده و آرمیده است.

 

آنجا که کوهها پشت در پشت هم ایستاده و بلوط های هزار ساله زاگرس قد برافراشته اند، چشمه ها می جوشند و رودها می خروشند، شهر سی سخت با طبیعت رازگونه خودنمایی می کند.

 

شهری در ۳۵کیلومتری شمال غربی یاسوج که نام آن برگرفته ازنام سی پهلوان نامی کی خسرو کیانی و کشته شدن آنان در محلی بنام گردنه بیژن در دل قلل دناست.

 

دریاچه کوه گل: این دریاچه که در شمال شرقی شهر سی سخت و درحدود هشت کیلومتری آن واقع است، همچون نگین آبی انگشتری که اطراف آن را گلهای زردنرگس، بنفشه وزنبق قرار گرفته تابلویی زیبا از هنر آفریدگار بزرگ است

04

این دریاچه که در ارتفاعات دامنه نزدیک به قله کوه گل دنا واقع شده دارای جاده دسترسی آسفالته تا اردوگاه بوده و با دقایقی کوهپیمایی این جاذبه زیبای خدادادی قابل رویت است.

 

چشمه میشی: چشمه میشی یکی دیگر از جاذبه های طبیعی این شهر است که در چهار کیلومتری شمال شرقی شهر سی سخت قرار دارد و یکی از پرآب ترین و خنک ترین چشمه های زاگرس بوده که آن را چشمه "بشو" نیز می نامند.

05

منطقه حفاظت شده دنا: این منطقه بیش از 80هزار هکتار وسعت دارد و مامن حیات وحش ایران است. سایت گوزن زرد ایرانی با 17 راس گوزن هم در این منطقه قرار دارد. همچنین وجود رشته کوه دنا با ارتفاع چهارهزار و 448 متر و 44 قله‌ با ارتفاع بالای چهارهزار متر نیز سی سخت را به شهر کوهنوردان و صخره نوردان بدل کرده به طوریکه در طول سال هزاران کوهنورد ایرانی و خارجی به دنا صعود می کنند.

 

"قاش مستان"، "بیژن دو و سه"، "قزل قله"، "برج آسمانی"، "حوض دال" و ... قله هایی هستند که دل آسمان را شکافته و دست زمین را به خورشید رسانده اند.

 

همین زیباییهای دناست که "رولف آنگلس"، کوهنورد آلمانی را مجذوب خود کرد تا وصیت کند پس از مرگ، جسدش را در دنا خاک کنند تا همیشه بر بلندای این کوه پرصلابت باشد.

06

 

لما: روستایی باستانی در کنار رودخانه بشار است که چندی پیش گورهای انسانی با قدمت سه هزار سال قبل از میلاد درآن کشف شده است.

 

گچساران بام نفت ایران، میزبان شایسته زائران بی بی حکیمه(س)

 

شهر نفت خیز گچساران با تولید سالانه 25 درصد نفت کشور به عنوان بام نفت ایران شناخته شده و به دلیل نزدیکی به بنادر گناوه و دیلم، در مسیر ترانزیتی خلیج فارس به مرکز کشور قرار گرفته است.

 

این شهرستان دارای اماکن زیارتی و سیاحتی فراوانی است که سالانه پذیرای هزاران گردشگر داخلی و خارجی هستند.

07

آرامگاه بی بی حکیمه(س): آرامگاه بی بی حکیمه (س)، خواهر امامرضا(ع)، که در 80 کیلومتری جنوب شهر گچساران قرار دارد، سالانه میزبان هزاران عاشقاهل بیت عصمت و طهارت از سراسر ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس است.

 

گردنه شلال دان: منطقه ای بسیار سرسبز که در بهار چشم هر رهگذری را به طراوت و زیبایی خود جذب می کند. سرسبزی تپه ماهورهای باشت و گردنه شلال دان در شهرستانهای گچساران و باشت بسیار تماشایی است.

 

از اماکن تاریخی این شهرستان نیز می توان به چهارطاقی خیرآباد و اثرباستانی "دو گور دوپا" اشاره کرد.

 

بلاد شاپوردر دهدشت یادگاری از دوران صفویه

 

شهر کهنه دهدشت: این محدوده تاریخی که در کنار شهر جدید دهدشت قرار دارد و آن را بلاد شاپور نیز می نامند، با وسعت 40 هکتار، قدمت تاریخی آن دستکم به دوران صفویه بر می گردد.

08

این شهر که روزگاری پر رونق را پشت سر گذاشته دارای برج و بارو وارگ بوده که هم اکنون بخشهایی از آن باقی مانده است. نگاهی به جغرافیای محل نشان می دهد که این شهر به واسطه قرار گرفتن بر سر راه پایتخت صفویان به بنادر جنوبی و نیزنزدیکی به شهر ارجان یا بهبهان کنونی نقش موثری در تجارت آن زمان ایفا می کرده است.

 

شهر دارای آب و هوای گرمسیری است و معماری آن نیز از معماری عصر صفوی الهام گرفته است.

 

در دیگر شهرستانهای کهگیلویه و بویراحمد هم اماکن تاریخی ومناظر زیبایی وجود دارند که می توان به نقوش برجسته تنگ سروک در شهرستان بهمئی و چشمه بلقیس در شهرستان چرام اشاره کرد.

 

نقوش برجسته تنگ سروک:این نقوش در فاصله 50 کیلومتری شمال بهبهان، در شهرستان بهمئی قرار دارد و قدمت آن به 299 میلادی یعنی به دوره اشکانی می رسد و منسوب به شاهزادگان الیمائی است.

09

چشمه بلقیس چرام:این باغ در شهر چرام واقع شده و یکی از مهمترین جاذبه های توریستی این منطقه است. زمین حاصلخیز آن باعث شده که از هر گونه درخت در این باغ رشد یابد.

 

باغ دارای چندین چشمه است که از دهانه شمالی به باغ می ریزند وآب چشمه ها در جویبارهای مشبکی که با اصول معماری قابل توجهی تراس بندی شده اند، به استخر زیبائی سرازیر می شود.

 

این باغ به فاصله دو کیلومتری در شرق شهر چرام واقع شده و در تمام فصول سال به خصوص در فروردین ماه آماده پذیرایی از مهمانان و گردشگران است.

 

کهگیلویه وبویراحمد در کنار طبیعت زیبای خود، مردمانی مهربان و مهمان نواز دارد که دلشان پر از عشق و محبت به ایرانیان است و چشمشان قدمگاه مهمانان. و این جمله پیوسته بر زبانشان جاری است که: خَش اومیت پاتون سَرتیَلِمون.

جاذبه های بدیع کهگیلویه وچرام درانتظار قدم های سبز گردشگران

جاذبه های بدیع کهگیلویه وچرام درانتظار قدم های سبز گردشگران نوروزی

یاسوج - جاذبه های بدیع، مناطق بکر، مناظرطبیعی و چشم نواز شهرستان های کهگیلویه و چرام همراه با بافت های تاریخی و مذهبی وامام زاده های متعدد، این دیار زیبا را به سرزمینی رویایی با جلوه ها و جاذبه های حیرت انگیز تبدیل کرده است.

به گزارش خبرنگار ایرنا، در این دو شهرستان گرمسیری کهگیلویه وبویراحمد با وجود جلوه های زیبایی از طبیعت ، چشمه سارهای متعدد و خروشان ، آبشارها ، تالاب ها و شمیم عطر گل های بهاری فضایی دل انگیز و بانشاط را برای آسایش و آرامش خاطر گردشگران نوروزی به ارمغان آورده است. 

در این روزهای بهاری شمیم عطرگل های رنگارنگ در دشت ها و تپه ها و در کنار جویبارهای خروشان روستاهای سرسبز این دیار نیز جلوه ای مصفا ، دل انگیز و با نشاط را در زیر سایه خنکای انبوه درختان بلوط به مهمانان و گردشگران نوروزی هدیه داده است. 

جنگل های انبوه ، درختانی با شاخسارهای چشم نواز، کوچه باغ های خیال انگیز، هوای پاک و لطیف و سایه دلنواز درختان دراین سرزمین رویایی همواره بروی رهگذران گسترده می شود. 

باغ بزرگ چشمه بلقیس چرام یکی از جاذبه ها و مناظر بکر و منحصر بفرد این دیار است که هرساله گردشگران و مهمانان زیادی را به میزبانی خود می طلبد. 

این باغ در فاصله پنج کیلومتری جنوب شهر چرام و در کنار روستای کره شهبازی واقع شده و یکی از مهم ترین جاذبه های توریستی این خطه سرسبز به شمار می رود. 

این باغ روح انگیز در سال 1330 شمسی از سوی مرحوم اسکندر خان چرامی و با استفاده از طراحی باغات تاریخی ایران ساخته شده است،و چشم هر گردشگری را به خود خیره می کند. 

باغ چشمه بلقیس دارای چشمه های سارهای گوار که از دل کوه می جوشند و در جویبارهای زیبا که با اصول معماری جدید تراش بندی شده اند به استخر دایره ای زیبایی سرازیر می شود. 

وجود ده ها گونه گیاهی ،درختان مرکبات، چنارهای پیر و کهنسال ، جاذبه های طبیعی ،آب و هوای بدیع، سکوهای نشیمن، پارکینگ مناسب، سرویس بهداشتی و نزدیکی به کمپینگ در بیرون از باغ و ورزش شنا در حوض زیبای آن بخش هایی از جاذبه های دیدنی این باغ کم نظیردر جنوب کشور است. 

بلاد شاپور: 

این منطقه باستانی در کنار شهر کنونی دهدشت مرکز شهرستان کهگیلویه که دوران پر رونقی را پشت سر گذاشته است، دارای برج ، بارو و ارگ بوده و هم اکنون قسمت هایی از آن برجای مانده است. 

این بافت قدیمی به مساحت قریب به 34 هکتار در ضلع جنوبی شهر دهدشت قرار دارد و در سال 1364 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. 

این بافت دارای دو کاروانسرا، چهار مسجد، پنج حمام ، هفت امامزاده و حدود یک کیلومتر بازار می باشد که عملیات بازسازی و احیای بافت های فرسوده این منطقه از سوی اداره میراث فرهنگی و گردشگری کهگیلویه آغاز شده است.

آبشار کمر دوغ: 

در فاصله 15 کیلومتری شرق شهر قلعه رئیسی و در کنار روستای کمر دوغ ، آبشار زیبایی واقع شده که بواسطه آب شیرین و شور مزه اش به کمر دوغ معروف شده است . 

این آبشار از داخل روستا در شیب تندی برفراز تنگه ای زیبا با ارتفاع بیش از 50 متر سرازیر شده و منظره ای زیبا و چشم نواز را در دل کوه بوجود آورده است. 

موگرمون: 

این منطقه گردشگری در فاصله 15 کیلومتری شمال شهر لنده واقع شده ، باغات زیبا، طبیعت بکر ، درختان کهنسال، چمن زارو سرسبز بودن منطقه به علاوه راه دسترسی آسفالت سبب شده تا در تمام فصول پذیرای گردشگران زیادی از اقصی نقاط کشور باشد.

تنگ پیرزال: 

درفاصله 15 کیلومتری شمال شرق شهر دهدشت و در ابتدای دره بزرگ سرفاریاب تنگه ای عظیم به طول 5/3 کیلومتری واقع شده که به تنگ پیرزال معروف است. 

کوه سیاه در دو طرف تنگه واقع شده و این تنگه مدخل چند چشمه بزرگ و کوچک فصلی است که دارای چشم انداز زیبایی است . 

دشت چرام: 

از ابتدای روستای کورسا در شمال شهر چرام تا روستای شمس آباد در جنوب چرام دشت وسیع چرام به طول حدود 25 کیلومتر در دامنه کوه سیاه واقع شده است.

وجود آب و هوای حاصلخیز باعث شده تا همواره این دشت وسیع پذیرای جمعیت های انسانی بوده است. 

قلعه چرام: 

این بنا به فاصله 20 کیلومتری از شهر دهدشت و بر روی تپه مشرف بر دشت وشهر کنونی چرام قرار دارد که در اواسط دوره قاجاریه در دوطبقه به مساحت 800 مترمربع احداث شده و شامل دو بخش بیرونی واندرونی است. 

بخش بیرونی آن مهمانخانه ، سکوهای نشیمن بوده و بخش اندرونی آن شامل فضاهای چهار گانه مسکونی و تدافعی ، دروازه ، برج دیده بانی و حیاط مرکزی و یک حلقه چاه آب است .

آبشار طسوج: 

در سردسیر ترین منطقه بخش چرام به فاصله 70 کیلومتری شهر دهدشت به طبیعت دل انگیز و آبشار تنگ المون طسوج می رسیم که در دامنه کوه ساورز قرار دارد. 

این منطقه زیبا دارای باغات سیب ،گردو و درختان کهنسالی است که زندگی کوچ نشینی ایلات و عشایر در این طبیعت ، زیبایی آن را دو چندان نموده است. 

قلعه کره شهبازی: 

این قلعه درفاصله 5/2کیلومتری جنوب شهر چرام و 300متری جنوب روستای شیرازی قرار گرفته است . 

این قلعه دارای پلانی مستطیل شکل است و بنای اصلی در 2 طبقه ساخته شده و یک حصار تقریباˈمربع شکل دور تا دور قلعه را فرا گرفته است . 

دریاچه و حاشیه سد مارون: 

حاشیه رودخانه مارون در غرب شهر دهدشت دارای چشم اندازهای بدیع و دل نوازی از مناظرتپه ماهوری و حاشیه سد تشکیل شده است. 

امکان ماهیگیری در فصول سال ، چمن زارهای زیبا ، روستاهای تاریخی و گردشگری ، تنگ معروف تکاب محل نبرد آریوبرزن و اسکندر مقدونی ، قلعه های اسماعیلیه در بالای سد بهمراه ده ها گونه جانوری وگیاهی بخشهایی از چشم اندازهای این منطقه را تشکیل می دهد. 

حاشیه کوه خائیز: 

از حاشیه جنوبی سد مارون به طول 25 کیلومتر جاده ای در حاشیه کوه مرتفع خائیز شروع می شود دارای چشم اندازهای طبیعی و تاریخی متعددی است. 

روستاهای تاریخی طوف شیرین ، راه باستانی دربند پارس و محل ورود اسکندر مقدونی ، پیر بادام ، سنگون ، کوشک امیرالمومنین ،آب تلخگاه ،فیلگاه ، کلگه برون ، آب کاسه عشایری بخش هایی از چشم اندازها و مناظر گردشگری این منطقه را تشکیل می دهند. 

وجود کوه زیبای خائیز به همراه جنگل های بلوط و گونه های قوچ و میش ، کبک و تیهو، درختان بادام ،تپه ماهورهای گچی و وجود بقاع متبرکه امامزاده امیر المومنین (ع) و امامزاده عباس به همراه راه های دسترسی آسان ،گونه های آویشن و بابونه ، چشمه ها و نهرهای دایم و فصلی و ده ها گونه گیاهی بخش هایی از جاذبه های وسیع و گردشگری این کوه زیبا را تشکیل می دهد.

آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

طراحی کارت ویزیت,طراحی لوگو,طراحی ست اداری

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

کهگیلویه و بویراحمد یکی از استان‌های کشور ایران است. مرکز آن شهر یاسوج است و با مساحتی حدود ۱۶هزار و ۲۴۹ کیلومتر مربع، سرزمینی نسبتاً مرتفع و کوهستانی است.
جمعیت کهگیلویه و بویراحمد بر پایه سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۹۰ برابر با ۶۴۰،۰۰۰ نفر بوده که ۵۰ درصد آن‌ها در شهرها سکونت دارند.

تقسیمات کشوری

این استان به هفت شهرستان و ۱۶ بخش تقسیم شده است که شامل ۱۶ شهر وبیش از ۱۷۰۰ روستا می گردد.

شهرستان‌های این استان عبارتند از: 

شهرستان بویراحمد (یاسوج)

شهرستان بهمئی (لیکک)

شهرستان دنا (سی سخت)

شهرستان کهگیلویه (دهدشت)

شهرستان گچساران (دوگنبدان)

شهرستان چرام (چرام)

شهرستان باشت (باشت)

شهرستان لنده (لنده)

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

موقعیت

استان کهگیلویه و بویراحمد از جمله استان‌های جنوبی ایران به شمار می رود که با پنج استان همسایه است :

از شرق با استان اصفهان و فارس، از جنوب با استان بوشهر، از غرب با خوزستان و از شمال با چهارمحال و بختیاری.

 

آمار

این استان از نظر جمعیت و مساحت از استان‌های کوچک ایران است و درهر دو مورد دارای رتبه ۲۸ در بین سی استان می باشد. بزرگترین و پرجمعیت‌ترین شهرستان استان، شهرستان بویراحمد به مرکزیت یاسوج می باشد.

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

تاریخچه

استان کهگیلویه وبویراحمد را به دیار آریوبرزن می شناسند.حمداله مستوفی در تاریخ گزیده از ایل جاکی نام می‌برد.
در قدیم چهار ایل بویراحمد، نویی، دشمن‌زیاری و چرام را اصطلاحاً «چهاربنیچه» می‌نامیدند. منطقه ای که اکنون استان کهگیلویه و بویراحمد نام دارد دارای پیشینه کهن تاریخی است . هر چند در گذشته ای نه چندان دور ،جزء یکی از بلوکهای مملکت فارس بوده که خود شامل دو قسمت می شد : قسمت شمال شرقی که آن را سردسیر و کوهستانی و پشت کوه می نامیدند و قسمت جنوبی و غربی که نره کوه و بهبهان نامیده می شد.
پژوهشگران معتقدند که مهد حکومت بزرگ هخامنشیان و محل تولد پادشاهان کبیر آن در منطقه ی انشان بوده و هم اکنون نیز آثاری در رابطه با صحت این موضوع در کهگیلویه و بویراحمد کشف شده است.از جمله سران این استان در عهد گذشته می توان به:عبدالله خان ضرغام پور-منصور خان باشتی-سرتیپ خان طاهری-خسرو خان بویراحمدی-ناصر خان طاهری-کی کاووس نیکنام نگین تاجی-محمد حسین خان ضرغامی-محمد علی خان خلیلی-اسفندیار خان دشمن زیاری-کریم خان بهادر اسلطنه- کی نصیر بهادر-ملا ولی پناهی و کی علیخان ایزدپناه اشاره نمود.

استان در دوره های مختلف تاریخ شناسی ایران

1- تاریخ پیش از اسلام و پیش از ورود اراییان

این استان (منطقه جغرافیایی این استان) در دوره هزاره 4 قبل از میلاد بخشی از تمدن عیلام بوده.

2- در دوره بعد از اسلام و همچنین بعد از ورود ارایی ها

این استان به جز در سلسله حکومت سامانیان و طاهریان و قراقویونلو و قسمت شمالی ان در حکومت ماد ها جزیی از خاک تمامی حکومت های ایران بوده.

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

زبان

به استناد کتاب «ممسنی در گذرگاه تاریخ» مردم لرستان، کهگیلویه و بویراحمد، ممسنی و حتی دشستان بوشهر از یک نژاد بوده و با یک زبان صحبت می‌کنند. اصلی ترین مشخصه هی فرهنگی و اجتماعی منطقه، در گذشته ساختار اجتماعی عشایری بوده است. هرچند امروزه این ساختار دگرگونی زیادی داشته اما هنوز موقعیت اجتماعی و شناسایی افراد حتی در جامعه شهری استان نیز از طریق وابستگی و تعلقات آنها به ساختار ایلی تعیین می‌گردد. این منطقه در گذشته نه چندان دور، در قلمرو شش ایل بویر احمد، طیبی، بهمئی، دشمن زیاری، بابویی بوده است. اکثر مردم استان کهگیلویه و بویراحمد، به زبان لری صحبت می‌کنند. این گویش بازمانده زبان ایرانیان قدیم است که کمتر تحت تاثیر زبان‌های بیگانه قرار گرفته است و اختلافات ریشه‌ای با سایر گویش‌های زبان لری ندارد.

 

نظرسنجی سال ۱۳۸۹

طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان کهگیلویه و بویراحمد به قرار زیر بود: ۳٫۶ فارس (۱٫۵% مرد، ۴٫۴% زن)، ۵ ترک (۴٫۴% مرد، ۵٫۹% زن)، ۹۰٫۶ لُر (۹۲٫۶% مرد، ۸۸٫۲% زن) و ۰٫۷ بدون‌جواب بودند.

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

مکان‌های دیدنی

کهگیلویه و بویراحمد دارای ۲۱۷ گردشگاه زیارتی و تفرجگاهی است که گردشگران تابستانی می‌توانند از آنها دیدن کنند.

1- سرچشمه چنارستان سفلی

2- شهر توریستی و زیبای سی سخت همچون نگینی در دامنه کوه دنا دارای آب و هوای دلپذیر و سالم.

3- رودخانه‌های مارون، چرام، نازمکان، بشار، زهره و مهریان بهمراه هزاران چشمه سار دیگر و در کنار آن‌ها سد کوثر، شاه قاسم و شاه مختار یاسوج.

4- ۴۰قله بالای چهار هزار متر دنا

5- آبشارهای کمردوغ از توابع شهرستان کهگلویه ، تنگه مهریان و گنجه‌ای یاسوج و تنگ سولک بهمئی.

6- باغ چشمه بلقیس چرام، امامزاده‌های کهگیلویه و دشت بلاد شاپور دهدشت، دژ سلیمان و چندین دژ دیگر.

7- آثار تل چگاه، آب گرمون، آب شوران، شهر لارندن، آب انبارها، کاروانسراها، قلعه‌ها، گورستان سه طبقه و تنگ سولک در رشته‌کوههای بهمئی.

8- تنگ تکاب، محل برخورد آریو برزن با اسکندر مقدونی و قلعه‌های قدیمی متعدد شامل قلعه دختر، قلعه مانگشت،و دژ سلیمان که مجموع آنها به «دلی مهرگان» معروف است.

9- تنگ شلال دون، رودخانه و بیشه زیبای شاه بهرام، روستای زیبای پلکانی و باغستانی مارین، تنگ هنگان ، بقعه امامزاده «بی‌بی‌حکیمه» خواهر امام رضا در شهرستان گچساران و امامزاده سید

10- محمود ( سید محمید ) واقع در شهرستان کهگیلویه

11- غارها و اشکفت‌های کوهستان‌ها.

12- چهار طاقی خیرآباد علیاو پل خیری مح خان در خیرآباد علیا

13- روستای گوشه و زیارت امام زاده شاه قاسم از نوادگان حضرت زین العابدین (ع)

۱۸ رودخانه کوچک و بزرگ، ۴۰ چشمه جوشان آب آشامیدنی و معدنی، ۱۷حلقه قنات، پنج آبشار، سه دریاچه، ۶۰دره و تنگه، بوستانها و دشتهای سرسبز، امامزاده‌ها، گنبدها، قلعه‌ها، کاروانسراها، مساجد، آب انبارها آتشکده‌ها، پل‌ها و برج‌های تاریخی از دیگر نقاط گردشگری منطقه‌است.

نامهای ایلات جاکی (مترادف با زمیگان)، چرام، دشمن زیار و بویر احمد (مترادف با باوی= بئونی اوستا) به ترتیب به معانی دارندگان زمینهای ییلاقی و قشلاقی، رمه سفید، ستم کننده به دشمن و ده هزار نفری می باشند. یعنی ایل باوی (بویر احمد) با تعداد نفرات کثیر بزرگترین ایل منطقه بوده است. از جمله مکان دیگراستان را می توان در شهر دیشموک جست از جمله قلعه شاه منصور لیراب، تنگ بالیاو ، امامزاده میرسالار ،گوردخمه در دیشموک ،کوه دل افروز ، کوه غارون (کوهایی سرشار از گیاهان طبیعی و داروئی )، قلعه تاریخی دیشموک و این شهر دارای اب هوایی سردسیری است و ازمکان های خوش اب هوا در استان می باشد.

1x1.trans آشنایی با استان کهگیلویه و بویر احمد

وضعیت اقتصادی

این استان از نظر اقتصادی به عنوان ناحیه کشاورزی و دامپروری به شمار می‌آید. بعد از دامداری و کشاورزی صنایع استخراج نفت گچساران و کارخانه قند یاسوج و مجتمع دنا صنعت یاسوج(تولید انواع لوله های پلیمری) از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است، ولی با این حال فعالیتهای صنعتی و معدنی در این استان نسبت به سایر مناطق کشور، رشد نیافته و رونق چندانی ندارد. به طور کلی صنایع موجود در این استان به دو گروه تقسیم می‌شوند، که عبارتند از صنایع دستی و ماشینی. بزرگترین صنعت موجود استان، صنعت نفت است. در زمینه معادن نیز این استان دارای معادن بوکسیت، مس، فسفات، گوگرد، و غیره‌است.



- منبع: آشنایی با کهگیلویه و بویر احمد | آسمونی http://www.asemoni.com/iran/kohgiluyeh-boyer-ahmad/kohgiluyeh-boyer-ahmad-province-introduction#ixzz2tZiTpqCu

ادامه نوشته

مکان های گردشگری استان کهگیلویه و بویراحمد  تصاویر

ارسال به دوستان

حمید رضا واعظی زاده:
مکان های گردشگری استان کهگیلویه و بویراحمد + تصاویر
بسیج عشایر: مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کهگیلویه و بویراحمد، گفت: آبشار زیبای "کمردوغ" واقع در شهر قلعه رئیسی از توابع شهرستان کهگیلویه، در زمره زیبایی‌های طبیعی استان به شمار می‌رود.

به گزارش بسیج عشایر از کهگیلویه و بویراحمد؛ "حمید رضا واعظی زاده" مدیرکل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کهگیلویه و بویراحمد، گفت: آبشار زیبای "کمردوغ" (کمر دو) واقع در شهر قلعه رئیسی از توابع شهرستان کهگیلویه، در زمره زیبایی‌های طبیعی استان کهگیلویه و بویراحمد به شمار می‌رود.

واعظی زاده افزود: این آبشار دیدنی که نزدیک به 100 متر ارتفاع و بیش از 60 متر عرض دارد پس از عبور از جاده‌های پرپیچ و خم زیبا و درختان و جنگل‌های رویایی بلوط و عبور از شهر دهدشت، مرکز شهرستان کهگیلویه به طول 80 کیلومتر نمایان می‌شود.


حرم مطهر بی بی حکیمه(س):

در قلب بلندی های پرفراز و نشیب زاگرس، پهنه ای زیبا به قدمت تاریخ، با نمایشگاهی از تنوع آب و هوایی و گونه های گیاهی، جانوری، چشمه ها و آبشارها با چشم اندازهایی بدیع، خطه کهگیلویه و بویراحمد را به عروس سرسبز و بهشت گردشگری زاگرس تبدیل کرده است.

کهگیلویه و بویراحمد به لحاظ جغرافیایی در جوار استان های فارس، اصفهان، خوزستان، بوشهر و چهارمحال و بختیاری واقع شده است و رشته کوه زاگرس با ایجاد سدی در مسیر عبور توده های مرطوب و زمینه بارش فراوان باران، اقلیمی متنوع و شرایط محیطی جذاب و دلنوازی را برای گردشگران نوروزی فراهم کرده است.

بخش اعظمی از کهگیلویه و بویراحمد در نواحی کوهستانی واقع شده است و کوه های زاگرس با رشته های موازی سراسر شمال و شرق این استان را در برگرفته اند.

رودخانه های پرآب مارون، بشار، زهره، خرسان و نازمکان از کوه های سیاه و سفید، خامی و خائیز در جنوب سرچشمه می گیرند و چشم اندازها و جاذبه های طبیعی بزرگی را بوجود می آوردند.

وجود مناظر متعدد و متنوع، پناهگاه ها، حیات وحش، غارهای تاریخی و طبیعی، ارتفاعات پوشیده از برف و دامنه های سرسبز همراه با مردم و عشایر خونگرم و مهمانواز از ویژگی های برجسته و جذاب کهگیلویه و بویراحمد است.

تعدادی از جاذبه های شگفت انگیز نقاط سردسیر و گرمسیر و تابلوهایی از نقاش آفرینش به دوستداران این استان چهارفصل معرفی می شود.

باغ تفریحی چشمه بلقیس چرام: این باغ در 160 کیلومتری یاسوج مرکز کهگیلویه و بویراحمد و در شهرستان چرام واقع است و آب مورد نیاز این باغ از چشمه های جوشان اطراف آن تامین شده و بوسیله کانال های متعددی به استخر زیبایی در وسط باغ سرازیر می شود.
شکوه نخل های خرما و سروهای راست قامت به همراه دیگر درختان مثمر و غیر مثمر باغ با زیبایی وصف ناپذیر، تصویری پرشکوه از بهشت آسمانی را رویاروی نگاه زمینیان به نمایش در آورده است.

دریاچه کوه گل:
این دریاچه در 22 کیلومتری شمال شهرستان بویراحمد و حد فاصل شش کیلومتری شمال شرقی شهر توریستی سی سخت، واقع شده است.
دریاچه گوه گل در فصول بهار و تابستان با رویش انواع گلهای شقایق، آویشن و سایر گیاهان وحشی در اطراف آن و تجمع پرندگان مهاجر و بومی، چشم انداز دل انگیزی را برای گردشگران بوجود می آورد.

چشمه میشی: این چشمه در پنج کیلومتری شهر توریستی سی سخت و در دامنه کوه دنا در میان تاکستان های دیدنی سی سخت با آبی خنک و گوارا که در تمال فصول سال جاری است قرار دارد.
عطر چویل و گلهای زنبق و لاله و بوی آویشن و پونه کوهی در فصل بهار و تابستان همچنین موقعیت ارتباطی مناسب به لحاظ قرار گرفتن در حاشیه جاده، موجب شده تا این مکان به یکی از تفرجگاه های نمونه استان محسوب شود.
آبشار یاسوج و پارک جنگلی: آب چشمه هایی که از رشته کوه های پوشیده از برف زاگرس جوشیده و به دامن دشت ها سرازیر می شود در سه کیلومتری شمال شهر یاسوج آبشاری با ارتفاع 10 متر را به منظر تماشا گذاشته و همه ساله پذیرای گردشگران زیادی از سراسر کشور است.

آبشار خامی باشت: این آبشار یک آبشار دائمی است و از بهترین و دیدنی ترین جاذبه های اطراف این آبشار طبیعت پوشیده از درختان بلوط و بیشه زارهای مورد، چشمه سارها و رودخانه های زیبا است که از نقاط بکر و دست نخورده کهگیلویه و بویراحمد به شمار می رود.

تنگ مهریان:
در وصف این جاذبه همین بس که هزاران هزار چشم انداز طبیعی دل انگیز در مقابل دیدگان رهگذران به رقص در آمده و با نقشها و رنگ های گوناگون تصویری ماندگار از تابلوی طبیعت در ذهن نقش می بندد.
این تنگه در فاصله هشت کیلومتری شمال شرق شهر یاسوج در مسیر جاده یاسوج - اقلید واقع شده و امکانات اولیه اقامت گردشگران در آن مهیا شده است.
تالاب برم الوان بهمئی: این تالاب در 120 کیلومتری شهر دهدشت و با مساحتی حدود هشت هکتار واقع شده که دارای گونه های زیادی از آبزیان و پرندگان آبی است.

تنگ گنجه ای، تنگ تامرادی، دشتک سی سخت، منطقه حفاظت شده کوه خامین گچساران، منطقه حفاظت شده دنا، دریاچه مور زرد زیلایی، آبشار کمردوغ قلعه رئیسی، آب نهر کاکان، سد کوثر و صدها منطقه گردشگری دیگر را می توان در سرزمین چهار فصل کهگیلویه و بویر احمد نام برد.

تعداد مکان های گردشگری مذهبی و تاریخی نیز در این استان فراوان است که می توان در تمامی نقاط کهگیلویه و بویراحمد از آنها بازدید کرد.

آداب و رسوم، باورها، موسیقی محلی ،صنایع دستی و لباسهای محلی از دیگر جاذبه های فرهنگی و گردشگری این استان به شمار می رود.

صنایع دستی کهگیلویه و بویراحمد شامل انواع قالیچه، گبه، جاجیم، گلیم، سبدبافی، پولک دوزی،گلدوزی و سایر زمینه هاست که در زمره مناطق مستعد تولید صنایع دستی بوده و از مقبولیت مطلوبی در سطح کشور برخوردار است.

بافت شهرقدیم دهدشت به اعتباری افزون بر 120 میلیارد ریال نیاز است.خداداد مزارعیان یکی از مشکلات مرمت و بازسازی بافت تاریخی دهدشت را وجود منازل شخصی در این بافت دانست و افزود: از مساحت 37 هکتاری بافت تاریخی دهدشت حدود یک سوم آن در تملک اداره گردشگری و مابقی حریم خصوصی است.

این اشیا شامل چهار سكه و یك سنگ ویژه است كه اقوام گذشته برای مراسم تدفین از آن استفاده می كردند.وی بیان كرد: دو سكه مربوط به دوره ساسانی ، دوسكه مربوط به دوره اسلامی و سنگ تدفین نیز مربوط به دوره قبل از اسلام است كه كنده كاری فارسی پهلوی دارد.


 

شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیوی

شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیویسه شنبه 21 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 2 نظر
به علت درخواستهای بازدید کنندگان عزیز شجره نامه اولاد نیرعلی قایدگیوی را جهت استفاده شما عزیزان در ادامه مطلب قرار دادیمداستانهای کهن ایران زمین در کهگیلویه و بویراحمدجمعه 10 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
داستانهای بسیار کهن ایران زمین در کهگیلویه و بویراحمد گوئی نه اسطوره بلکه به صورت رویدادهای واقعی و تاریخی برای مردم این دیار جاودانه گردیده اند چه اسطورها در تمام جهات مخصوصاً از نظر زمان و مکان دارای ابهام و تناقص می باشند درحالی که داستان « کیخسرو» در استان ما از چنان نظم و دقتی در خط و سیر مکانهای مختلف واقعه حکایت دارد که همه چیز را موزون و قابل قبول شنونده می سازد ، گویی که داستانی واقعی طی هزاران سال با پایه های قوی و محکم جای خود را در هزاران هزار سینه نسلهای مختلف پر کرده است . ● واکنون آن داستان : مردم بر این باورند که کیخسرو پادشاه دادگستر ایران زمین پس از آنکه جرثومه های فساد و تجاوز وحشی گری و ظلم و بی عدالتی اقوام و افراد شرور و ناپاک را در صحنه امپراتوری وسیع ایران زمین و همه کشورهای شناخته شده آن روزگار که با این مرز و بوم ارتباط داشتند از میان برداشت و سراسر قلمرو پهناور زمین و قاره پیرامون آن را در صلح و عدالت و برابری و امنیت فرو برد و خود به صورت فرمانروای فوق العاده عظیم و بدون رقیب و یکه تاز حکومت جهانی گردید . آن پادشاه بیدار مغز که سرشت پاک و اصیل ایرانی و اهورایی داشت نه چون دیگر پادشاهان و رهبران تاریخ که هرچه قدرتمندتر و کم رقیب تر می شوند آتش منیت و خودخواهی و دیکتاتوری و خودکامگی و تفرعن در آنها بیشتر شعله ور می شود و خواسته ها و دستورات خود را تنها نظریات صحیح و بی چون و چرا می پندارند ، این ابر مرد آرمانی ایران زمین بی آنکه ادعا کند که حکومت او از آسمانها دستور می آورد در واقع و در عمل همان می کند که در آرزوی پیامبران آورنده دستورات آسمانی است زیرا آن پادشاه پیامبر گونه صفت نه تنها مجذوب و شیفته طعم خوش فرمانروایی بلا منازع شاهنشاهی جهان آنروز نمی شود و بلکه با اراده ما فوق بشر عادی خود را به محاکمه وجدان می کشد و نتیجه می گیرد که این جهان و محتویات آن به مردم تعلق دارد و همه باید از آن بهره مند گردد و سزاوارترین کار آن است که به مردم واگذار گردد و چون عمر آدمی محدود و پایان یافتنی است هیچ عملی از انسان بالاتر از مردمی بودن و مردمی فکر کردن و مردم داری نیست . و شاهد آن از زبان شاهنامه : که گر بر خرد چیره گردد هوا نیابد زچنگ هوا کس رها خردمند کارد هوا را به زیر بود داستانش چو شیر دلیر روانم نباید که آرد منی بداندیشد و کیش اهریمنی شوم بد کنش همچو ضحاک و جم که با تور و سلم اندر آید بهم به یزدان شوم ناگهان ناسپاس بروش روان اندر آرم هراس جهان چون من و چون تو بسیار دید نخواهد همی با کسی آرمید جهان یادگار است و ما رفتنی بگیتی نماند بجز مردمی و باین ترتیب تصمیم می گیرد مردم دنیا را به خودشان واگذارد و خود ترک جاه و مقام و فرمانروایی نموده و به گوشه ای دور از چشم دیگران به عبادت طی طریق نماید . پس از ابلاغ تصمیم خود به درباریان و لشکریان و امرا، پس از مباحث فراوان و بهت و ناباوری بزرگان و مخصوصاً لشکرانی که او بر قلب آنها فرمان می رانده است و آنها آماده هر گونه جان فشانی در راه او بوده اند و پافشاری می کرده اند که : همه پهلوانان ایران سپاه شگفتی فرومانده از کار شاههمه پهلوانان تو را بنده ایم سراسر به دیدار تو زنده ایم که تا آنچه گوید بجای آوریم بفرمانش گیتی بپای آوریم چنین داد پاسخ گران مایه شاه که ای پهلوانان جوینده راه شما تیغ ها در نیام آورید بر آیین شمشیر جام آورید که ما هرچه بایست بر ساختیم ز دشمن جهان را به پرداختیم شما پیش یزدان ستایش کنید بدین کام و شادی نیایش کنید توانگری شوی چونکه درویش را نوازی و هم مردم خویش را کسی گردد ایمن زدام بلا که یابد رها زین دام اژدها اما بازهم کیخسرو در مقابل اسرار سپاهیان به جانفشانی در راه او و قلع و قمع هر گونه دشمن و مخالفی در جهان و انواع پشت گرمی و تملق و چابلوسی سرداران و پهلوانان و مشاوران عالیرتبه حتی چون زال ، وسوسة سراب قدرت نمی شود و باین ترتیب کیخسرو لشکریان و اسپهبدان خود را که در بهت و ناباوری فرو رفته بودند متقاعد به این مسافرت پر راز و رمز جاودانه مینماید . باری او پس از خداحافظی با مردم شهر و اهل خانه باتفاق سرداران و لشکریان خود عازم وادی باشکوه و مقدسی می گردد که از آن پس در حیطة شاهنامه نمی گنجد . به باور حتی یقین بسیاری از نسل اندر نسلهای گذشته مردم ما این سرزمین شایسته و عظیم و اسرار آمیزد جائی نبوده بجز کوهستان پاک و مقدس دنا که کیخسرو برای رسیدن به آن اولین منزل خود را در کنار چشمه بسیار پرآب و مرغزار بسیار سبز و خرمی در ۶ کیلومتری یاسوج فعلی که بعداً تل خسرو نامیده می شود فرود می آید . اسب های لشکریان را در قسمت شرقی این نقطه در صفوف مرتب می بندند و به آنها آب و خوراک لازم را می دهند و در کنار آن خوان سپاهیان گسترده می گردد و با این مناسبت این نقطه اکنون به ( تالارگه ) معروف مانده است . در کنار چشمه پر آب مزرعة بزرگی می بینید که پیرمردی ضعیف و تنها در جمع آوری محصول عاجز مانده است . خسرو دستور می دهد سپاهیان هر یک دسته ای از محصول را به کمک او جمع آوری کنند که فوراً محصول جمع آوری می شود . پس خسرو از پیرمرد میپرسد ای پیرمرد بگو در کار کردن دست جمع بهتر است یا دست کم و پیر می گوید دست جمع ، و سپس میگوید حالا بگو در موقع خوردن دست جمع بهتر است یا دست کم و پیر میگوید دست کم ، لذا خسرو از بخل آدمی آزرده و خشمگین می شود . سپس دستور می دهد هر یک از لشکریان یک توبره خاک در کنار آن چشمه رویهم بریزند که با این کار در وسط آن دشت صاف تپة نسبتاً بزرگی ایجاد می شود و سپس برای آنکه در حال سخنرانی همه لشکر او را ببینند بالای تپه می رود و ضمن نصیحت لشکریان خود به عدالت و انصاف و مردمداری و نیک نفسی و وطن پرستی جانشین خود را بنا به خوابی که چنین دیده بود . سر تخت شاهی کسی را گزین که ایمن شود مور از او بر زمین معرفی می کند و او لهراسب پادشاه نیک نفس دیگری از عموزاده های سلسله کیانی اوست . و او را چنین نصیحت و وصیت می نماید . مگردان زبان زین سپس جز به داد که از دادباشی تو پیروز و شاد مکن دیو را آشنا با روان چو خواهی که بختت بماند جوان خردمند باش و بی آزار باش همیشه زبان را نگهدار باش جهان یادگار است و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی و پس از این مراسم راهی کوه دنا می شود ، تا چند کیلومتری آنطرف یاسوج زال او را بدرقه میکند و سپس در کنار تپه ای می ماند و این محل را بهمین مناسبت اکنون تل زالی می گویند . و در یک منزل آنطرف تر جائیکه دره ای مصفا و آبی بس زلال و خوشگوار بر سر راه قرار می گیرد و خسرو و لشکریان تشنه اش میل به آشامیدن آب می کنند و خسرو جام گیتی نمای خود را که هرگز از خود دور نمی کرد جهت شستشو و آشامیدن آب بیرون می آورد ولی همینکه آن را در آب فرو می برد از دستش لغزیده و ناپدید می گردد و با جستجوی بسیار زیاد دیگر نشانی از آن بدست نمی آید . پس خسرو به فکر فرو می رود ، میگوید این هم سری است که یزدان پاک مقرر فرموده و جامی که همة جهانرا نشان می داد اکنون خود گم می گردد و این هم نشانة دیگری است که من بیش از این اجازة حکمرانی این جهان را ندارم لذا این دره بنام تنگ سری و سپس سریس و سه ریز خوانده می شود . که هم اکنون در ده کیلومتری غرب یاسوج قرار دارد آنگاه خسرو سپاهیانش به دامنه دنا و جائی که امروز سی سخت نامیده می شود میرسند ، چشمه ای بسیار پرآب و فوق العاده پاک و گوارا و سرد و جوشان که عروس چشمه سارهای دناست فرود می آیند . خسرو از سپاهیان جدا میشود و در تنهائی سر و جان و تن را در آن چشمه تطهیر کننده می شوید پس این چشمه به این مناسبت چشمه بشور که از فعل امر شستن است در نزد بومیان ما نامگذاری می گردد که در تاریخ گزیده حمدالله مستوفی و فارسنامه ناصری اشاره به چنین داستان و عقیده ای در این دیار بروشنی منعکس است . بالاتر از این چشمه ، سنگ بزرگ مکعبی است که گویند کیخسرو بر بالای این سنگ رفت و آخرین نصایح خود را به سپاهیانش مبنی بر اینکه آنها بیدرنگ از اینجا باید او را ترک و بازگشت نمایند زیرا این سفری بی بازگشت خواهد بود و او از انظار سپاهیان ناپدید خواهد شد و مخاطرات بسیاری بر سر راه خواهد بود . و این سنگ باین خاطر بنام « بردشاه » که برد به معنی سنگ می باشد نام می گیرد . آنگاه کیخسرو براه خود بسمت شمال ادامه می دهد و لشکریان وفادار نیز سر در پی او میگذارند ، سپس برف و بوران و کولاکی بس عظیم و کوبنده که از مشخصة این کوهستان است آغاز می شود و بین خسرو و سپاهیان فاصله انداخته و او را از چشم آنها ناپدید مینماید.سپس در ارتفاعات بالاتر به چشمة کوچکی میرسند و در آنجا پهلوانان در مورد این شگفتی به شور و مشورت میپردازند که چه باید کرد ، لذا این چشمه به نام « چه بکنم » و به زبان محلی « چو بکنم » نامیده می شود . و در بین پهلوانان چون بیژن بیش از همه مدیون کیخسرو بوده هم به لحاظ تلاش خسرو در آزادی او از زندان افراسیاب و هم به جهت دوستی بسیار نزدیک پدرش گیو با خسرو ، بیش از دیگران احساس مسئولیت و بیقراری و نهایت کوشش را جهت همراه بودن با خسرو تا آخرین مقصد را داشته است با عده ای از سرداران دیگر سر در پی او میگذارند و ردپای اسب کیخسرو در میان برف راهنمای حرکت و مسیر لشکریانی که در پی او روان بوده اند قرار می گیرد تا اینکه به دره ای در ضلع شمالی دنا جائی که امروزه دهی بنام خفر وجود دارد میرسند و در آنجا با همه سعی و تلاش حتی کوچکترین اثری از رد و پا و مسیر حرکت خسرو نمی یابند لذا این دره را درة آسمانی خطاب می کنند زیرا معتقد میشوند که از اینجا خسرو به آسمانها عروج نمود . اما در انتهای این دره غاری عظیم و باشکوه بوده که گویا در ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال قبل در اثر صاعقه یا زلزله و رانش ریزش نموده و اکنون فقط نشانی از آن باقیست و گویند در انتهای غار چشمه ای بس گوارائی بوده که اسب بر آن بسته شده و در دو طرف آن دو بوته بزرگ و شاداب گیاهی خاص روئیده داشت که اسب خسرو تا از خوردن بوته ای فارغ می گشت بوته دیگر بحد کافی رشد نموده بود . باری سی نفر از پهلوانان و گردان باوفای لشکریان ایران چون گیو و طوس و بیژن پس از جستجوی بسیار و نا امید شدن از پیدا نمودن کیخسرو آخرین رمق خود را در گردنه کوه جائیکه امروز بنام گردنه بیژن جاودان مانده است از دست می دهند و جان خود را فدای عشق و عاطفه و وفای به عهد و پیمان خود می کنند و بیاد آن سی پهلوان سخت هیبت و سخت کوش جائیکه امروز شهر سی سخت خوانده می شود باین مناسبت سی سخت باقی میماند . اما روج بزرگ کیخسرو همچنان زنده و پاینده باقی می ماند تا آنروز که پروردگار به برقراری عدالت و مساوات و زدودن پلیدی و بدی و زشتی ها از صحنة گیتی اراده فرمایند کیخسرو نیز به صورت یکی از ناجیان و مجریان این امر خطیر بصورت مسیح ایرانی در کنار دیگر مصلحان و ناجیان جهان دوباره پا به عرصة روزگار نهاده و در انجام این مهم شریک گردد . و در تکمیل این داستان بر این باورند زمانیکه اسکندر مقدونی ایران و پایتخت آن تخت جمشید را بگشود ، در پی بدست آوردن ذخایر قیمتی مدفون شده پادشاهان ایرانی همه جاهای مهم را مورد جستجو قرار داد از جمله غار کیخسرو را . لذا او با تعدادی از سپاهیان خود در دامنه این غار فرود آمد و خیمه و خرگاه خود را به پا نمود که از آن پس آن نقطه بنام دشت سپاه موسوم گردیده است و گویند که او در دل غار پیش رفت و شگفتی ها دید و داستان اسکندر و جستجوی آب خضر نیز در همین غار اتفاق افتاده است . اما این داستان و داستانهایی از این قبیل و اشارات متعدد به اسامی باستانی ، اساطیری و تاریخی در این داستان چرا و چگونه بوجود آمده اند خود جای بحث بسیار مفصلی دارد که شاید به نگارش کتابی نیاز باشد ولی به اختصار بسیار در حد حوصله این مقاله و همایش گزارش میگردد که : اعتقادات و اشارات تودة مردم و نسلهای گذشته مردم معمولی و حتی بیسواد و تاریخ نخوانده ما بر این حکایت دارد که سرزمین خود و مجاوراتش را در زاگرس مرکز ثقل و هسته اولیه ایران کهن یا بعبارتی ایران ماقبل تاریخ و اسطوره ای و پهلوانی دانسته اند تقریباً تمامی اسامی مکانهای داستانهای اسطوره ای را در سرزمین خود جاودانه کرده اند ، و در مورد تمام وقایع ، اطلاعات شفاهی و سینه به سینه ای باقی گذاشته اند . شجره نامه برخی از قبایل و خاندانها را تا ساسانیان و اشکانیان و هخامنشیان و کیانیان تسلسل و ادامه داده اند [۱] و عشق و وطن پرستی و ایران پرستی در میان آنها بی نظیر باقیمانده است . و از اینکه بعلت صعب العبور بودن فوق العاده و دژ محکم طبیعی جغرافیائی که داشته اند خالص ترین و دست نخورده ترین قبایل را می توان در آن یافت هیچ شکی وجود ندارد ، برای نمونه این منطقه در سال ۲۱۰ ه . ق یعنی دیر زمانی که اعرب بر بقیه ایران مستولی و تا حد زیادی با خلق و خوی ایرانی مأنوس شده و از سبعیت افتاده بودند ، آنهم بطور موقت برای دوره کوتاه ۴۰ ساله ای گشوده می شود و از آن پس بجز در مقاطع بسیار کوتاه و موقتی ، همواره حالت استقلال و خودمختاری داخلی خود را حفظ کرده است .لذا داستانها و روایات ایرانی بخوبی و نسل اندر نسل محفوظ و منتقل گردیده است . برای درک بهتر این موضوع باید بصورت بسیار خلاصه به جغرافیای تاریخی و اشارات تاریخی بجای مانده که تائیدگر مطالب فوق است نظری داشته باشیم . و اینکه با توجه به همه پژوهش های تاریخی متعدد و معتبر از جمله پروفسورها نسمن - سامنر ۱ و والتر هینتس ۲ و اشارات محققین داخلی مثل احمد اقتداری ۳ و سکندر امان الهی ۴ و افشار سیستانی ۵ از آنجا که محدوده ایالت خود مختار و بسیار مهم انشان در حکومت ایلامیان از نواحی ایذه تا بیضای فارس یا بهتر بگوییم پرسپولیس ، در امتداد سلسله کوههای زاگرس و حواشی آن ادامه داشته است چون استان کهگیلویه و بویراحمد فعلی درست در مرکز این محدوده قرار می گرفته است بهمین نام خوانده میگردیده است . اما با انقراض حکومت ایلامیان و بهم ریختن تقسیمات کشوری و منسوخ شدن نام ایشان و حل شدن این اسم و ایالت در قالب پارس به نام خاصی برای این منطقه برخورد نمی شود . اما در زمان اشکانیان نام ایالت باز رنگ و سلسله شاهان بازرنگی محقق میشود . و با نشانی هایی که اصطخری ۱، وابن خوقل ۲، وجیهانی ۳ و ابن بلخی ۴ ولسترنج ۵ و گاوبه ۶ با تأیید منابع فوق و کلیه منابع موجود در مورد کوه دنا و سرچشمه رودخانه شیرین و ایالت با زرنگ میدهند هیچگونه شکی در اینکه منطقه بازرنگ با تمامی شهرستان بویراحمد فعلی و قسمت های کوهپایه های شمالی دهدشت و چرام ۷ مطابقت کامل داشته باقی نمی ماند چنانکه تا همین امروز روستائی در نزدیکی تپه باستانی تلخسروی و در ۶ کیلومتری جنوب یاسوج این نام را بعنوان مرکز ایالت با زرنگ بر خود محفوظ داشته است . کریستن سن در کتاب ایران در زمان ساسانیان در مورد بازرنگ مینویسد : این ناحیه محل حاکمیت و پادشاهی شاهان بازرنگیان بوده است که ساسانیان با وصلت و اتکاء به این خاندان به قدرت رسیده اند ۱ و استاد باستانی پاریزی ۲ در مورد بازرنگ میافزاید اینجا همان محل طایفه ای است که اردشیر بابکان خود را به آن منسوب میدانست . و در مورد کوه دنا و تقدس باستانی آن باید گفت کلمه دنا باحتمال قوی در اصل ( دئنا ) یعنی دین است محمد جواد مشکور در این باره مینویسد : دین در زبان اوستایی و کتاب زردشت بصورت دئنا آمده که به معنی وجدان و ضمیر پاک است . ۳ و پرفسور کریستن سن نیز مینویسد : دئنا یا دین یک اصطلاح مذهبی بسیار مهم و اساسی است که بگمان من ینبرگ معمای این کلمه ظاهراً مبهم و متناقض را حل کرده است . دئنا به معنی روان مجذوب مؤمن میباشد ، سپس جمع روانهای مجذوب را گویند یعنی جمعیتی که دارای آئین نیایش مشترک است یا به عبارتی ( امت زردشتی ) ۴ ، ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه در بحث نوروز و علت پیدایش آن می نویسد : کوه دما ( دنا ) ، که در فارس است هر شب نوروز برآن برقهایی می درخشد خواه هوا صاف باشد یا ابر . و در مورد ناپدید شدن کیخسرو و پادشاه دادگستر کیانی در کوه دنا ، ابوریحان بیرونی میگوید : که در روز نوروز بزرگ یعنی روز ششم فروردین بر هوا عروج کرد ۵ . و طبری می نویسد : کیخسرو نهان شد بعضی ها گفته اند گوشه گرفت و کس ندانست کجا مرد و مرگش چسان بود ۶ابوعلی مسکویه در تجارب الامم خود میگوید : کیخسرو پنهان شد ، برخی گویند که برای پرستش یزدان پنهان گردید و کس نداند که در کجا مرده است ، پاره ای جز این گویند ۱ ابن اثیر مینویسد : پس از آن کیخسرو از ایشان جداگشت و پنهان شد ، کس ندانست بر سر وی چه آمده و کی درگذشت ، برخی دیگر این داستان را به گونه ای دیگر بازگفته اند ۲ .نکته قابل تأملی که در چند اظهار نظر اخیر وجود دارد می رساند گرچه مورخین مزبور به محل دقیق و ناپدیدشدن کیخسرو نمی پردازند ولی همگی با اشاره باینکه پاره ای جز این گویند یا بعضی دیگر این داستان را بگونه ای دیگر گفته اند در واقع قرینه ای است اشاره بهمین داستان شفاهی و سینه به سینه ای مورد نظر . اما با توجه به مجموع اظهار نظرهای حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و الانبیاء « تاریخ شاهان و پیامبران » و تکمیل آن بوسیلة حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده که به محل وقوع این داستان نزدیک تر بوده اند محل ناپدید شدن کیخسرو و عقیدة عامه در این خصوص مورد تأئید قرار می گیرد . حمزه اصفهانی می نویسد : ایرانیان چنین پندارند که وی پیامبر بود و در اخبار ایرانیان آمده است که کیخسرو در میانه انتهای فارس و آغاز اصفهان کوه سرخی بنام کوشید است و در آنجا اژدهایی است که بر کشتزارها و آدمیان تسلط یافته . وی بدانجا رفت و اژدها را بکشت و آتشکده ای بر کوه بنیاد نهاد که به آتش کوشید معروف شد ۱. و حمدالله مستوفی در سال ۷۳۱ ه . ق بروشنی بیشتر می گوید : گروهی گویند که کیخسرو در ( دمه ) بمرد . در کوه دنا به کوه گیلویه ، که دمه یکی از گردنه های دامنه جنوبی دنا بهمین نام باقیست ۲ . مؤلف فارسنامه ناصری در ذیل تلخسروی می نویسید : در میانه اهالی کوه گیلویه مشهور است که شاه کیخسرو کیانی بر تل بلندی در این صحرا بنشست و اهالی ایران را بخواست و شاه لهراسب را ولیعهد سلطنت خود فرمود و در شمال گنجه « دهی در ۱۰ کیلومتری شمال یاسوج » بمسافت دو فرسخ چشمه ای است که آنرا چشمه ( بشو ) گویند و این کلمه فعل امر از شستن باشد . یعنی از جانب خدای تعالی وحی به کیخسرو رسید که در این چشمه تن شویی و غسل را بعمل آورد و در میانه شمال و مشرق گنجه بمساحت دو فرسخ کتلی است یعنی گردنه و عقبه که آنرا بزبان ایل کوه گیلویه مله بیژن گویند در این کتل بیژن و همراهان کیخسرو از باد و برف هلاک شده اند ، حضرت فردوسی فرموده است (۰۰۰۰۰۰۰)۳ و احمد اقتداری در جغرافیای تاریخی خوزستان و کهگیلویه و ممسنی در اهمیت تاریخی و استحکام رشته کوههای دنا میگوید : به دوران هخامنشیان و سپس بدوران اشکانیان و ساسانیان کوههای سر بفلک کشیده دامنه های قله دنا دیوارهای بزرگ و بلندی بوده اند و در غالب مواقع سال فیر قابل عبور حتی برای اسب سواران و پیادگان ۱ و همچنین در دیگر تألیفات متأخر هر جا سخنی از این استان رفته است اشارات مشابهی به موارد بالا گردیده است . مثلاً در کتاب ایلها و چادر نشینان ایران میخوانیم که : اقوام کهگیلویه در قسمت مشرق و مغرب ارتفاعات در بند پارس زندگی می کرده اند و از گذشته های بسیار دور انزانی و انشانی نامیده شده اند و در تمام حکومت سلسله های ایلامی نقش جنگ ، صلح ، یاری و دشمنی داشته اند و چون سفراء بابل سومر و اکاد از بین النهرین به سرزمین سوزیان یا خوزستان ایلامی رسیده اند ، از قلل این کوهستانها و از جنگلها و بویژه از مردان جنگی و دلیر آن در گزارش ها و الواح خود یاد کرده اند ۲ . و همینطور در جای دیگر میافزاید که : مردم بومی این سرزمین براین باورند که کیخسرو کیانی بر روی همین تپه ( تلخسروی ) سپهداران خود را اندرز داد و لهراسب را به جای خود برگزید و سپس به سوی گردنه بیژن و چشمه بشو در مرتفعات کوه دنا رفت و پس از استحمام در چشمه سار بشو در غاری آرمید و سنگ شد و جاودان بماند تا در آینده به اراده خدای بزرگ فروغ زندگی یابد ، جان گیردو ایران را از پلیدی ها و دشمنان برهاند ۳ . و همچنین برای اطلاعات بیشتر میتوان به مردم و شاهنامه تألیف انجوی شیرازی مراجعه نمود ۴ . که همة اینها نشانگر استحکام و دیرپایی این عقاید و تسلسل نژادی و فرهنگی و تاریخی و تقدس دنا بعنوان مظهر پاکی و روشنایی و جاودانگی پاک سرشتان تاریخ و اسطوره ایران می باشد . اشاراتی که در قرون اولیه اسلامی در مورد این داستان وجود دارد میرساند که قطعاً منشأ این داستان در قرون و اعصار بسیار کهن و قبل از سروده شدن شاهنامه بوده و اظهار نظر طبری « متولد ۲۲۴ ه . ق » مؤید این قضیه است . اما در مورد وجود سلسله کیانیان ، دانشمندانی مثل هر تل و هر تسفله عقیده دارند که بین پادشاهان داستانی کیانی و شاهان تاریخی هخامنشی ارتباطی وجود دارد و وسعی در اثبات آن نوده اند ولی کریستن سن در کتاب کیانیان خود این نظر را نادرست میداند ۱ . و نگارنده بدون آنکه اصراری در اثبات سلسله پیشدادی و کیانی و ارتباطات تاریخی آنها داشته باشد ، یادآور می شود ، حکومت و تمدن درخشان ایران زمین بنام حکومت ایلام که دقیقاً بر جغرافیای امروزی زاگرس مطابقت داشته و اصولاً ایلام از ریشه الام بمعنی سرزمین بلند نامی بجز زاگرس امروزی نبوده که به کلی از چشم اغلب مورخین و صاحبنظران ما پنهان و بی بها و نادیده گرفته شده ، چنانکه اغلب قریب باتفاق مورخین با رونویسی کلیشه ای ، شروع تاریخ ایران را از مادها آغاز میکنند و به تمدنی که پیش از هزاره سوم قبل از میلاد شروع و حداقل ۲ هزار سال بطول انجامیده است اشاره ای نمی شود ، گویی که اصولاً این تمدن مربوط به ایران نبوده است . در حالیکه سازندگان این تمدن کهن و طولانی با همه نشیب و فرازها و رویدادها و جنگها و داستانهای آن صاحبان اصلی و اولیه و بومی و نژاده و اصیل و برخواسته از همین سرزمین بوده اند که گرچه در الواح و کتبه های باقیمانده از شوش و چغازنبیل و ایذه و گورانگون ۱ ولیان ۲ و بیضا ۳ تا تمدنهای مجاور آشور و بابل و کلده و سومر ، سرخطهای مهمی در مورد این تمدن به دست آمده است اما در قیاس با تمدن طولانی دو هزار ساله اطلاعات اندکی به صورت مدون از آنهمه ماجرهای تاریخی در دسترس قرار گرفته است . با این وجود باید پرسید آیا تاریخ دو هزار ساله ای در دورانی که جنگ و کشمکش و یورش و دفاع از اصلی ترین و روزمره ترین امور ، بخصوص با همسایگانی بشدت متعرض و نظامی چون آشور یا دیگر همجواران چون بابل و سومر و کلده نمی توانسته منشأ بسیاری از داستانها و اسطوره های ما باشد ؛ و در مورد این داستان خاص منهای شاخ و برگهایی مثل عقیده به عروج و زندگی جاودانه یا زندگی دوباره و جام گیتی نما ، نمی تواند با گوشه گیری و اعتکاف یکی از پادشاهان ایلامی یا شاهان محلی ایالت بسیار مهم انشان که کهگیلویه و بویراحمد فعلی در مرکز آن قرار داشته و در حین مسافرت بکوه دنا دچار این بلای طبیعی گردیده مطابقت داشته باشد ؟ آیا داستانهای اسطوره ای سلسله پیشدادیان و کیانیان در شاهنامه نمیتواند با تاریخ تمدن فلات ایران و حکومت سلسله های ایلامی و انشانی مترادف باشد ؟ اما هدف اصلی و نهائی از بازگویی ا‍ین داستان این است که ماهیت این قصه و داستانهای مشابه هر چه میخواهد باشد ، خواه صرفاً آنرا اسطوره تلقی کنید یا واقعیت یا تلفیقی از هر دو ، جاودانگی و طراوت این داستان از پس چندین هزارسال گردوغبار و حوادث بیشمار تاریخ ، نشانگر عمق دلبستگی و پایبندی و دیرپائی مردم این دیار به فرهنگ پاک و تقدس وشکوه هویت ایران زمین میباشد 
تقسیم بندی اقوام لرجمعه 10 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

قوم لُر یكی از اقوام بزرگ ایرانی است که  مردمانش به طور عمده در جنوب غرب ایران سکونت دارند.اقوام لُر عبارتند از :لک ،فئیلی ،بختیاری ،ثلاثی، بویر احمدی . ممسنی اقوام لُر در طول تاریخ در حوزه های مختلف سیاسی ،اجتماعی  ،علمی ،مذهبی و فرهنگی فرهیختگان و مشاهیری را در درون خود پرورش داده اند که در این وبلاگ از مشهورترین آنها از دوره هخامنشیان تا به امروز  یاد خواهد شد.
 جدول تقسیم بندی زبانی اقوام  لُر

لری شمالی
گویش لکی
لری مرکزی
گویش فئیلی یا مینجائی
گویش ثلاثی
لری جنوبی
گویش بختیاری
گویش کهکیلویه و بویر احمدی
گویش ممسنی

 تقسیم بندی سرزمینی قوم لُر

تقسیم بندی جغرافیایی قوم لُر
لُر کوچک
لک، فئیلی و ثلاثی در بر گیرنده استانهای لرستان، ایلام و قسمتهایی ازاستانهای همدان(ملایر،  نهاوند،  تویسرکان)، مرکزی(شازند) ، خوزستان(شوش و اندیمشک) و شرق عراق
 
 
 
لُر بزرگ
بختیاری،   بویر احمدی ،ممسنی در برگیرنده استانهای چهارمحال و بختیاری، کهکیلویه و بویر احمد  ، شمال و شرق خوزستان ، قسمتهای عمده ای از  استان بوشهر و غرب استان فارس
 
 

ارسال نظرات وعکسهای قدیمیجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
از همه بازدید کنندگان عزیز تقاضا دارم  با نظرات خود اینجانب راجهت بهتر شدن وبلاگ همراهی نمایید.شما می توانید با ارسال عکس های قدیمی ومطالب تاریخی خود به آدرس اینترنتی زیر جهت درج در وبلاگ همراهی نمایید.nskboyerahmad@gmail.comبا تشکر وسپاس فراوان
عکس های قدیمیجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

ایلات کهگیلویه وبویراحمدجمعه 3 آبان 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

مردم كهگیلویه و بویراحمد از نژاد آریایى هستند كه از دیرباز در این سرزمین زندگى مى‏كرده‏اند. پیش از ورود و استقرار آریایى‏ها در این منطقه اقوام غیر آریایى از جمله عیلامیان در این منطقه مى‏زیسته‏اند كه بعدها در احوال اجتماعى، فرهنگى و حتى تركیب نژادى مهاجران آریائى تأثیر داشته‏اند. كهگیلویه و بویراحمد داراى شش ایل به اسامى: بویراحمد، بهمئى، طیبى، دشمن زیارى، باشت باوى و چرام مى‏باشد. بویراحمد خود به سه قسمت بویراحمد علیا، بویراحمد سفلى و بویراحمد گرمسیر تقسیم مى‏شود. در مجموع ایلات استان داراى 16 تیره، 181 طایفه، 1816 اولاد یاتش و 13479 خانوار مى‏باشند.
ایل دشمن زیارى قلمرو ایل دشمن زیارى بین بویراحمد سفلى، طیبى و بختیارى واقع شده است. این ایل از 9 طایفه تشكیل گردیده كه عبارتند از: طایفه الیاسى، طایفه بویرى، سادات اسماعیلى، سادات مشهدى، نور الدین عباس، طایفه سلطانعلى، طایفه شیخ عالى، طایفه قلندرى، طایفه نویى
ایل چرام ایل چرام بین ایل‏هاى بویراحمد سفلى، بویراحمد گرمسیر، باشت و باوى و بویراحمد علیا واقع شده است. این ایل داراى 18 طایفه اصلى و 10 طایفه متفرقه مى‏باشد كه طوایف اصلى عبارتند از: آرندى، بایارى، بگ‏ها، بنارى، حسام بهاء الدینى، بى‏رو خرى، خواجه‏ها، دویست، درویش‏ها، دیلگانى، سلمانى‏ها، شیخ گلبهار، شیخونى، گشتاسب، میرزاها، محمود آوودى، مسیح شاهى و اولاد محمد كاظم خان. طوایف متفرقه ساكن چرام عبارتند از: بابكانى، بادلانى، خواجه‏هاى عرب، زیلایى، طاس، احمدى، سادات اسماعیلى، سادات امام‏زاده على، سادات علایى، سادات میر سالار.
ایل بویراحمد قلمرو اصلى ایل بویراحمد، بین باشت و باوى، چرام، طیبى، بختیارى، قشقایى، رستم ممسنى، دشمن زیارى كهگیلویه و شهرستان بهبهان واقع شده است. این ایل از سه قسمت تشكیل شده است كه عبارتند از: بویراحمد علیا، بویراحمد سفلى و بویراحمد گرمسیر.
1ـ ایل بویراحمد علیا محدوده این ایل از شمال به سرزمین بختیارى، از مغرب به بویراحمد سفلى، از مشرق به خاك قشقایى و حدود سمیرم و از جنوب به ممسنى محدود است. ایل بویراحمد علیا از چهار تیره: آقایى، قاید گیوى، نگین تاجى (تیر تاجى) و سادات تشكیل گردیده است. این ایل از چهارده طایفه تشكیل گردیده كه عبارتند از: آقایى نرمابى، آقایى بابكانى، صیدالى، امیر، اولاد بنى، محمد صادقى، حاجتى، سادات شاهزاده فرج الله، سادات شاه حسن، سادات میر، سادات مختارى، قاید گیوى دشتروم، قاید گیوى سفیدار و سادات شاهزاده قاسم.
2ـ ایل بویراحمد سفلى این ایل از شمال به دشمن زیارى، از مغرب به بهبهان، از مشرق به بویراحمد علیا و از جنوب به چرام محدود است. بویراحمد سفلى از شش تیره شامل: سادات، قاید گیوى، آقایى، تامرادى، دشت مورى و تعدادى طایفه‏هاى مستقل تشكیل گردیده است. ایل بویراحمد سفلى داراى 38 طایفه مى‏باشد كه عبارتند از: سادات امام‏زاده على، سادات رضا توفیقى، سادات كریكى، اولاد على پناه، اولادهاى قاید گیوى، باشرافى، صالحانى، چتیابى، گود سرایى، عمله، دیلگانى، نرمابى، زنگوایى، تا مرادى اصل، تا مرادى نوكر باب، نوكر، طاس احمدى، اولاد میرزا على، مشایخ، شرانى، برآفتابى، ملا كلبى، سى سختى، عباسى، مالحانى، نویى، بادلانى، كره‏اى، شولى، سركوهى، اولاد على مؤمن، برایى، ته لتى، گودرزى، رودشتى، دیانى و فارسى.
3ـ ایل بویراحمد گرمسیر محدوده این ایل از شمال به بویراحمد سفلى، از مغرب به بهبهان، از مشرق به چرام و باشت و باوى، از جنوب به خاك قشقایى محدود است. تیره‏ها و طوایف بویراحمد گرمسیرى عبارتند از: آروئى، گشتاسب، طاس، احمدى، جلیل، طالیشاهى، اولاد میرزا على، برآفتابى، اسپرى، مارینى، دیلى، باتولى، عربان، سادات بافتح اللهى.
 
شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیویسه شنبه 15 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
ادامه مطلبشجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیوی2جمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر
شجره نامه اولاد نیرعلی قاید گیوی 1جمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 1 نظر
ایل بویراحمدجمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر


تاریخ قوم لرلر
لُر نام قومی ایرانی است که در باختر و جنوب باختری ایران زندگی می‌کنند.زبان لری خویشاوند نزدیک زبان فارسی و به همراه فارسی از شاخه فارسی‌تبار دسته جنوب باختری زبان‌های ایرانی است.ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در دیرینه‌شناسی باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد. لرها مردمانی هستند که از نظر قومی جزئی از مردم کرد به‌شمار نمی‌آیند. اما از این روی خویشاوندی لرها با مردمان کردتبار تنها در ایرانی بودنشان است.
ریشه یابی نام لر
واژهٔ کرد در دوران دیرینه شناسیی پس از حمله اعراب به ایران به معنای رمه‌گردانان و کوچ‌نشینان ایرانی‌تبار فلات ایران به کار رفته‌است و معنای قومی ویژه نمی‌داده‌است.بنابراین در برخی از منابع، لرها و دیلیمان و بلوچان و مردمان دیگر را جز کرد شمرده‌اند زیرا واژه "کرد" به معنی یک گونه شیوه زندگی و نه معنی زبانی بوده است. اما از دید قومیت لرها گروهی جدا از کردها شمرده میشوند. برای نمونه دهخدا در لغت نامه دهخدا بنا بر کتاب مجمع البلدان می‌گوید:
لُر و یا لور نام عشیرتی است بزرگ از عشایر کرد. گروهی از اکراد در کوههای میان اصفهان و خوزستان و این بخشها بدیشان شناخته آید و بلاد لر خوانند و هم لرستان و لور گویند.
حمدالله مستوفی می‌گوید در زبدة التواریخ آمده است:
وقوع نام لر بدان قوم بوجهی گویند از آنکه در ولایت مارود دیهی است آن را کرد میخوانند و درآن پیرامون دربندی آن را به زبان لری کوک اکر خوانند ودر آن دربند موضعی است که لر خوانند چون اصل ایشان از آن موضع خواسته ایشان را لر خوانند. وجه دوم آن است که به زبان لری کوه پردرخت را لِر گویند و بسبب ثقالت راء کسره لام با ضمه کردند و لر گفتند و وجه سوم اینکه این خاندان از نسل شخصی اند که او لر نام داشته و قول اول درست تر می‌نماید.
گویش
گویش‌های لری نزدیک‌ترین گویش‌های ایرانی به زبان فارسی هستند. زبان لری همانند زبان فارسی نواده‌ای از زبان پارسی میانه است و واژه‌های آن همانندی بسیاری با فارسی دارد. ریشه زبانهای ایرانی لری-بختیار مانند زبان فارسی به پارسی میانه(پهلوی ساسانی) و از طریق پارسی میانه به پارسی باستان(زبان هخامنشیان) برمی‌گردد.ویژگی‌های زبان لری نشان می‌دهد که چیرگی زبان‌های ایرانی در منطقه کنونی لرستان در تاریخ باستان از سوی ناحیه پارس صورت گرفته و نه از سوی ناحیه ماد. زبان‌شناسانی دیگر لری را یک پیوستار زبانی از گویش‌های ایرانی جنوب غربی بین گونه‌های فارسی و کردی دانسته‌اند.
جغرافیای گویش لُری
گروهی از آریایی‌ها پس از حرکت از خاستگاه شمالی خود سرتاسر نوار غربی را درنوردید تا به دریای پارس رسید. در این کوچ، دسته‌هایی در سرتاسر نوار غربی از شمال تا جنوب در بخشهای گوناگون ایران پراکنده شدند، از همین روی پیوندهایی میان گویش‌های کنونی در استانهای کردستان، کرمانشاه، ایلام، لرستان، چهار محال و بختیاری، کهگیلویه و بویراحمد و بخش هایی از خوزستان، اصفهان و تهران دیده می‌شود. منطقه جغرافیای استفاده از این زبان جنوب غربی خاک ایران امروزی را در بر می‌گیرد. به گمان پرویز ناتل خانلری، گویش‌های لری در برگیرنده گستره وسیعی از واژگان زبان پارسی میانه و بکارگیری فراوان آنها بصورت زنده در محاورات روزمره می‌باشد.به طور دقیق تر می توان گویش‌های لری را به مناطق جغرافیایی زیر تقسیم کرد:
۱ . لرهای بختیاری : استان چهار محال و بختیاری، قسمت اعظم خوزستان، شرق لرستان (الیگودرز) و قسمتهایی از استان اصفهان.
۲ . لرهای ثلاثی : بروجرد، ملایر، نهاوند، تویسرکان و بخش هایی از کنگاور و شازند.
۳ . لرهای سپیدان، ممسنی و رستم : نورآباد ممسنی، شهرستان رستم قسمتهایی از استان بوشهر
۴ . لرهای کهکیلویه و بویراحمدی : استان کهکیلویه و بویراحمد، اقوام ساکن در دیلم و گناوه در استان بوشهر و قسمتهایی از خوزستان.
۵ . لرهای فیلی : خرم‌آباد، دورود، دوره، دزفول ، اندیمشک، پلدختر، دره شهر، دهلران، لوشان، وقسمتهایی از شوش و قزوین.
۶.لرهای شولستانی : شولستان شامل نیمی از لرستان (سرزمین‌های قوم لر) بود واز نورآباد ممسنی استان کهکیلویه و بویراحمد، گناوه، شمال غربی بهبهان، گتوند و استان چهار محال و بختیاری و لرستان را شامل می‌شد.
دودمان‌ها و پادشاهان
هزاراسپیان که به نام اتابکان لرستان نیز شناخته می‌شود نام سلسله‌ای کرد است که از ( ۵۵۰ تا ۸۲۷ هَ. ق.)، (۱۱۴۸ تا ۱۴۲۴) به نواحی لرستان کنونی و بخش‌هایی از استان خوزستان و چهارمحال و بختیاری حکومت کرده‌اند.اتابکان به دو دسته اتابکان لر بزرگ و اتابکان لر کوچک تقسیم می‌شود.پایتخت اتابکان لر بزرگ در شهر ایذه (ایدج) و پایتخت اتابکان لر کوچک در شهر خرم‌آباد بود.
اتابکان لر بزرگ
اتابکان لر بزرگ از سلسله هزاراسپیان است که به مناطق چهارمحال و بختیاری کنونی و بخش‌های از استان خوزستان حکومت کرده‌اند.مؤسس این سلسله ابوطاهر است که او را اتابک (ترکمنان) سلغریان برای جلوگیری از سرکشی لر بزرگ در سال ۵۴۳ ق . به این ناحیه فرستاد. اباقاخان مغول بعدها حکومت خوزستان را نیز بضمیمه ٔ سرزمین اصلی لر بزرگ به ابوطاهر داد و یکی از آنها یعنی افراسیاب پس از مرگ ارغون خان اصفهان را محاصره کرد اما خیلی زود سرکوب شد.پایتخت این امرا در شهر ایذه بود.اتابکان لر بزرگ تا نیمه اول قرن نهم باقی بودند و آخرین حاکم آنان که غیاث الدین کاوس نام داشت به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ تیموری شکست خورد و سلسله ایشان انقراض یافت.
اتابکان لر کوچک
اتابکان لر کوچک سلسله کوچکی از هزاراسپیان هستند که در فاصلهٔ سال‌های ۵۸۰ تا ۱۰۰۶(ه.ق) در قسمت‌های شمالی و غربی لرستان ناحیه لر کوچک حکومت می‌کرده‌اند. امرای این سلسله از اعتاب شجاع‌الدین‌خورشید، مؤسس سلطنت لر کوچک بوده‌اند و آخری‌ن حاکم لر کوچک به دست شاه عباس یکم صفوی کشته و سلسله اتابکان لر کوچک منقرض گردید.
ایلات و خاندان‌ها
خاندانها لر دارای بخش بندی‌های زیادی بودند که در مهم‌ترین و کلی‌ترین بخش‌بندی به دو شاخه لر بزرگ و لر کوچک بخش می‌شوند. لر کوچک به دو منطقه پیشکوه (استان لرستان) امروزی و پشتکوه (استان ایلام) امروزی تقسیم می‌شده است. لر بزرگ، به سه شاخه بختیاری و کهگیلویه و بویراحمد و ممسنی تقسیم می‌شده است.
لر بزرگ دارای بخش‌بندی‌های گوناگونی بوده‌است. ولی مهم‌ترین و کلی‌ترین بخش‌بندی آن به نام ایل‌های آن است.خاندانهای هم (در دوره‌های صفویه، افشاریه، قاجاریه و پهلوی) به گونه اجباری کوچانده شدند و اکنون در استان‌های دیگر جای داده شده‌اند.شمار دیگری از بختیاری‌ها هم در جنگ‌های گذشته در سرزمینهای گوناگون خاوری جای داده شده‌اند. چنانچه شماری از آنان در افغانستان اکنون جمعیت نچندان کمی دارند.
ایل بویراحمد
بویراحمد بزرگ‌ترین ایل در استان کهگیلویه و بویراحمد است.ایل بویراحمد بزرگترین ایل منطقه کهگیلویه و بویراحمد‌است که پیرامون نیمی از جمعیت این ناحیه را تشکیل می‌دهد. این ایل در سرزمینی به‌وسعت گمانه زده ۶۵ هزار کیلومتر مربع یعنی پیرامون ۴۲ درصد مساحت کل منطقه پراکنده هستند. بزرگترین قبیله ایل بویراحمد تامرادی است، جمعیت این ایل حدود ۲۰۰ هزار نفر می‌باشد. بخشی از قبیله تامرادی در خوزستان نیز زندگی می کنند. منطقه مزبور از دید جغرافیائی به دو بخش جدای از هم ازهم، قشلاق و ییلاق بخش می‌شود.حدود ۱۷۰ سال پیش، ایل بویراحمد که پر توان‌ترین ایلات بود، رئیس ایل، ایلخانان بویراحمد بخش‌هائی از سرزمینهای پشتکوه، هم‌چنین بخش‌هائی از بلاد شاهپور، تِل خسرو و رِوِن را در تصرف داشت.اکنون از دید بخشهای سیاسی، سرزمین بویراحمد کهگیلویه از سه بخش مجزاء از هم بخش می‌شود که گروه‌هایی از ایل بزرگ بویراحمدی در آن می‌کنند

به اذعان تاریخ گزیده حمدالله مستوفی یکی از طوایف قوم لر جاکی است و یکی از طوایف کوچنده از   جبل السماق  شام (کردستان سوریه) می باشد که همراه با طوایفی از قبیل مماسنی , کمانکشی ,  لیراوی ,  بختیاری و۲۰ طایفه دیگردر زمان عباسیان پای به سرزمین سرزمین شولان نهادند. بر اساس آخرین تقسیم بندی قومی کهگیلویه مشتمل بر اقوام سه گانه چهاربنیجه  آغاجاری  و باوی بوده . همچنین جاکی خود مشتمل دو قوم چهار بنیچه و لیراوی بوده. بویراحمد یکی ازاقوام چهارگانه چهاربنیچه شامل(بویراحمد و چرام و نویی و دشمن زیاری) است. و لیراوی خود شامل لیراوی کوه و لیراوی دشت می باشد. آخرین کلانتر چهاربنیچه کریم خان بهادرالسلطنه بویراحمدی بود و در اواخر قاجار توسط برخی از سران قبایل و اقوام خود در محلی به نام نعل اشکنان بویراحمد به قتل رسید. سرزمین بویراحمد دارای دو ناحیه سردسیری و گرمسیری است .ناحیه گرمسیری را بویراحمد گرمسیر و ناحیه سرحدی را بویراحمد سردسیر می گویند. کلانتری و ضابطی این نواحی در اختیار خاندان کی ملک بوده. بر اساس ودارک موجود ۲ کی ملک سرپرستی بویراحمدی ها را بر عهده داشته اند.کی ملک اول به نام ملکشاه بویراحمدی در حدود سال ۸۵۶ هجری قمری در قبل از سلطنت شاهان صفوی میزیسته. در منطقه گدارتختی بهمئی جنوبی سر راه کت به لیکک یک تخته سنگی کوچک وجود دارد که در جلوی آن چنین نوشته شده((صفرست و خمسین ثمانماء)) (به خط ملک شاه بویراحمدی). درزیر جمله مذکور دو دایره کوچک چون دو دایره جدا از هم ولی در کنارهم دیده می شودکه در بالای آن تارخ زمان نقر به عربی نوشته شده که از آن تاریخ تاکنون بیش از ۵۸۰ سال می گذرد.  در زمان محمدطاهرخان بویراحمدی کلانتری ناحیه سردسیری و گرمسیری ازهم جدا گشته و بین فرزندان وی تقسیم گردید. از زمان کی ملک تاکنون خان نشین های برایی و نوئی و کوهمره توسط خاندان وی ضمیمه سرزمین بویراحمد گشته. از نظر تقسیمات سیاسی واقلیمی بویراحمد سردسیر دارای دو ناحیه علیا و سفلی است که بعد از قتل کریم خان بهادرالسلطنه ضابطی این دو منطقه از همدیگر منفک  گردید.بویراحمد علیا در قیومت فرزندان کریم خان و بویراحمد سفلی تحت کنترل فرزندان شکرالله خان ضرغام الدوله (پسر عموی کریم خان) قرار گرفت.
ایلات دیگری قبلا در بویراحمد دارای اقتدار بوده اند از جمله ایل برائی که نسلها است از هم فرو پاشیده و فقط خاطره کمرنگی از آن در اذهان باقی است و اکنون از آن فقط طایفه کوچکی باقی مانده. آخرین کلانتر برائی محمدعلی خان برائی نام داشته که توسط اولاد کی ملک(خوانین نوپای بویراحمد) در اواخر زندیه و اوایل قاجار تضعیف و از قدرت خلع گردید.
ایل نویی نیز تا اواسط عهد قاجار مقتدرترین ایل کهگیلویه بوده و حدود یک و نیم قرن پیش به سرنوشت ایل برایی دچار شده و مضمحل گشته و طوایف آن ضمیمه سایر ایلات از جمله بویراحمد و دشمن زیاری گردید.ایل نویی در زمان محمد شفیع خان نویی از تیره محمود شاهی در زمان خود در اوج اقتدار بوده. یک آبادی از محمودشاهی ها و اعقاب محمدشفیع خان در زیدون بهبهان زندگی می کنند.
یویراحمد کنونی دارای مردمانی لر زبان  و نژادی مختلط از اقوام کوچنده وبومی است. نام بویراحمد مترادف با دنا است .قله ای رفیع که به صورت طولی از شرق به غرب بر فراز بویراحمد سردسیرامتداد دارد. این سرزمین کوهستانی دارای ارتفاعات  بسیار ی  مانند  ساورز دیل خامی  شورم  ماه پرویز و تامر است.
مردم بویراحمد در قدیم دارای دو نوع زندگی یکجا نشینی و عمدتا عشایری بودند و قسمت هایی از خاک ممسنی باوی و کهگیلویه را بعنوان قشلاق تا کنون در تصرف خود دارند. وسعت یئلاق و قشلاق این مردم از دنا تا حوالی بهبهان و کهگیلویه   گچساران وممسنی  گسترده می شود. و گاها تا کازرون خشت و دشتستان  نیز می رفته اند.بیشترین گستره کوچ مربوط به ایل تیرتاجی(نگین تاجی)است که از محلی بنام گاودانه در دامنه دنا و  آب نهر و دشت  سیب مداب  به لیشتر بزرگ و لیشتر کوچک, پاقلم , دشت گز, خوشاب , چم یگدر, کوه دین ,  دره لا و تنگ دالی در جوارقلعه گلاب و زیدون خوزستان  کوچ می کنند.
اردشیری و عباسی
 از زمان سابق تا کنون دو گروه نژادی وجود داشته که بویراحمد را به دو نژاد عباسی و اردشیری تقسیم می کرده. قبل از اسلام شبانکارگان و شولان از ساکنان باستانی بویراحمد بوده اند. حضورشبانکارگان بعنوان  اسپهبدان پارس در صحرای رون تا سال 430قمری در منابع قابل تشخیص است. تا شکل گیری اتابکان لر شبانکارگان در منطقه  حضور داشته اند.همچنین تا اوایل صفویه شواهدی از حضور آنان در منطقه وجود دارد. بعضی دیگر از طوایف مانند تیرتاجی(نگین تاجی)  وآقایی و سادات و ... دارای نژادی متمایز هستند. طوایف کی گیوی, تامرادی تاس احمدی,  گود سرابی, اولاد علی مومن و... اردشیری بوده و طوایف چیتابی, صالحانی و سارانی و... عباسی  می باشند.گروه قومی اردشیری نژاد خود را به اردشیر بابکان یا شبانکارگان می رسانند. طایفه رئیس که حضور آنها در بخش زیادی از جنوب ایران مشهود است دارای پیوستگی و قرابت نژادی با اردشیریها (شولان و شبانکارگان) می باشد.عباسی ها همان مردم کوچنده از جبل السماق و شامات هستند که به مناسبت ورودشان به این سرزمین در زمان عباسیان, این نام را بر خود گرفتند.  شاید نگین تاجی ها بیشترین سابقه زندگی در این زیست بوم را داشته باشند.طایفه ای معروف به آقایی در بویراحمد سکنی دارد که خود مشتمل بر تیره های چون بابکانی ,زنگوائی ,نرمابی , تلگاهی وآقاعلیرضایی است.نژاد این طایفه کوچنده  از طایفه جغتایی ایل آقاجاری خوزستان (ترکهای افشار) می باشد. نیای این مردم آقا قاسم نام داشته که در دوران زندیه پای به بویراحمد گذارده.
کوهمره
 اما در این اثنی میتوان از قوم یا سرزمینی به نام کوهمره میتوان یاد کرد که به دلایلی نامعلوم تجزیه     و میان ایلات بویراحمد و باوی تقسیم گشته. قسمتی ضمیمه بویراحمد گرمسیر و قسمت دیگر باشت و  باوی فعلی است.
نژاد مردم روستاهای کهن بویراحمد گرمسیر مانند دیل و مارین از این قوم است. شایان ذکر است تا    صده های واپسین شمسی خبری از قومی به نام باوی در این میان نبوده و اینان شعبه ای از طایفه     عرب خوزستان به نام باوی هستند که به دلایلی نامعلوم از قبیله و عشیره خود جدا گشته و مهاجرت نمودند. ( ملاثانی مرکز بخش باوی خوزستان است) مهاجرت این تیره از عربستان خوزستان منتهی به تصرف بخشی از قلمرو کوهمره گردید. باشت و باوی دارای دو نژاد مردمی بومی و کوچنده است.
  (کوچی دیگر)ویا(کوچ در کوچ).
 کوچهای دائمی دیگری توسط بویراحمدیها صورت گرفته که مهمترین دلایل آن ازدیاد جمعیت,کمبود زمین ومرتع , نزاعهای محلی و تبعید بوده. مردم بویراحمد از دیرباز مهاجرت هایی به سرزمین های دیگر انجام داده اند بیضا و کامفیروز فارس, اردکان, ممسنی , شاپور و کازرون ,گچساران و کهگیلویه , ایل قشقایی و بختیاری عمده نقاط مورد توجه این مردم بوده است. ملا فریدون لر هزار خانوار از کهگیلویه و بویراحمد را در سال ۱۰۷۰ هجری قمری به نواحی فال و اسیر در اطراف لارستان کوچ  داد و به مناسبت  ازدیاد گله و رمه و حشمی که داشتند  محل سکونتشان به گله دار معروف گردید.و پس از مدتی به ساختن خانه های خشت و گلی و برج و بارو اقدام نموده و حکومت منطقه فال و اسیر را به  عهده گرفتند. کلانتری منطقه بعد از ملا فریدون به پسرش ملا شکراله گله داری و سپس به فریدون خان مقارن سالهای 1140 تا 1170 قمری رسید.یکی دیگر از خوانین گله دار محمدطاهر خان است که  در سال1294 به دلیل سرپیچی از حکومت مرکزی توسط معتمدالدوله حاکم قجری فارس دستگیر و در شیراز به دار آویخته شد.عده ای از جلیل ها و تامرادیها در دوران زند به لردگان و خلف آباد رامهرمز تبعید شده و به مرور جمعیت آنها رو به فزونی گذاشت و هم اکنون در آ نجا نشیمن دائم اختیار کرده اند. تیره ها و طوایف مختلفی از بویراحمد وکهگیلویه در ایل قشقایی به سر می برند. تعدادی از  تیرتاجی ها ,کی گیوی ها ,گنجه ای ها و شیخ ممو وشیخ هابیلی ها  در ایل قشقایی به سر می برند.  چند آبادی از مردم بویراحمد نیز در حوالی "سده" سرحد چهاردانگه همچنین گناوه ودیلم استان بوشهر وجود دارد. بویراحمدیها  در گچساران دهدشت, باشت,  چرام , شیراز, بیضا و کامفیروز, اقلید, ممسنی , رستم و سپیدان دارای طیف بزرگی هستند(رجوع شود به کتاب شناسنامه ایلات وعشایر کهگیلویه و یویراحمد آقای یعقوب غفاری )
 
تیره كی گیویجمعه 4 مرداد 1392 - كی گیوی بویراحمدی - 0 نظر

چون طایفه کی گیوی خود را منسوب به اردشیر بابکان میدانند,به آنها اردشیری هم میگویند.
علت نام گذاری آنها به کی گیوی این است کی اردشیر و شیرویه,پسران بیژن,بیژن هم پسر"گیو" giv بوده است.به همین سبب,کی گیوی که از اعقاب اردشیر بوده اند,به نام جد بزرگشان"گیو"گیوی نامیده شده و با افزودن پیشوند "کی" که به عنوان پادشاهان کیانی بودن است به کلمه "گیوی" انها را "کی گیوی "گفته اند.درحال حاضر عنوان "کی" به سران طایفه کی گیوی و سران بعضی دیگراز طوایف ایلات کهگیلویه و بویراحمد اختصاص دارد.مانند:کی لهرا و کی حبیب.
محل سکونت اولیه کی گیوی ها در بویراحمد:مازه تیر احمد,دلی خمسیر,له دراز دروهان و به قولی جوزاربوده است.قبر بزرگ جد این طایفه در محلی است موسوم به “بواگیو مرده” (بابا گیو مرده) که در اصطلاح محلی به آن"بواگی مرده"میگویند.سالخوردگان میپندارند,جد بزک طایفه کی گیوی که"گیو"قهرمان اساطیر هفت لشکر(شاهنامه فردرسی)میباشد در آنجا مدفون است.
میگویند:دوازده نسل بیشتر,یکی از اجداد کی گیوی ها ,دارای سه پسر بوده به نام "بساق"و"یساق"و"یار امیر"(یار امین),بساق و یساق به اردکان (سپیدان)مهاجرت کرده اند و در آنجا ساکن شده و محل ساقی اردکان را بنیان گذاری کرده اند.
در فارسنامه ناصری ازحاجی باباخان نیازی فرزندحاج علی خان فرزند حاج نیاز یاسیچی یاد شده.
(یاسیچ روستایی از قریه تلخسروی.)
به  گواهی فارس نامه ناصری و اذعان افراد مطلع خانواده نیازی سر سلسله خوانین اردکان" بویراحمدی است. که با این تفاسیر از طایفه کی گیوی می باشند که دراوایل حکومت قاجار به بنا به دلایلی و به شرح زیر به اردکان فارس مهاجرت نموده و زمام امور آنجا را به دست گرفتند.
تعدادی از طایفه زند چون وضعیت را نامناسب دیدند و بزرگان طایفه زند هرکدام برای رسیدن به قدرت دست به کشتار یک دیگر زده بوداند، شبانه و مخفیانه به سمت کوهستان‌های سخت‌گذر بویراحمد حرکت کردند تا جان زن و فرزندانشان در امان باشد و تا زمانی که سلسله عوض شد در همان جا می‌زیستند وانگاه که قتل عام بر علیه این طایفه به پایان رسید و بعد از مرگ اقا محمد خان قاجار که کینه این طایفه را بر دل داشت باز مانده طایفه کریم خان به یاسیچ یا همان یاسوج کنونی کوچ کردند ودران مکان اقامت گزیدنند و در این مدت صاحب مال و منال خوبی شده بودند. بعد سال‌ها مخفیانه زندگی کردن  با حاج نیاز بزرگ طایفه به سمت اردکان فارس هجرت نموند وبا ورود ایشان به این منطقه کسی یارای مقابله با این طایفه تازه وارد را نداشت و انگونه که خدا می‌خواست به بزرگی و خانی منطقه درامد و ایشان برای همیشه در این مکان اقامت کردند و بعد از حاج نیاز فرزندش حاج علی خان وفرزندان ایشان بر بلوکات اردکان فارس خانی و کلانتری کردند و از این طایفه در فارسنامه ناصری یاد شده‌است. ایشان کلیه دهات مجاور را خریداری کردند و خراج سالیانه حکومت را یکجا می‌پرداختند این طایفه برای قدردانی از زحمات حاج نیاز بعدها نام خانوادگی نیازی را برای فامیل خود انتخاب کردند از حاج نیاز یاسیچی قران‌های خطی بر پوست آهو برای وراث آن به جای مانده‌است. و در دوره پهلوی که مبارزات بر علیه خوانین آغاز شده ایشان بدون مقاومت قدرت را به حکومت مرکزی تحویل دادند.محمدحسین خان نیازی آخرین کلانتر منطقه بود.(اردکان دارای چهار محله است:محله بال-محله ساقی-محله کلباری-محله ملا)
 
یارامین هم در بویراحمد ماند و طایفه کی گیوی که یکی از طوایف بزرگ ایل بویراحمد به شمار میرود از اعقاب وی می باشند. قبر یارامین در کنار "مرد خدا" واقع در "جبری" بویر احمد سفلی است وتاریخ وفات او سال1111 ه ق روی قبرش حک شده است.
کد خدای طایفه کی گیوی در سالهای گذشته همواره از اولاد"کی شهباز" از اعقاب یارامین بوده است.قبر کی شهبازدر"له دراز" میباشد.یک قسمت از کی گیوی ها به "له درازی" معروفند,از زمانی که شهباز تا کنون بی شاز 170 سال میگذرد, عده ای از این طایفه که ابتدا در "مازء تیر احمد","دلی خمسیر","له دراز"دروهان" بوده اند,از سال 1260 ه ق به دشت روم سفید از نقل مکان کرده اند,پیش از مهاجرت انها,دشت روم"دلی انجیره" محل ییلاق اهالی رستم ممسنی بوده اند.در حال حاضر محل اصلی سکونت این طایفه دشت روم میباشد و بقیه خانوارهای این طایفه در سایر مناطق بویراحمد از جمله:سفیدار,تنگ تامرادی,بلوط کارون,چیتاب,صالحان,نقاره خانه,تل زالی,شرف اباد,مهریان,زیر تل و مردراز,چشمه دوز وقلعه دمچنار پراکنده هستند.
 کی گیوی ها ساکن تل زالی در حدود شش نسل پیشتر به تل زالی مهاجرت کرده اند و صاحب اب و ملک شده و اولاد"رهزا"(رهزاد) معروفند,جد بزرگ انها کی رستم نام داشته است.برخی از کی گیوی ها نیز در سال 1330 به امر ناصرخان طاهری به منطقه موردراز سررود منتقل شدند وبا بیرون راندن سادات موردراز در انجا سکونت دائمی اختیار کردند.
چند خانوار کی گیوی که به اولاد الله نظر معروفند به جدول قدم منتقل  و صاحب آب و ملک شدند. کی گیوی های معروف به اولاد سیاه به مهریان منتقل شدند و در انجا به طور دایم ساکن شدند. اولا کا قلی فرزند کاعنبر,قبلا در سیب مداب و دهنو سکونت داشته اند اکنون در زیر تل یاسوج زندگی میکنند.
کی گیوی های ساکن دشت روم عبارتند از: اولاد ملاولیخان,اولاد کی ظفر و کی شهباز. کی گیوی های ساکن در سفیدار,به اولاد کی قباد معروفند.
کی گیوی های ساکن بویراحمد سفلی(نقاره خانه.دروهان.چنار و ضرغام آباد) شامل اوداد ملاعلی پناه(خود به دو اولاد :علی محمد و علی کرم تقسیم میشوند),کا خسرو,محمد شریف,فریدون,محمد حسین,علی گرگ,راه خدا و اولاد خلف می باشند.
چند خانوار از طایفه کی گیوی (خانواده گرامی)به باشت و باوی مهاجرت کردند و اکنون ساکن سراب ننیز دوگنبدان هستند.
 کی گیوی ها دارای چند آبادی در رستم ممسنی هستند.
شایان ذکر است تعدادی از کی گیوی ها در طایفه کشکولی از ایل قشقایی به سر می برند و قشلاق آنها حوالی باباکلان و ماهورمیلاتی می باشد.

سيكل ايل بويراحمد


سيكل ايل بويراحمدبه اين شكل است:
 
1-ايل=بويراحمد
2-قسمت=بويراحمد عليا(ياسوج امروزي)وبويراحمدسفلي(دهدشت امروزي)وبوير احمد گرمسيري(گچساران امروزي)
3-تيره 4– طايفه 5– اولاد(تش،دهه) 6– اولاد 7– خانواده
الف)بويراحمدسفلي(دهدشت):
دهدشت از شمال به دشمن زياري،از مغرب به بهبهان ،از مشرق به ياسوج واز جنوب به چرام محدود است.
عشايردهدشت تا سال 1340شمسي تحت رياست عبدالله خان ضرغامپور پسر شكرالله خان كه در سال 1312 در پادگان قصر تهران تير باران شد،اداره مي شده است.سپس از ميان برادران عبدالله خان فقط خسرو بوير احمدي هرازگاهي سروصدايي مي كرد وموجبات ناراحتي عبدالله خان را فراهم مي نمود ولي بعداً به قتل رسيد وبراي هميشه ساكت شد.
بوير احمد سفلي از شش تيره:سادات ،قايد گيوي ، آقايي ،تامرادي ،دشت موري وتعدادي طايفه مستقل تشكيل گرديده است.
ا-تيره سادات:ازسه طايفه سادات امام زاده علي،سادات رضا توفيقي وسادات  كَرْيَكي تشكيل گرديده است.
الف)طايفه سادات امازاده علي:اين طايفه داراي هشت اولاد مي باشد كه عبارتند از :نعمت اللهي ،خليفه ،زبيري ،موسايي ،ابراهيمي ،رئيس ،قايدان شال سفيد ،ميرزايان سادات امام زاده علي.
ب)طايفه سادات رضا توفيقي شامل سه اولاد :مير سالار ،عباسي ،محمودي است.
ج)طايفه سادات كريكي شامل اولادهاي :ميرمحمد ،مير اسحاق ،ميرعلي خان ،مير غريب ،مير حسين خان ،مير ذوالفقار ،متفرقه.
2 –تيره قايد گيوي
اين تيره از سه طايفه :اولاد علي پناه ،اولادهاي قايد گيوي‌و متفرقه تشكيل گرديده است.
اول-طايفه اولاد علي پناه شامل :دو اولاد كاعلي محمد وكا علي كرم
دوم – طايفه اولاد قايد گيوي
اين طايفه از ده اولاد:كا خسرو ،محمد شريف ،كا فريدون ،كا محمد حسين ،علي گرگ ،كا راه خدا ،خلف ، دلي ،قايد گيوي مخلوط تشكيل شده است.
سوم –طايفه هاي متفرقه
اين طوايف عبارتند از:با شراني ،صالحاني ،چيتابي،گود سرايي ،سادات امام زاده علي ،عمله .
3 –تيره آقايي
اين تيره از سه طايفه :ديلگاني ،نرمابي وزنگوايي تشكيل گرديده است.
اول)طايفه ديلگاني:اولاد هاي اين طايفه عبارتند از:آقا شيخ ،آقا كرم الله ،كامه جان ،محمدرضايي ،آقا قباد.
دوم)طايفه نرمابي
اين طايفه از چهار اولاد:آقا كاظم ،آقا صيدال ،خالوخواهر زاده هاوخواجه ها تشكيل گرديده است.
سوم)طايفه زنگوايي
اولاد هاي اين طايفه عبارتند از:آقا علي سينايي ،كربلايي جمشيد ،كربلايي زينل .
4-تيره تامرادي
اين تيره از طايفه هاي :تامرداي اصل ،تامرادي نوكر باب ونوكرتشكيل مي شود.
اول )طايفه تامرادي اصل
اين طايفه از هجده اولاد به شرح زير تشكيل مي گردده است :
محمد باقر،رحيم،شيرو،محمد،عبدالكريم ،علي خان،نجف،شاهين ،تاعليشاهي ،شرام بوري ،علي داد ، شيريني ،شاهي جان ،مراد علي ،علي  ،كرد علي ،سر چاتي ،محمد طاهر.
دوم)طايفه تامرادي نوكر باب
اولاد هاي اين طايفه عبارتند از: محمد،علي حيدر ،برده ها،شيريني ،جاويد(جووي)،خضري ،اردكاني ،ته لتي (تلخاني)،گودرزي،دشمن زياري،جلاله اي ، بر اشكفتي ،بكش .
سوم)طايفه نوكر(نوكران خان)
اين طايفه داراي سه اولاد :ميدگان ،دهدشتي ،وعلي مؤمن است.
5- تيره دشت موري
تيره دشت موري از طوايف:طاس احمدي ،اولاد ميرزا علي ،مشايخ ،شراني ،برآفتابي ،ملاكلبي تشكيل مي شده است.
اول )طايفه طاس احمدي
اين طايفه داراي دوازده اولاد مي باشد كه عبارتند از:همه كاكا،با محمدي ،محمد طاهري ،مير احمدي ،آشيري ،ناز مكاني ،سياه ،سادات علايي ،سادات اسماعيلي ،شيخان آشيري نويي ،كي عزيزي ،متفرقه.
دوم)طايفه اولا ميرزا علي شامل دو اولاد:كي منصوري ،كاعليشاهي است.
سوم) طايفه مشايخ شامل سه اولاد :شيخ محمود ،شيخ سقاوه وسيد محمدوسيد علي مي باشد.
چهارم)طايفه شيراني-اين طايفه داراي دو اولاد: ملا محمدزكي وكي محمد ظاهر است.
پنجم) طايفه بر آفتابي داراي سه اولاد :كي حسينعلي ،كا سليمان، كي زينلي است.
ششم )طايفه ملا كلبي
اين طايفه داراي چهار اولاد مي باشد كه عبارتند از :رمضان ،ملك ،علي ،گدا ،ناصر.
6-طوايف مستقل
عبارتند از:نويي (روستاي مندان ازاين طايفه مي باشد كه در زمان حمله مغول به ايران مي زيسته اند) ، سي سختي ، عباسي ، مالحاني ،(نوكر باب)،بادلاني ،كره اي ،شولي ،سر كوهي ،اولاد علي مؤمن ،برايي ،ته لتي ، گودرزي ، رودشتي ،دياني وفارسي .
ج –بوير احمد گرمسيري (گچساران(دوگنبدان) )
بوير احمد گرمسيري ازشمال به دهدشت ،از مغرب به بهبهان ،از مشرق به چرام وباشت و باوي ،از جنوب به خاك قشقايي محدود است.
سرپرست عشاير اين منطقه مظفر آروئي پسر عباسقلي خان بود كه در سال 1325 شمسي در گذشت وپسرش محمد به جاي وي انتخاب شد.مردم بوير احمد گرمسيري به سبب نزديكي با دهدشت و بهبهان ومناطق نفتي خصوصاً گچساران،شهري تر ومتمدن ترند.
تيره ها وطوايف بوير احمد گرمسيري عبارتند از:آروئي ، گشتاسب ،طاس احمدي، جليل ،طاليشاهي ، اولاد ميرزاعلي ،برآفتابي ، باتولي (باباتولي) ،اسپري ، ماريني ،ديلي ، سادات با فتح اللهي ،عربان.

به دليل همسايگي بوير احمد گرمسيري با بوير احمد سفلي بامسير كمتر از 70كيلومتربعضي از طايفه هايشان مشتركند.
تنگ تامرادي (گورستان گمنام تاريخ)   
                                                                                                                                                                                                              سرزمين كوهستاني كهگيلويه كه از ديرباز با تاريخ تهاجمات و نبرد هاي ايران گره خورده و به سبب بسته بودن محيط كوهستاني و تحت همين انگيزه مرداني دلير و جنگجو در آن رشد يافته كه با خوي كوهستاني پرورش يافته اند . گرچه مظهر صلابت، ابهت، و قدرت بي مثال ايل بوير احمد در جنوب مرداني بودند كه در اثر سازگاري و كوهستاني بودن ديارشان و با شجاعت و دليري كه مولود همان آب و هوا بود  توانستند ايل خود را تارك جنوب كنند. در فاصله ي بين سالهاي 1307 (ه ش) تا 1309 (ه ش) دولت در صدد حمله به كهگيلويه و  بوير احمد برآمد و يكي از عظيم ترين تداركات نظامي در تاريخ جنوب خود را تدارك ديد، براي اين مقصود از چهار جهت جغرافيايي ارتش و چريكهاي ارتش همسايه حمله ور گرديدند . در سال 1309 رضاه شاه پهلوي و بسياري از ايلات جنوب ايران، نبرد خونيني را عليه بويراحمد آغاز كردند . ارتشي از بزرگ ترين نيرو هاي خود،ده ها هزار سرباز، افسر و چريك، تعدادي قبضه توپ و چندين فروند هواپيماي جنگنده براي حمله در اختيار گرفتند در اين جنگ ارتش ضمن در اختيار گرفتن امكانات نظامي ــ صنعتي فوق العاده ، بطور عظيمي از منابع انساني ايلات جنوب نيز استفاده كرد . سر لشكر شيباني كه نمي دانست با چه مردان ذي شعور و مقاومي روبروست براي حمله به اين سرزمين راه بويراحمد را در پيش گرفت  و قدرت نظامي خود،در تپه ها و  دره هاي تنگ تامرادي آرايش نظامي چينانند.در آن تنگه ي مخوف محركات وطن پرستانه ي ايل بوير احمد غرايز دلاورانه ي آنها را تحريك نمود. نبرد تنگ تامرادي پايان و مقصود شبيخون هاي نيمه شب ،پيكار خُرد كننده و گلوله باران ارتش توسط مردان بويراحمد بود .
در نهايت به دستور شيباني و فرماندهان تحت امرش صداي طبل امان در اعماق جنگهاي سرد و بكر تنگ تامرادي طنين انداز شد . از گوشه و كنار صداي تسليم شدن سربازان و افسران شنيده مي شد. اين جنگ چنان نتايج شوم و نا ميموني به بار آورد كه بيش از پيش بوير احمد را به عنوان عاملان وحشت در جنوب درآورد .بايستي به عنوان مكملي مهم در اين فصل وجد آور و غم آفرين افزود كه تسليم شدن و عقب نشيني سرلشكر شيباني و بقاياي نيروي هاي تحت فرمانش شجاعانه ترين شاهكار او بود كه طي دوره ي اردو كشي اش به سرزمين بزرگترين سرداران جنوب در همه ي دوران هاي جنگي،به انجام رسيد. تنگ تامرادي با كيلومترها طول و عرض در حاشيه رود خانه ي شور آفرين به همين نام كه در قلب و احساس هر بازديد كننده اي جريان دارد .
(تنگ گورستاني بزرگ و ديار خاموشان و غريبان نام آشنا و دور از وطن شد.)
تنگ، نامي كه در اعصار و قرون گذشته مردان بزرگي را بلعيده و يادآور خاطرات گمناماني در ميان مفقودان تاريخ انسانيت است.    
روزنامه ها، مجلات،ماه نامه ها و ديگر نوشته هاي رسمي كشور، سالهاي سال تا امروزه،جنگ تامرادي را به رشته ي تحرير در آورده و از آن به نام دره ي خون و مرگ نام مي برند …
عبداله خان ضرغامپور تا حمله به بویراحمد علیا خان قدرتمند و بدون رقیب
محسوب م یشد، کسی جرأت مسابقه قدرت با او را نداشت به آسمان باج نمی داد، ولی
به دنبال حمله به بویراحمد علیا ناچاراً از مواضع قبلی عدول کرد و به قول محمود باور
تسلیم دولت شد. 1323 ش را باید سال افول قدرت عبداله خان نامگذاری کرد.
عبداله خان به لیل احساس خطری که برایش پیش آمده بود تلاش کرد به حکومت
نزدیک شود در اسفند 1323 ش، خود را به سرهنگ پارس تبار فرماندار نظامی بهبهان و
کهگیلویه معرفی م یکند به شرط آنکه فرزند پارس تبار و سناتور اسداله موسوی و
سردار امجد منصوری از بزرگان بهبهان را به عنوان گروگان در اختیار بویراحمد ی ها
قرار دهند. پس از این توافق عبداله خان وارد بهبهان گردید. بالاخره عبداله ضرغامپور
پس از چند سال یاغی گری و سرکشی و خلع سلاح پادگان سمیرم خود را تسلیم و
مطیع نموده و بدین ترتیب به غائله کوهگیلویه خاتمه داده شود.
به دنبال حاضر شدن به مقامات دولتی بهبهان، تلگرافی که مضمون آن عذرخواهی
و پشیمانی از گذشته م یباشد، برای نخست وزیر و مقامات کشور ارسال می کند و علت
نافرمانی شدن خودش را علیه حکومت تشریح می کند، چون حکومت به خواسته ایشا ن
توجه نکرد به اقدامات علیه حکومت روی آورد. تاریخ ایران فصل درخشان جانبازی و
جان نثاری عشایر ایران را خصوصاً طوایف کوه گیلویه در راه استقلال و حفظ
موجودیت کشور نشان م یدهد. پدران بنده همواره افتخار سربازی کشور را دارا بودند ،
اما بدبختانه سوء رفتار و نادانیهای بعضی مأمورین ، موجبات زوال و فنای ما را فراهم،
پدران و کسان اعدام و چندین سال بنده را با جمع زیادی عائله بدون مخارج در تهران
تحت مراقبت شدید شهربانی قرار داده، تا شهریور 1320 پیش آمد، به تمام وزارتخانه و
رجال دولت متوسل و آنچه استدعا کردم مقامات دولتی کمترین توجهی نفرمودند، به
جناب آقاسلطانی نماینده کوهگیلویه که از تمام کیفیات و حوادث زندگانیم مستحضر
بودند، توسل ایشان هم به نخست وزیر وقت، مرحوم فروغی مراجعه، مدتی هم به انتظار
مساعدت های ایشان متوقف، مرحوم فروغی حتی از پاسخ نامه آقای سلطانی خودداری،
گذشته از اینکه به عرایض بنده توجه نفرمودند، بنده را به دستور دولت زندانی کردند .
باز هم چندی به التماس ار دولت مشغول، بعد از آنکه به کلی مأیوس شدم به ناچار از
تهران حرکت و به محل خود آمدم، آنچه باز تلگراف عرضه داشتم، دولت های وقت
توجهی ابراز نفرمودند، با این مراتب متأسفانه حوادثی پیش آمده که موجبات
شرمندگی و ندامت این بنده را فراهم نمود .
این گفتار عبداله خان درست است که دولت پهلوی بر عشایر استان ظلم و ستم
کردند، پدر ایشان و خیلی افراد دیگر را اعدام کردند، ولی سؤال این است عشایر استان
و بویراحمد که این همه رنج و سختی را متحمل شدند سزاوار بود، عبداله خان پس از
بازگشت به تصرف خاک مردم بویراحمدعلیا و سایر جاها اقدام کند وآن مصیبت و
خونریزی را به وجود آورد؟
عجب پاداشی آقای خان به عشایر بویراحمد و استان داد .
تلگراف دیگری از طرف سران طوایف بویراحمد طرفدار عبداله خان به حکومت
مرکزی ارسال گردید که مراتب اطاعت و پیروی از فرامین حکومت را از سوی عشایر
بویراحمد اعلام می دارد و عبداله خان را هم به عنوان خدمتگذار به کشور و دولت
معرفی می نماید. سران امضاءکننده متعهد شده اند در صورت تمرد قابل تنبیه و مجازات
خواهند بود. دولت مرکزی در آن شرایط از تسلیم شدن عبداله خان بسیار خوشحال بود
چون کشور به وسیله متفقین اشغال شده و دولت مرکزی از بویراحمد و عبداله خان
وحشت داشتند.
در مقابل طرفداران عبداله خان، مخالفان بویراحمدی او به مراتب تعدادشان بیشتر
1324 ش، برای نخست وزیر مرتضی قلی بیات ارسال /1/ بود. تلگرافی در تاریخ 13
داشتند که رونوشت آن برای مجلس شورای ملی، ستاد ارتش، دکتر مصدق، سید
ضیاءالدین طباطبایی و روزنام هها ارسال گردید. در متن نامه اعلام شده که به دلیل
فداکاری بویراحمد علیا عبدال هخان به اجبارسر تسلیم به پیشگاه دولت فرود آورده
است. در قسمت دیگری ایلخان یگری عبداله خان را مردود دانسته و به مقامات دولتی
هشدار عواقب قضیه اعلام شد و در پایان نامه یادآوری کرده اند در صورتی که
عبداله خان مقام و ریاستی پیدا کند، بویراحمد علیا و باشت بابویی از خوزستان و بهبهان
جدا شده و جزء استان فارس گردد و به این طریق ایلخانی عبداله خان را دولت نادیده
گرفت او را خدمتگذار حکومت وانمود کرد که تقاضای تأمین نموده است.
تلگراف ارسالی به تهران که اکثریت سران بویراحمد آن را امضاء کردند
رفراندومی بود که مردم بویراحمد اعلام داشته، عبداله خان و کی نصیر و ملا ولی را در
مقام ریاستی ایل بویراحمد قبول ندارند و از زیاده خواهی و جاه طلبی معترض بوده و به
قیام مسلحانه علیه آنها اقدام کردند . در مقابل نیروهای دولتی و ملی خسروخان را
تقویت کردند به عنوان نمونه کامران میرزا جهانبانی فرمانده تیپ بهبهان گفته بود که
سیاسیت تیپ تقویت خسروخان است که بتواند کلک برادرش را بکند و خودش به
ریاست ایل برسد که مورد اعتماد ماست.
در همان وقتها کی بهرام همایونفر از طرفداران خسروخان بود،  به دلیل حرفی که کی علی ایزدپناه از فامیل ایشان به او
زد ناراحت شد و به نیروهای عبداله خان پیوست. کی بهرام گفت، قصد داشتم با یک
برنامه ریزی مهمانی حساب شده بسیاری از بزرگان از جمله خسروخان، مظفرخان،
آقامحمدتقی، منصورخان، اسکندرخان، کی علی و غیره را به وسیله گروه ملافریدون
تامرادی به کشتن دهم.
افرادی که باعث شدند توطئه خنثی شود، کی عبدالرحیم و کی اسفندیار آروین،
ملاغلام پورانصاری و ملااحمد خادمی بودند که با آگاهی یافتن از ماجرا در
ضرغام آباد مرکز عبداله خان، موضوع را از طریق پنهانی ملااحمد خادمی به
آقامحمدتقی و دیگران رسانید، این مهمانی قرار بود در سرپری دهدشت انجام گ یرد .
آقامحمدتقی خواهرزاده مشایخ ممویی و خویشاوند خانواده آروین بود . کی بهرام
گفت: پس از این قضایا در تنگنا قرار گرفتم و ما را به نزد کی عزیزاله عزیزی تبعید
کردند، گاوهای ما را با تفنگ زدند تامراد یها ما را تقویت کردند، تفنگ خودم را
کی علی و تفنگ کی سردار را هم بقیه گرفت . علی باز و علی جان نوکرها را تبعید

کردند. قمسور کاشیرخان اولاد میرزا علی، کی بهرام را از مرگ نجات داد...میرزاها  در دوران رضاشاه مردان جنگی و نامی از جمله میرزا محمدکریم، میرزا عیوضی و میرزا عزیزاله و میرزا محمد داورپناه داشتند و با ملا فرامرز یزدان پناه تامرادی روابط  دوستانه و همکاری داشتند، چون میرزاها علیه دولت یاغی بودند، با گروه ملافرامرز متحد شدند. در آن روزگار سنگر مقاومت و دست نیافتنی در منطقۀ دور افتاده و کوهستانی لوداب در استان پس از واقعه جنگ تنگ تامرادی، ملافرامرز بود که مرکز همۀ یاغیان بویراحمد محسوب می شد، همه دور او جمع شدند، از علی خان ولی خان خواهرزاده هایش تا بابکانیها، ساداتیها، تامرادیها و ... ولی بین میرزاها و ملافرامرز اختلاف و درگیری بوجود آمد. ملافرامرز در تلاش بود که درگیری و جنگ بوجود نیاید، ولی سرانجام ملافرامرز کشته شد. مرگ ایشان در ان دوران ضربۀ جبران ناپذیری بر مقاومت بویراحمد در مقابل دولت مستبد رضاشاه وارد کرد، که پیامدش برای همه یاغیان و عشایر استان گران تمام شد، زیرا دولتیها هیچ کاری از دست آنها در مقابل ایشان برنمی آمد . پس از کشته شدن ملافرامرز، یاغیها پراکنده شدند و یکی پس از دیگری از بین رفتند. قراین و شواهد نشان م ی دهد که کی نصیر بهادر در کشتن ملافرامرز با میرزاها مشورت و همکاری داشت، در روزهای درگیری پس از کشته شدن ملافرامرز، میرزاها از کمک ملا فریدون بهادر تامرادی برخوردار بودند راه را بر دسته ملافرامرز و علی خان ولی خان بستند . دو نفر از دسته علی خان ولی خان و پسر ک لترکی از گروه ملافریدون کشته شد، دو نفر ساداتی بی گناه هم کشته شدند، که اطلاعی از جریان نداشتند . کی اسد بهادر برادر کی نصیر را هم ک یعلی خان ولی خان به تعصب ملافرامرز کشتند . در هر حال میرزا محمدکریم داورپناه پس از کشته شدن ملافرامرز، نزد سرهنگ زره پوش در منطقه علا بهمئی می رود، سرهنگ از او استقبال و خلعت به ایشان داد، ده تفنگ و دو هزار فشنگ هم به ایشان دادند، به او گفته بود بروید، خودتان را حفظ کنید تا من بیایم. پس از مدتی بعد سرهنگ پارس استوار، از سادات و لوداب و سرفاریاب دیدار داشت، میرزاها حاضر شدند به عنوان اینکه ملافرامرز را کشته اند، پاداش دریافت کنند. آنها را با سو گند دروغ به بهبهان بردند . ، یکی از اطرافیان سرهنگ زره پوش که با میرزا محمدکریم دوست بود به ایشان گفته بود، دستور سرکوبی و اعدام شما از تهران آمده است. مواظب باشید و حاضر نشوید، همین طور کوهی و مالی به سر ببرید . میرزامحمدکریم موضوع را به میرزاعیوضی وبقیه گفته بود، که قضیه این طور است، من می روم پیش سرهنگ و همینطور آنها را سرگرم می کنم، ولی شما حاضر نشوید، تا من از بهبهان برگردم، ولی میرزا عیوضی حاضر و دستگیر شد. آقایان فخرالاسلام تقوی و سیدعلی کاظمی و ملاصفدر تامرادی و بقیه را در بهبهان زندانی کردند، در یک روز نفر از عشایر استان را در بهبهان در زیر پل یکجا تیرباران کردند. از جمله این افراد میرزاعیوضی، میرزاعزیزاله، میرشا ه محمد و میرعبداله و میرمحسن کشاورز ساداتی، حسن دبیقی، کی محمدقلی و رحیم علی قایدگ یوی، چهار نفر طیبی، علی ناز جلیل، ملاصفدر تامرادی و... جزء همین اعدام شدگان بود. تعریف می کنند، میرزاعیوضی به خانواده پهلوی فحش می داد، در زمانی که می خواستند آنها را اعدام کنند این واقعه در سال ( 1318 ش) پیش آمده است . میرزا محمدکریم و میرزا محمد در زندان فوت کردند. قرار بود، که آقایان فخرالاسلام تقوی و سیدعل یکاظمی را هم اعدام و به گچ بگیرند، ولی به گفته منابع محلی، یک مرتبه هوا تاریک و شب لرزه شد. آقای شمسائی بهبهانی به سرهنگ پارس استوار گفت: علت این زلزله این است که می خواهید این دو سید را بکشید. سرهنگ از اعدام آنها صرف نظر کرد . این دو سید را رفیق و همکار یاغیان علیه دولت محسوب می کردند. کی نصیر در اعدام و کشتن میرزا ها در بهبهان دخالت داشت. در هرحال با گذشت زمان شهریور( 1320 ش)، پیش آمد. میرزا یداله داورپناه دوران نوجوانی را در کنار میرزاهای عمویش سپری کرد و شاهد درگیر یها و جنگ ها بود و در این نزاعها شرکت می کرد. میراث دار و انتقام خون میرزاها را در دل داشت. در آن شرایط روزگار، میرزایداله به عنوان یک چهره قدر و جنگجوی نامی ظهور کرد و در جن گهای متعدد از جمله کل های سه تا دشت روم، بردیون، دستخر د، آرو، شام براکون و غیره حضور داشت، نام شه رت او فراگیر شد . او متحد ملاولی وعبداله خان محسوب م ی گردید . در جنگ دشت روم تعدادی زیادی از طرفداران کی علی خان ولی خان را کشت. ایشان در آن روزگار تنها مرد جنگی ساداتی محسوب می گردید که عده ای را هم دور خود جمع کرد، انتقام خون میرزاها را از حاجی مختار دولتخواه داشت. علاوه بر آن مدعی بود که قلعه گرگیو، متعلق به ما می باشد و باید حاجی مختار قلعه را پس بدهد. اکثریت ساداتی ها دور میرزایداله جمع شدند، حاجی مختار احساس خطر می کرد، هیچ کاری از دست او برنمی آمد . حاجی مختار دولتخواه و تعدادی از بزرگان ساداتی از جمله سیدعلی کاظمی ، میرزینل کشاورز با هم مشورت کردند که میرزایداله را از بین ببرند و چون قدرتی نداشتند، دست به دامن ناصرخان طاهری و جلیل و بابکانیها شدند. سیداسماعیل دولتخواه فرستاده ایشان نزد جلیل بابکانیها بود در آن تاریخ بویراحمد ( 1324 ش) دو دسته بود: عبداله خان و ک ینصیر، ملاولی، تامرادی ها، کرملایی ها بابکانی، نرم آبی های ، طرفدار آقا شیروان، اولاد میرزالی ها طرفدادر کی بهرام همایونفر کی خورشید ، آقایداله ارجمند ، میرزا یداله داورپناه و... متحد و همگام بودند. خسروخان ، آقامحمدتقی، حاجی مختار، نرم آبی ها طرفدار آقانصراله، اولاد میرزاعلی طرفدار ک یعلی ایزدپناه، طاس احمدی ها به رهبری کی فرج اله عزیزی، ملاعلی و آقاحسن جفتا، حاجی سی فاله فروزان ، آقا جلونیک پی، حاجی بیژن منصوری، محمدحسی ن خان و ناصرخا ن طاهری، ملاغلامحسین، کاخان احمد، ملاسیاوش باقری، ملابهمن کریمی و کی آلا قلی جهانبازی متحداً عمل می کردند. البته این دست هبندی ها متغیر بود و بر اساس مصالح و منافع طرفین به ویژه خانها قالب ها عوض م یشد. حسینقلی خان رستم، مظفرخان آرویی، منصورخان، باشتی و دولتی ها از خسروخان و محمدحسین خان و متحدان آنها در مقابل عبدال هخان کمک و یاری م یرساندند. در هر حال حاجی مختار دولتخواه که در مقابل میرزایداله ناتوان بود، از متحدانش در خواست کمک م ینماید. علاوه بر آن میرزایداله به دلیل شرکت مؤثر در جن گهای قبلی بویراحمد و اتهام کشتن افراد نامی، همچون آقاجنگیر نر مآبی جمع زیادی کینۀ میرزا را به دل داشتند و منتظر فرصتی بودند که از میرزایداله انتقام بگیرند. حاج سیدمختار شکست خورده و کشته داده بود، میرزایداله به فکر یکسره کردن کار او بود سید برای دفع میرزا کوشید دست به دامن این و آن شد استمداد کرد اما کسی جرأت درگیر شدن با میرزا یداله را نداشت. اکثریت طایفه ی ساداتی به دور میرزا یدالله جمع شده و قدرت او در حال روزافزون گسترش می یافت و حاجی مختار کاری از دستش ساخته نبود. به ناچار حاجی مختار یک جلد قرآن مجید را با نامه برای ناصرخان و سران بویراحمد علیا فرستاده بود، به دنبال این درخواست ها در بهار سال 1324، قشون بویراحمدعلیا به رهبری ناصرخان طاهری با اصل غافلگیری شبانه وارد منطقه سرفاریاب شدند، حاجی مختار دولتخواه و هوادارانش با قشون ملاقات کردند و رایزنی لازم را انجام دادند. به گفته ی آقا قباد راد که از غارتگران بود حاجی مختار پیشنهاد داد مندون زیلایی را غارت کنید ولی ساداتی ها را غارت نکنید و همه آبادی های طرفدار میرزا یداله را جمع کرده و بیاورید در قلمرو گرگیو تا آنها را جریمه و تنبیه کنم. افراد دس تکش شناسایی محل و آبادی میرزایداله و دیگران را م یدانستند، به همراه قشون حرکت کردند، آبادی میرزا و توابعش در مندان، پشت چنار و اطراف پراکنده بودند.  عده ای اطراف منزل میرزایداله انتخاب شدند که بیشتر جلیل ها بودند از جمله ملاغلا م حسین، آقاکهیار، کاآنی، کاکردی انصاری، کاغلامعلی ، کااحمدخان ، علی باز کاشهباز، سردار سعادت، آقاجهان دارا، دهراب ظهرابی، آقاامان الله خیزات و غیره دور آبادی میرزایداله را در آب موردک بستند، آقاولی راد آقایداله دارفرین، ایمورباقرزاده ،  کی ابوطالب قائدی شیخ محمدرضا انصاری و شیخ افضل مردانی، جان محمدقایدگیوی، ملا علی محمد محمدی، غفارقایدگیوی و غیره که در حدود 25 نفر بودند دور آبادی میرزاخانی جهانتاب را در آب چنار پاده محاصره کردند. میرزینل و میرفرج اله کشاورز دستکش آبادی میرزا خانی بودند. کاجعفر سعادت و کاعل یکاظم جلیل رهبری غارت مندون را به عهده گرفتند. تعداد تفنگچی ها 35 نفر و در حدود 80 نفر جمع چوبکی و تفنگچی بودند. ملا رادعلی و حسین علی دشمن زیاری، ال ه نظر بادلونی، سیدکاظم کاظمی و تعداد زیادی از ساداتی ها همراه قشون غارت گر بودند . منابع محلی گفتند حتی ظروف بزرگ ماست را ساداتی ها ریختند و آنها را به غارت بردند. در حالی که قشون شبانه با اصل غافلگیری به طرف مقصد م ی رفتند، چون کلو(ملخ) آمده بود عد های شب رفته بودند که کلو بگیرند، به قشون تصادفاً برخورد کردند و فریاد آ ن ها بلند شد، هی گرگ خورد و آباد ی ها را خبر کردند . ابتدا میرزاظفر داورپناه کشته شد. آنهایی که منزل میرزایداله را در محاصره داشتند، منتظر بودند که میرزا بیرون بیاید و او را بکشند، ولی میرزا به آرامی از زیر بهون و از میان گله گاو و گوسفند بیرون رفت و افراد محاصره کننده متوجه نشدند. حاجی مختار به قشون گفته بود، اگر شب میرزایداله را کشتید کاری کردید در غیر این صورت کار مشکل خواهد شد، در هر حال با فرار میرزا از صحنه شکارگاه، محاصر هکنندگان منزل ایشان به وحشت افتادند، چون سابقه هنر و توانایی میرزا در صحنه جنگ را دیده و شنیده بودند لرزه بر اندام آنها افتاد. میرزایداله و میرشرم تاله و میرزاعبدال به اضافه یک جوان تو ربه ی فشنگی بردار بنام میرزا فر ضاله در گرتُل قوچی مستقر شدند و توانستند جلوی غارت را بگیرند و تا تپه گلیزدون همراه و ناظر حرکت قشون دشمن بودیم . میرزاخانی جهانتاب و شیخ احمدعلی، شیخ لهراس ممویی، عل یاکبرساداتی در ریشه کوه نیر در شرق قشون مقاومت می کردند، در همین زمان ریش سفیدان ساداتی از جمله میرمحمدباقر و میرعلی یاس ابراهیمی آمدند و از میرزایداله خواستند که شما از جنگ فاصله بگیرید، چون غارت برگشت داده شد و دیگر نمی توانند غارت را حرکت بدهند. میرزا م یپذیرد. در همین لحظه میرمحمدجعفر دستلاف خبر کشته شدن برادرش میرزا ظفر را به او می دهد و سفارش م ی کند او را ببرید در امامزاده شاهزاده محمد خاک بسپارید، ما که فعلاً درگیر جنگ هستیم. به گفتۀ میرشر مت اله داورپناه که از همراهان میرزا بود، گفت : بنده پیشنهاد دادم که مازۀ کره در سم ت جنوب غربی سرفاریاب را بسته و با قشون مهاجم بجنگیم، میرزا قبول نکرد، گفت: چون تفنگ چی ها در کنار کوه نیر هستند به آنها پیوسته و سرزرد و تنگ نالی را بر قشون مهاجم بسته شود، بعد از این صحب تها به راه افتادیم . میرزا چشم او آن روزها درد داشت، جلو حرکت م یکرد، تفنگ او در اختیار میرزاعبدال بود و آزاد به جلو راه م ی رفتیم که ناگهان در گندمزاری با چند نفر روبرو شدیم . میرزاعبدال تفنگ را برداشت و فرار کرد، میرزا دنبال او بود که ناگهان صدای تیر بلند شد، بالای سر او رفتم و دست و پای او را کشیدم و گفتم دیگر فوت شده است و رفتم. اگر می دانستم که امکان دارد زنده بماند او را م یبردم و از منطقه دور م ی کردم . افرادی که در آن صحنه به میرزایداله تیراندازی کردند، کاآنی محمدی، کاکردی انصاری، کاغلام علی حسین زاده، کامختار احمدی می باشند. مهاجمان در ابتدا میرزا را پیدا نکردند، تا اینکه یه وسیله یک کشاورز خبر تیر خوردن میرزا به حاج مختار و قشون داده شد. حاجی مختار در ابتدا که شنیده بود میرزا رفته است تب کرد و دائماً م یگفت: همه را می کشد ولی قشون او را به صبرو بردباری دعوت می کردند که ما هستیم و نگران نباشید . به گفته ی منابع محلی در هنگامی که هنوز خبری از کشته شدن میرزا نبود و قشون در اطراف قلعه ی گرگیو استراحت می کردند حاجی مختار گفت : قلدر عشایر بویراحمد است و قلدر بویراحمد جلیل بابکانی ها می باشند. شما نخواستید که میرزا یداله را بکشید، در همین هنگام آقا یداله دارفرین با پرخاشگری به حاجی مختار گفت : مثل اینکه منت می گذارید . نیکی شما چه بود و بد میرزا یداله چیست؟ (اشاره به نقش حاجی مختار در کشتار بابکانی ها در کوه سیاه) زبان به تهدید گشود و دست به اسلحه برد ولی اطرافیان او را گرفتند. در هر حال میرزایداله را به چوب بسته و به منزل آقای فخرالاسلام تقوی بردند . قرار بود جلیل ها میرز ا را با وجودی که زخمی بود، به دستور حاجی مختار بکشند. جلیل ها می گفتند، ما خودمان او را زدیم حالا م یخواهیم او را بکشیم. کاخان احمد جلیل مردی دور اندیش و از کشتن میرزا ناراضی بود، زیرا میرزا یداله بازوی قدرتمند ملاولی پناهی بود که پسرش مرحوم ملا جان محمد جلیل داماد آن ها محسوب م یگردید . از ورود قشون به سرفاریاب کاخان احمد جلیل مخفیانه به آقا ولی راد و آقا یداله دارفرین پیشنهاد داد که میرزا یداله را نکشید زیرا او با حاجی مختار اختلاف دارد و اگر کشته شود حاجی مختار دیگر حاضر به امتیاز دادن به ناصرخان نمی باشد . کاخان احمد موضوع کشتن میرزا را به بابکانی ها (ملاعلی جفتا) اطلاع می دهد . بابکانی ها اعتراض کردند رضاخون یها از روی ناراحتی قهرکردند ولی آنها را برگرداندند به ویژه آقا یداله دارفرین با فریاد تهدید به جنگ کرد . میرزا مدت ها نزد خانواده ملاعلی شاه رضاخونی بود. کانصیرپژو که خودش از مهاجمان بود گفت: ما بابکانیها قسمت گروه ملافریدونی و ترکها و ملاعلی شاه به جنگ نرسیدیم، زمانی رسیدیم که غارت آمده بود در زمین های کشاورزی روبروی قلعه گرگیو ... میرزا یداله با ما رضا خون یها احوالپرسی کرد به قول آقا قباد دارفرین میرزایداله از رضا خونی ها گلایه کرد و گفت: چرا در کشتن من شرکت کردید؟ من به شما خدمت کردم، ولی با جلیل ها خود داری کرد. چون می دانست که جلیل ها او را زدند. بابکانی ها از کشتن میرزایداله ناراضی بودند، به گفته ی آقا قباد راد ملا علی جفتا و تعدادی از بابکانی ها رفتند بالای سر میرزا یداله ، ملا علی او را صدا زد، او چشم را باز کرد . ملا علی به او گفت : ما بسیار تلاش کردیم که شما کشته نشوید، میرزا یداله گفت : نان و نمک زیاد با هم خوردیم، کاری به خودم ندارم، اما انتقام میرزا ظفر را از ... بگیرید اگر امکان پذیر شد. آقا کهیار خوبانی به بابکانی ها گفته بود سعی کنید میرزا یداله کشته نشود. پس از مدتی میرزایداله را به قلعه گرگیو بردند زیر نظر حاجی مختار دولتخواه قرار گرفت. مادر میرزا بی هاجر که زنی بزرگ و از خانواده ملا کلبی دشت موری بود، از حاجی مختار خواست که میرزا ظفر کشته شد و میرزا یداله همین وضع را دارد او را به ما بدهید، تا ببینیم چه م ی شود . ولی حاجی مختار قبول نکرد . مهاجمان از شخصیت مادر میرزا یداله یاد می کنند. طبق نوشته مکتوب آقایان اردشیر و منصور کریمی جلیل، در زمانی که گروه ناصرخان جهت رفتن به سرفاریاب نیروی جنگی فراهم م یکردند، ملا سیاوش باقری و ملابهمن و ملا احمد کریمی با رایزنی و مشورت تیره حسنی به آنها گفته بودند، که ما شرکت نمی کنیم و حاضر نیستیم یک دشتموری از بین برود ، ولی یک روز پس از اینکه تفنگ چی ها روانه سرفاریاب شدند، 20 نفر تفنگ چی از تیره حسنی جلیل به رهبری ملا احمد کریمی به مقصد سرفاریاب حرکت کردند، به این منظور که از کشتن میرزا یداله جلوگیری شود. ولی آنها زمانی م یرسند که میرزایداله زخمی و میرزا ظفر کشته شده بود. میرزا یداله سؤال م یکند که ملا بهمن و ملا احمد همراه شما هستند، ملا احمد جواب می دهد، میرزا یداله تنها جلیلی را که با او صحبت می کند ملا احمد م یباشد، میرزا می گوید که ککا جلیلی و پسکو ( پشتکوه ) آمدید که مرا بکشید. ملا احمد می گوید، ما آمدیم که مانع کشتن شما بشویم ولی دیر رسیدیم و کاری است که پیش آمده است. گفتار فوق مورد تصدیق فرزند و برادر میرزا یداله بوده است. طایفه جلیل از تیره دشت موری بویراحمد است. میر شرمت اله داور پناه گفت: پیشنهاد من این بود که میرزا را شبی که در منزل آقای فخرالاسلام تقوی بود برباییم، ولی رفقا قبول نکردند. کانصیر به نگارنده گفت : من و مرحوم مشهدی درویش جبار نژاد نگهبان میرزا یداله بودیم ملاعلی به ما گفت : پیغام برای میرزا علی محمد داورپناه و آقا حیدر بهره بر داده ام که بیایند و میرزا را ببرند ولی کسی نیامد و ما خیلی منتظر بودیم. به گفته آقا ولی راد، ناصر خان طاهری که رهبری قشون را به عهده داشت خواجه محمد شفیع حکیم محلی را خواست که میرزا یداله را درمان کند. ناصرخان به خواجه گفته بود، هر چه بخواهید به شما می دهم ولی میرزا را خوب کنید . خواج ه گفته بود، میرزا خوب می شود ولی عسل برایم فراهم کنید. میرزا در زمانی که زخمی وتحت نظر حاج مختار در گرگیو بود، افرادی با او صحبت می کردند در مورد حوادث قبلی از جمله ملا غلام حسین در مورد کشتن آقا جنگیر نرمابی که دایی اش بود گفتگو کرد. میرزا از کشتن ایشان اظهار بی گناهی کرد. میرزا به قول منابع محلی تا هفده روز زنده بود به احتمال داروهای محلی که در کنار زخمش م یگذاشتند عامل مرگ ایشان گردید.  حاجی مختار دولتخواه از افراد خاصی در قشون م یخواست که بیایید و در جلوی میرزا یداله سرود دی بلال بخوانید . ،( میرشرمت اله به نگارنده گفت: زمانی که در تل خسرو یاسوج بودیم (تیرماه 1323 عبداله خان به میرزایداله پیشنهاد داد، که حاجی مختار را بکش و اصرار داشت، ولی میرزا رد کرد و گفت: فعلاً جای آن نیست. در هر حال پس از اینکه میرزا تیر خورد غارتگران راه را ادامه دادند در مورد آمار و ارقام تعداد احشام نظرات متفاوت است، در حدود سه هزار گوسفند می باشد که مربوط به زیلایی ها بود.ساداتی ها چون با حاجی مختار همکاری و مشورت داشتند غارت نشدند . آقا ولی گفت : چون شی خ های تیرآبگون خویشاوندم بودند غارت نشدند. علاوه بر افرادی که نام بردیم بقیه افرادی که در غارت شرکت داشتند. ، عبارتند از آقا لهراس موسی پور   آقاقباد دارفرین، آقا محمدتقی دستخوان، آقا محمدعلی نجفی، کا ایمور باقرزاده، غفار و کی ابوطالب قائدی، علی محمد نوری، حبیب اله خلیلی، سام رو مسکو راد، خومکار بهاران، سپهدار راد، علی باز کاشهباز، ابراهیم کابهزاد، کاعیوض گرامی آزاد، آلانظربادلونی، سردار سعادت، درویش و غلام حسن جاودان، ملاکهیار مسعودی،احمدخان بوستانی، خداداد، اصغر، علی محمد محمدی، آقا حسن جفتا، آقا لهراس فروزان و ... در آن زمان در میان ساداتیها تنها کسی که مدافع آنها بود، میرزایداله و چند تفنگ چی دیگر که همراه ایشان بودند بقیه آنها در ضعف قرار داشتند. چون ساداتی ها از تفنگ و فشن گهای برنو سمیرم سهمی نداشتند. به گفته میرزا بهمن داورپناه، بعد از کشتن میرزایداله حاجی مختاردولتخواه ساداتی های مدعی را متفرق کرد و در میان طوایف همجوار بویراحمد از جمله بابکانی ها، قاید گیوی ها، نرم آبی ها و غیره پراکنده شدند، به نهایت ضعف و ذلت رسیدند، بطوری که اطرافیان به آ ن ها ظلم می کردند کسی نبود که توان مقابله داشته باشد . ساداتیهای ساکن سرفاریاب در مجموع انعطاف ناپذیر و همگی ادعای منیت دارند، بزرگ و کوچکی رعایت نمی شد به همین دلیل تحمل و پذیرش آن مرد جنگی که در بویراحمد مشهور بود و آبروی آ ن ها به حساب می آمد نداشتند و او را از بین بردند . پس از چندسال با کمک ملاولی و عبداله خان، میرزاعلی محمدداورپناه قلعه طلمندی را احداث کردند و توانستند موقعیتی پیدا کنند. حاج مختار چون قلعه را در اختیار داشت زمینهای مردم را به کسانی می داد که طرفدارش باشند به قباله نویسی و جعل اسناد اقدام م یکردند، این مطالب را ساداتیها به نگارنده گفتند. حاجی مختار چون نیروی انسانی خودش نداشت از بابکانیها، زنگوایی ها اولاد میرزالی و طاس احمدی ها و بقیه کمک می خواست . قلعه سرفاریاب برای ساداتیها افتخار و عزت به همراه نداشت، ساداتیها به نگارنده گفتند، افراد غیربومی و بیگانه که حاجی مختار برای حفاظت قلعه از آنها استفاده می کرد، اموال مردم ساداتی را حیف و میل م ینمودند، به شکلهای مختلف تعرض می کردند . حاجی مختار و فامیلش اهل قلم و قباله نویسی و هم قلعه را در اختیار داشتند به طرق مختلف زمین های دیگران را تصاحب م یکردند. برای نمونه حاجی مختار، زمین آبی کشاورزی بهاره بند وطویله بند سرفاریاب ر ا که فرزندان آقا رضا ولدخونی بابکانی، از کی محمدباقر زیلایی خریده بودند که مدارک آن هم موجود است به شهادت علمای ساداتی و بزرگان بویراحمد، سال های متمادی روی آن کشت و زراعت م ی کردند، برای زمین فوق قباله جعلی درست کرد و آن را تصرف و تصاحب نمود، تا حالا این خانواده که شامل فرزندان آقا باباخان، آقا مهدی، آقا بابا جان م یباشد ادعای آن ملک را دارند، همۀ ساداتیهای سرفاریاب این موضوع را می دانند. گویا حاجی مختار وصیت کرده بود که با صاحبان ملک بهاره بند و طویله بند درست کنید . در هر حال در واقع امثال میرزایداله داورپناه که از طایفه اش در برابر متجاوزان دفاع می کرد شهید محسوب می شود، چون در مقابل قدرت طلبی و ماجراجویی افرادی که دیانت و انسانیت را نادیده گرفتند ایستادند و جان عزیز خودشان را ایثار کردند و ننگی ابدی برای کسانی که به ناحق مرتکب چنین اعمالی شدند باقی مان د اعم از آمران و عاملان و تحریک کنندگان که در این جرایم خونبار سهم داشتند، اموال مردم فقیر و زراعت پیشه زیلایی و دیگران را خانواده دولتخواه و متحدانش تا همیشه تاریخ بدهکار هستند و باید اخلاف آنها از آن مردم عذر خواهی کنند. در سال 1324 که به تعبیر عشایری ها مال وزیر (شهریور) بود حاجی مختار و توابعش اجازه عبور از طایفه کرملایی متحد عبداله خان را از تنگ شاه همزه و تنگ نالی ندادند. آنها به ناچار از راه کوهستانی سر زرد و پاشنه کوه نیر به پاده و دره لیر رفتند و در آنجا برای استراحت یک روز ماندند . چند نفر از طرف حاجی مختار بن امهای کاجعفرسعادت بابکانی، میرز ین ل و میر فرج اله کشاورز، سید کاظم کاظمی، ک یمحمد طلا برقک آمدند، پیش طایفه آقا کرملایی که در پاده انداخته بودند این افراد وقتی که آمدند بزرگان و مردان در منزل کا خداکرم رامش (دو حیوان کوهی زده بود) سرگرم خوراک بودند، وقتی اظهار داشتند، که ما از طرف حاجی مختار آمد هایم و باید شما این جا را ترک کنید، آقاخان آرویش که مرد جنگی مشهوری بود، به نشانه اعتراض بلند م یشود که به طرف قلعه حاجی مختار برود و تیراندازی و جنگ را شروع کنند، ولی دیگران جلو ی او را گرفتند، در آن وقت دو خانی بود. حاجی مختار خسروخانی بود و با کرملای ی ها که عبدال هخانی بودند و سال قبل از آن عامل شکست خسروخان یها در مله کل بابکان شده بودند، از آنها انتقام و نفرت داشتند، در هر حال در همان زمان میر شرم ت اله داورپناه، که با حاج یمختار و توابعش به دلیل قضیه میرزا یداله دشمن خونی بودند، یک تیری به ساختمان چوبی که میرزینل و میرفر ج اله در آن مستقر بودند شلیک می کند و در مقابل دو نفر فو قالذکر به طرف بابکان یها شلیک می کند . کاجعفر که مردی باارزش بود تیر م یخورد گویا اشتباهی تیر خورد. در هر حال کاجعفر گفت: که من را رفقایم زدند و به این طریق او را کشتند. منابع محلی، گفتند، که میرفرج اله او را زد، بعداً رفتند امامزاده ابوذر سوگند خوردند، پیامد آن سوگند برای افراد فوق مصیبت ها آفرید، که داستانها دارد، به دنبال این قضیه و کشته شدن کاجعفر بابک انی ، طایفه آقاکرملایی به انتقام خون کاجعفر، پاده، دره لیر و اطراف را غارت کردند و هرچه دیدند بردند با وجودیکه کاجعفر در جبهه خسروخانی بود ولی در این جا به تعصب او این قضیه انجام گرفت. که غیرت بدون غارت ارزش ندارد. اصلا نیازی نبود که حاجی مختار کسی را بفرستد. طایفه آقاکرملایی مقصدشان تنگ پیرز ال بود همان روز تا فردا کوچ م یکردند، ولی حاجی مختار قلع ه اش و خودش عامل بدبختی و خونریزی بود، خودش هم نیرو انسانی نداشت و به این طریق این مرد نامی هم قربانی حاجی مختار و ندانم کاری او گردید . حاجی مختار نیروی رزمی از فامیل خودش نداشت دو برادر جنگی و مشهور داشت یکی سید قریش که توسط میرزاها کشته شد و دیگری سید عبدالعظیم که چریک بود و چون به آبادی طایفه نعم ت الهی همراه با چریک های بویراحمدعلیا حمله کردند و قصد داشتند که میرعبدالکریم، میرعیدی، میرعبدمحمد، میرمحمدرشید کشاورز و غیره را دستگر یا بکشند، این افراد علیه دولت یاغی بودند و برادر آنها به نام میرشاه محمد هم اعدام شده بود . هم چنین طبق گفتۀ منابع محلی، سید عبدالعظیم برای تحریک یاغیان به قصد خارج کردن همسر میرعبدالکریم وارد ده پایین زردسرفاریاب شد، اما در همین زمان میرعیدی و سیدصدرا پرهیزگار راه را بر سیدعبدالعظیم بستند و او را کشتند چریکهای دولتی در نزدیکی آنها بود اما چون، میرعبدالکریم در ارتفاع بالاتر قرار داشت اجازه نداد که چریکها بتوانند کاری انجام دهند. از محافظان قلعه گرگیو ،علاوه بر طوایف که نام بردیم، افرادی هم انند میرعلی خان میرزکی، مشهدی عل یشاه یزدان بخش که هم منشی و محافظ و تفنگچی قلعه بود، الله نظربادلونی، میرزینل کشاورز، میرزا خانی جهانتاب، میرزا عباسقلی چالش، کیامرز پادرگانی اولاد میرزا علی و غیره را نام برد. خانواده داورپناه به نگارنده گفتند ، بارها شدکه می توانستیم حاجی مختار را بکشیم و یا خانها اصرار داشتندکه او را بکشید ولی مرحوم حاجی علی محمد داورپناه کدخدای میرزا ها قبول نمی کرد. یداله دماغ بلند شال بره بِرکن نه تقصیر برنو پل چشموم یه چیشِ خان من زِندون بپیسی میش من مندون دنی سی یک ماه پس از کشته شدن میرزایداله، عبدال هخان یک قلعه جنب امامزاده علی احداث کرد و راه ایل طرفداران خسروخان را بستند. رضا قلی فرزند کی مهراب اولاد میرزاعلی کشته شد. خسروخان از ناصرخان کمک خواست، چون در آن تاریخ همدست بودند، در نهایت چند نفر تفنگ چی از جمله آقاکهیار خوبانی، آقاولی را د، ملاعلی جفتا، مشهدی کوس جما لسیرت، درویش جاودان، مشهدی درویش جبارنژاد، خدابخش بخشایی، آقا لهراسب موسی پور، کردی انصاری و... حمله کردند و قلعه را گرفتند و یک نفر از دل یها پسر علی فتح تامرادی کشته شد. میرزاخانی هم بخت داد او را آزاد کردند. تفنگ ها را از نگهبانان قلعه گرفته شد، قلعه به وسیله همین گروه تخریب شد. در همان شب خسروخان با آقابهرام زنگوی و کی علی ایزدپناه و دیگران رسیدند ولی جنگ تمام شد. رضاقلی به وسیله تامرادی ها کشته شد . در حدود صد تامرادی در روز اول جنگ به رهبری کی عبداله بهادر حضور داشتند . جانی علیقلی و فرهاد محمدجعفر اولاد میرزاعلی در جنگ سادات شرکت داشتند علی رحم ویسی اولاد میرزاعلی زخمی شد، ولی خواجه محمدشفیع او را خوب کرد . حاجی اسفندیار آروین حاجی محمدخان پرندوار و احمد کا دهراب تامرادی و آقاعلی تیله کوهی در یک سنگر بودند وقتی گرسنه شدند دو نفر که همراه آن ها بود رفتند و کهره ای از آبادی سادات آوردند و کباب کردند، حاجی اسفندیار گفت: زن صاحب کهره آمد چون پول نداشتیم بابتش فشنگ دادیم و گفتیم نفرین نکنید. در واقع می توان این طور نتیجه گرفت که گسترش قلمرو و تصرف اراضی دیگران و جنگ های ملکی پیامدش منفی و از عوامل اصلی موانع تاریخی توسعه استان می باد زیرا این درگیری های ملکی و 
طایفه ای (جنگ و خونریزی) موجب استهلاک امکانات مادی و معنوی استان از دوران گذشته تا حالا می باشد که ارقام و آمار این خسارتها غیر قابل شمارش است
ادامه نوشته

کی لهراسب با رضاشاه چه کرد

مهر: انقلاب اسلامی طلیعه رشد و آبادانی در ایلات و عشایر کهگیلویه و بویراحمد بود که به دلیل سازش ناپذیری و کمتر از یک قرن مبارزه با طاغوت، به عمد در فقر و محرومیت نگه داشته شده بودند.

 ظلم ستیزی، وطن پرستی و بیگانه ستیزی خصیصه ذاتی عشایر در طول تاریخ بوده که آن را می توان در جنگ با متجاوزان به خاک کشور و یا دست نشانده های آنان که به غارت منابع ملی مشغول بودند، دید.

اوراق تاریخ ایران، مملو از حماسه های ایلی و عشایری است که وفاداری آنها را به ایران نشان می‌دهد. بدون تردید، تاریخ هر کدام از ایلات و قبایل عشایری ایران را ورق بزنیم، حکایتهای بسیاری از ظلم ستیزی و فداکاریهای آنها را در راه وطن می بینیم.

در میان بلوطهای هزار ساله زاگرس جنوبی و در پای دنای سپید و استوار، مردمانی زندگی می کنند که در طول تاریخ برای پاسداری از ایران بزرگ حماسه ها آفریدند.

در قرن حاضر نیز عشایر بویراحمد پس از به حکومت رسیدن رضا شاه، هیچگاه سر سازش با این دولت دست نشانده انگلیس پیدا نکرد و این منجر به جنگهای زیادی بین عشایر بویراحمد و رضا شاه شد.

شکایت کنسول انگلیس از بویراحمدی ها

بویراحمدی ها به هنگام تجاوز انگلیسی ها به جنوب ایران چنان منافع آنها را به خطر انداخته و عرصه را بر آنان تنگ کردند که در ۱۵ دسامبر ۱۹۰۹کنسول انگلیس در شیراز ناچار شد به طور رسمی از بویراحمدی ها به”سر جرج بارکلی” سفیرشان در تهران شکایت کرده و سفیر هم متن شکایت را به لندن مخابره کند.

در بخشی از شکایت کنسول انگلیس از بویراحمدی ها آمده است: "اشرار بویراحمدی بیش از یک ماه است که در نقاط مختلف بین "دشت ارژن” که ده فرسنگ زیرشیراز است و "گلدارچین” که در مجاورت اصفهان است مشغول عملیات عمده ای هستند و… بی نهایت مشکل خواهد بود که یک طایفه کوه نشین به این رشادت و فعالیت را بتوان درتنگنا انداخت و… به عقیده من(مستر بیل) طایفه ای که باید اختصاصا مورد تنبیه واقع شوند همانا طایفه بویراحمدی است و… طایفه بویراحمدی می تواند ۱۰هزار نفر تهیه کند که عده کمی از آنها سواره اند، هر یک از آنها مقابل با یک قشقایی و ۱۰۰ نفر ازساکنان دیگر فارس هستند، چهار قلعه محکم دارند که بدون توپ، گرفتن آنها ممکن نیست و…”(برگرفته از کتاب عشایر مرکزی ایران)

خلع سلاح و تخته قاپوی عشایر برای حفظ منافع انگلیس

عطا طاهری بویراحمدی مورخ و پژوهشگر تاریخ عشایر به خبرنگار مهر می گوید: حفاظت از منافع دولت انگلیس در غارت نفت جنوب کشور، پشت پرده اصلی تمام جنگهای رضاشاه با عشایر جنوب بود.

طاهری بیان داشت: پس از کشف نفت در ایران و تیزتر شدن دندان طمع استعمار پیر، دولت انگلیس عشایر را مانعی برای رسیدن به خواسته های استعماری خود می دید.


وی افزود: بنابراین دولت دست نشانده رضاشاه برای راضی نگه داشتن اربابان انگلیسی خود در چپاول نفت جنوب کشور، دستور یکجانشینی و خلع سلاح عشایر را صادر کرد.

طاهری اظهار داشت: آنها می خواستند هر قدرتی که منافع تجاری دولت انگلیس را تهدید می کند، از بین ببرند و بر این اساس شاه، برخی سران ایلات جنوب را به دستور انگلیسی ها کشت و یا خلع سلاح و تخته قاپو (یکجانشینی) و آزار و اذیت کرد .این اقدامات همه برای غارت نفت جنوب بود و به دستور انگلیسی ها انجام می گرفت.

وی بیان کرد: منطقه نفت خیز گچساران در کهگیلویه و بویراحمد نیز طی سالهای ۱۳۰۲ و ۱۳۰۳هجری شمسی مورد مطالعه قرار گرفت و در سال ۱۳۱۰ عملیات حفاری برای چندمین بار انجام شد و بر این اساس پای انگلیسی ها به این منطقه نیز باز شد.

طاهری تصریح کرد: براین اساس خلع سلاح و تخته قاپوی عشایر بویراحمد نیز در دستور کار قرار گرفت و بنابراین رضا شاه جنگ "تنگ تامرادی” را بر علیه عشایر بویراحمد پایه ریزی کرد تا این ایل جنگجو را تضعیف کند.

کی لهراسب و شکستن هیمنه ارتش رضاشاهی

یکی از نمونه های بارز ظلم ستیزی و وطن پرستی مردان این سرزمین را می توانیم در سال۱۳۰۸و مبارزات "کی لهراسب باتولی” عشایر زاده دلیر و آزادی خواه بویراحمدی، علیه نیروهای استعمارگر انگلیس و حکومت دست نشانده رضاخان جستجو کرد که به غارت چاه های نفت جنوب کشور مشغول بودند.

"کی لهراسب” به همراه یارانش در جنگ "تنگ تامرادی” قشون دولتی را به فرماندهی سرلشکر شیبانی شکست داد و خواب را برچشم رضاشاه حرام کرد تاجایی که شاه، سرلشکرشیبانی را به دلیل این شکست برکنار و سپس در یک دادگاه نظامی که ریاست آن را سپهبد”امیر احمدی” بر عهده داشت، محاکمه و به خلع درجه و دو سال زندان محکوم می کند.

شاید بتوان پشت پرده این جنگ را از زبان سرلشکر شیبانی که رضا شاه را مسبب اصلی به قتل رسیدن عده زیادی بی گناه در جنگ تامرادی می داند، بهتر بشناسیم آنجا که به یکی از افسرانش می گوید: "دیدی این سواد کوهی نابکار (رضا شاه) چطور مارا فریب داد؟ اینهمه سرباز بی گناه کشته شدند، آنهمه مردان دلیر بویراحمدی به گور رفتند برای اینکه کمپانی نفت، چند شاهی بیشتر به سهامداران خود پرداخت کند. ما فقط آلت دست مظلمه بودیم علیه ملت خودمان برای مساعدت به کمپانی نفت آن هم به قیمت خون جوانان معصوم این ملت، یعنی همانهایی که حقا مالک واقعی این ثروت هستند.”

وی در ادامه می گوید: "این نامردها ما را در حد یک میرغضب شرکت نفت سقوط دادند، من فکر می کنم که اگر ایران مستقیما به دست یک دولت استعماری اداره می شد ممکن نبود چنین جنایت هولناکی صورت بگیرد. بیچاره ملت ایران که از این ماجرا خبر ندارند وشاید هم هرگز خبردار نشوند، من تا مدتی به اظهارات بویراحمدی ها مشکوک بودم اما دیگر کوچکترین شکی در صحت اظهاراتشان ندارم، از زمانی که از وجدان کار اطلاع پیدا کردم، دیگر خود را قادر نمی بینم در این سرزمین بمانم و به چشم افراد این ملت که فرزندانشان را برای حفظ منافع ناچیز شرکت نفت به کشتن دادم نگاه کنم.” (برگرفته ازکتاب استانداران فارس)

مبارزه با طاغوت همگام با روحانیت

با تولد نهضت انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) عشایر کهگیلویه و بویراحمد هم حمایتهای خود را از این نهضت اسلامی اعلام کردند.

در سال ۱۳۴۱و همزمان با آغاز مبارزات رهبر کبیر انقلاب، عشایر بویراحمد نیز علیه رژیم پهلوی شورش کردند و در فروردین ۴۲ در جنگ "گجستان” بار دیگر قوای دولتی را به فرماندهی سرلشکر "آریانا” شکست دادند. شکستی که خواب را بر چشمان پهلوی دوم حرام کرد.

براین اساس دولت مرکزی نیز کمر به سرکوب عشایر بست به طوری که از اردیبهشت تا خرداد همان سال به صورت روزانه و در چند نوبت، منطقه بویراحمد را توسط هواپیماهای خود بمباران کرد.


در جریان این غائله، ساواک آیت الله ملک حسینی از شاگردان ارشد امام خمینی (ره)و آیت الله العظمی بروجردی را تحت تعقیب قرار داد و وی به مدت هشت ماه متواری شد.

مبارزات این روحانی شجاع در سالهای بعد در استانهای فارس، کهگیلویه و بویراحمد وخوزستان ادامه یافت که منجر به حادثه مسجد حبیب در شیراز و زندانی شدن این روحانی انقلابی شد.

در پی این مسئله عشایر کهگیلویه وبویراحمد، دولت را تهدید به قیام مسلحانه کردند و رژیم مجبور به عقب نشینی و آزادی آیت الله ملک حسینی شد. در جریان پیروزی انقلاب اسلامی نیز عشایر این استان به رهبری آیت الله ملک حسینی همچون مردم سایر کشور به خیابانها ریختند و بنیان حکومت ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی را برانداختند.

مقام اول حضور در جبهه؛ سند عشق عشایر به امام و انقلاب

با پیروزی انقلاب اسلامی و آغاز جنگ تحمیلی نیز عشایر دین دار و غیور این استان جزء اولین گروه هایی بودند که لباس رزم پوشیدند و با تفنگهای "برنو” خود به دفاع ازشرف و کیان ایران اسلامی پرداختند.

عشایر خون گرم کهگیلویه و بویراحمد که در تمام صحنه های دفاع از نظام در رتبه اول جای دارند، در طول دفاع مقدس با ۲۲درصد شرکت کننده، به نسبت جمعیت بالاترین حضور در جبهه را داشتند و یک هزار و ۸۰۰ شهید، ۱۳ هزار جانباز، ۳۱۰  آزاده را به انقلاب اسلامی تقدیم کردند که این سند محکمی از عشق و علاقه آنان به جمهوری اسلامی و مکتب امام خمینی(ره)است.

انقلاب اسلامی طلیعه رشد و آبادانی کهگیلویه و بویراحمد

کهگیلویه و بویراحمد که تا قبل از انقلاب به عمد در فقر و محرومیت به سر می برد و از کمترین زیر ساختها و امکانات برخوردار نبود، پس از انقلاب رشد و آبادانی اش آغاز شد.

همه دولتها در حد توان خود برای آبادانی این این دیار مغضوب رژیم طاغوت تلاش کردند و انقلاب دستاوردهای بی شماری برای مردمی که در اعصار گذشته به دلیل ظلم ستیزی و دلاورمردی تحت بی توجهی استبداد بودند، به همراه داشت.

 پس از پیروزی انقلاب سنگ بنای توسعه در این استان گذاشته شد و خدمات رسانی در استانی که یک متر جاده آسفالته نداشت و از آموزش عالی، بهداشت، صنعت، برق، گازو… بی بهره بود، آغاز شد و اینک به برکت نظام مقدس جمهوری اسلامی رشد شاخصه های توسعه نسبت به قبل از انقلاب چند صد برابر شده است.


استاندار کهگیلویه و بویراحمد در این خصوص به خبرنگار مهر می گوید: تا قبل از انقلاب ۱۸ روستای کهگیلویه و بویراحمد دارای آب آشامیدنی بود در حالی که این تعداد هم اکنون به یک هزار و ۴۵۷ مورد رسیده است.

سید حسین صابری روستاهای دارای برق کهگیلویه و بویراحمد تا قبل از انقلاب را ۳۰ مورد عنوان کرد و افزود: این تعداد هم اکنون به یک هزار و ۶۹۰ مورد رسیده است.

وی بیان کرد: تا قبل از انقلاب همه روستاهای کهگیلویه و بویراحمد از سوخت گاز محروم بودند در حالی که هم اکنون ۳۱۷ روستای این استان از این سوخت بهره مند شده اند.

صابری بیان داشت: تا قبل از انقلاب تنها یک روستای کهگیلویه و بویراحمد دارای تلفن ثابت بود در حالی که هم اکنون یک هزار و ۶۸۲ روستای این استان تلفن ثابت دارد.

استاندار میزان جاده آسفالته شهری و روستایی کهگیلویه و بویراحمد تا قبل از انقلاب را ۲۸ کیلومتر عنوان کرد و افزود: این میزان هم اکنون به چهار هزار و ۳۸ کیلومتر رسیده است.


صابری گفت: کهگیلویه و بویراحمد تا قبل از انقلاب تنها یک بیمارستان با ۸۵ تخت داشت در حالی که هم اکنون هشت بیمارستان با ۷۶۸ تخت در این استان وجود دارد و سایر مراکز درمانی شهری و روستایی قبل از انقلاب۲۳مرکز بوده در حالی که بعد از انقلاب به ۷۵۸ مرکز رسیده است.

وی تعداد کلاس های درس را قبل از انقلاب ۶۷۵ کلاس در قالب ۲۷۰ مدرسه عنوان کرد و گفت: این در حالی است که هم اکنون به شش هزار و۹۳۴ کلاس در قالب دو هزار و۴۶۵ مدرسه افزایش یافته است.

صابری یادآور شد: میزان با سوادی نیز از۳۱ درصد در قبل از انقلاب به ۸۱ درصد افزایش یافته است.

وی اظهار داشت: در قبل از انقلاب هیچ دانشجویی در این استان مشغول به تحصیل نبود اما در حال حاضر ۵۴هزار و۳۷۰ دانشجو در این استان مشغول به تحصیل هستند.

استاندار کهگیلویه و بویراحمد افزود: تا قبل از انقلاب واحدها و کارگاههای صنعتی در استان یک واحد بوده ولی اکنون ۷۲۱واحد با اشتغالزایی هشت هزار و۴۸۳ نفر در استان وجود دارد.

وی تعداد مکانهای ورزشی قبل از انقلاب را دو باب عنوان کرد و گفت: این تعداد بعد از انقلاب به ۱۱۴ باب رسیده است در حالی که تعداد دیگری توسط  آموزش و پرورش، سپاه پاسداران و… نیز مکانهای ورزشی زیادی احداث شده است.


کهگیلویه و بویراحمدی ها با مقایسه این دستاوردها با آنچه قبل از انقلاب داشتند، همیشه شکرگزار این انقلاب هستند و این را در صحنه های مختلف دفاع از نظام و از جمله راهپیمایی ۲۲ بهمن نشان دادند.

اگرچه هنوز برای رفع کامل غبار محرومیت از چهره زیبای این استان سراسر شیعه، راه زیادی باقی مانده و همت مضاعف مسئولین در توجه بیشتر به این استان را می طلبد.

به طور قطع به نتیجه رساندن طرحهای کلانی از جمله پتروشیمی و پالایشگاه گچساران، پتروشیمی دهدشت، سد چمشیر و سد تنگ سرخ، اتمام محورهای ارتباطی استان از جمله جاده پاتاوه به دهدشت و اتصال به راه آهن سراسری، توسعه صنعت گردشگری استان و توسعه کشاورزی و رشد صنایع مولد، می تواند مسیر توسعه کهگیلویه و بویراحمد راکوتاهتر کند

بویراحمدی ، ایل و گویش

بویراحمدی ، ایل و گویش .

1) ایل . بویراحمدی ] یا بویراحمد [ ، بزرگترین طایفه از شش طایفة کهگیلویه ] و یکی از چهار گروهِ لُرهای ایران : بختیاری ، کوه گلو (کوه گیلو)، مَماسَنی (ممسنی ) و لرستان [ . این نام را بویر می نویسند و به صورتهای مختلفی تلفظ می کنند، مانند : بوئیر ، بویر (رجوع کنید به رزم آرا، ج 6، ص 62)، بویر (رجوع کنید به لمعه )، بویر (رجوع کنید به دهخدا، ذیل مادّه ). ] نام آنان در گزارشهای دورة ناصری و مظفری به صورت «بایرحمت » و «بایرحمتی » نیز آمده است ( وقایع اتفاقیه ، ص 76،100). [

طایفه بویراحمدی در منطقه ای کوهستانی زندگی می کنند که از شرق بهبهان و شمال دوگنبدان آغاز می شود و تا ارتفاعات کوه دِنا در شمال شرقی امتداد دارد. این منطقه با حدود چهار هزار کیلومتر مربع وسعت ، تقریباً نیمی از استان کنونی کُهگیلویه و بویراحمد را دربرمی گیرد. ظاهراً جمعیت بویراحمدیها در طول قرن گذشته بیش از ده برابر شده است . در دهة نخستین قرن حاضر، جمعیت آنها حدود دوهزار خانوار (فسائی ، ج 2، ص 271)، در 1289 ش حدود 750 ، 4 خانوار (رنکینگ ، ص 3، 32) و در 1323 ش حدود ده هزار خانوار (گارود ، ص 38) برآورده شده است ] سرشماریهای دهه های بعد نیز ناظر بر جمعیت شهرهای استان کهگیلویه و بویراحمدی است و اختصاصاً در باب جمعیت طایفة مذکور اطلاّعی عرضه نمی دارد [ .

تقسیمات طایفه ای و سیاسی . بویراحمدی اتحادیه ای است که معمولاً با نام «ایل » از آن یاد می شود، و مرکب از حدود هفتاد طایفة مختلف است . این طوایف در سه واحد سیاسی بویراحمد گرمسیر، بویراحمد سردسیر علیا و بویراحمد سردسیر سفلی '، سکونت دارند. البته برخی تداخلها در اجزای این تقسیم بندی مشاهده می شود. هریک از این بخشها نیز در حوزة اقتدار خانی از تبار خاندان حاکم بویراحمدی ، قرار می گیرد. مهمترین این طوایف از لحاظ جمعیت و سوابق نقش سیاسی عبارت اند از: طایفه های تامْرادی ] تامُرادی [ ، قایدگیوی ] یاکِیْگیوی [ ، آقایی ، به انضمام نَرْمابی و زنْگوایی و باباخانی ؛ طوایف دشتِ موری شامل تیره های اولاد میرزاعلی و شیخ و طاس احمدی ؛ و حدود پانزده طایفة گوناگون سادات از جمله سادات امامزاده علی و سادات محمودی و سادات رضا توفیق ] برخی از این سادات که باسواد و باهوش و کاردان بودند، به دستگاه خانی راه می یافتند و میرزا و مُهردار مشیر و مشار خانها و کلانتران ایل و طایفه های بویراحمدی می شدند. میرزاها، خانها و کلانتران را در حل و فصل مسائل سیاسی و اقتصادی یاری می دادند و حساب دخل و خرج آنها را نگه می داشتند و ضابط اصلی و مسئول «غوره مالخانی »، یعنی گروه محافظان و نوکران و خدمتگزاران دستگاه خانی ، بودند. افرادی از سادات بویراحمدی نیز که تحصیلات دینی داشتند، به تبلیغ مذهب و امور مذهبی ، مانند عقد ازدواج ، طلاق ، کارهای وراثت ، وصیت و مراسم خاکسپاری ، در میان مردم ایل می پرداختند (رضا فاضل ، ص 37ـ39) [ . از دیگر طوایف مهم بویراحمدی ، جلیلی ، تیرتاجی یا نگین تاجی و سی سختی است . 

علاوه بر این ، حدود چهل طایفة کوچکتر نیز وجود دارند که دو سوم آنها به محل زندگیشان منسوب اند؛ مانند طایفة چیتابی که در روستای چیتاب زندگی می کنند (برای آگاهی از تقسیمات طایفه ای ، محل سکونت و آمار جمعیت این طوایف رجوع کنید به مؤسسة مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، 1347ش ).

این طوایف و بویژه طوایف بزرگتر آنها از لحاظ ساختار به چندین بخش («تیره »، «تَشْ») تقسیم می شوند که هر یک از این بخشها معمولاً دودمان خاصی تشکیل می دهند، ولی غالباً تبار یکسانی ندارند. بارها دیده می شود که بخش خاصی از هر یک از این طایفه ها تیرة اولیه و اصلی قلمداد می گردد، و حال آنکه بخشهای دیگر معمولاً ملحقاتی بعدی از منشأ متفاوت به شمار می آیند. بنابراین ، می توان گفت که هر طایفه مجموعه ای است از تبارهای مکمل یکدیگر که حول محور یک تبار یا تیرة اصلی گرد می آیند. با این حال ، برخلاف آنچه از وجه تسمیة بسیاری از طوایف بزرگ برمی آید، آنها از یک تبار مشترک نیستند.

در کنار این تقسیم بندی طوایف ، یک تقسیم بندی سیاسی نیز در کار است ؛ بیشتر طوایف بزرگ که در آغاز زیر نفوذ خان واحد و مقتدری بوده اند، در جریان تحولات سیاسی ، به چند دسته یا جناح سیاسی تقسیم شده و هریک تحت نظارت یکی از اعضای مقتدر خاندان حاکم طایفه قرار گرفته اند. این رئیس معمولاً، ولی نه همیشه ، یکی از اعضای تبار اصلی و اولیة طایفه بوده است . معمولاً این دسته ها و جناحهای سیاسی چنان تقسیمات طایفه ای را تحت الشعاع قرار می دادند که چه بسا حتی اعضای یک تیره نیز به گروههای سیاسی متفاوت و حتی مخالف یکدیگر می پیوستند. علاوه بر این ، تمام خانها ـ اعمّ از خان طایفه یا سرکردة جناحی از جناحهای سیاسی موجود ـ همواره سعی داشتند که واحد زیر نفوذ خود را توسعه دهند. بدین ترتیب ، برخی از آنها از طریق دست اندازی به مناطق جدید یا جلب دیگران به حیطة فرمانروایی خود، طوایف کوچکتر یا بخشهایی از طوایف بزرگتر را زیر نفوذ و اقتدار خویش در می آوردند. البته این گروهها غالباً هویت ایلی اصلی خود را حفظ می کردند. بنابراین ، اعضای یک طایفه می توانستند در زمرة اتباع خان طایفة دیگری درآیند. واحدهایی که بر این اساس به وجود می آمدند، مبنای واحدهای سیاسی بویراحمدی را تشکیل می دادند و لفظ طایفه به آنها نیز اطلاق می شد. بدین ترتیب ، طایفه مُلاّ وَلی واحدی سیاسی بود که زمام امور آن را یکی از رؤسای قایدگیوی به نام ملاولی در دست داشت ، چیتابیها از جمله یکی از اقمار این واحد به شمار می رفتند و با اینکه خود را بخشی از این طایفة سیاسی می دانستند، در عین حال خود را طایفه ای از تبار چیتابی هم می شناختند. لفظ طایفه دربارة گروههای مختلف «عمله » و «مال خانی » نیز به کار می رفت . این طوایف مجموعه ای بودند از خانوارهای طوایف گوناگون که نیروی نظامی شخصی و خدم و حشم و کارگزاران و ملازمان خوانین و بویژه ایلخانها را تشکیل می دادند (تحقیقات میدانی مؤلف ).

] خانواده کوچکترین واحد اصلی و اجتماعی در نظام شاخه بندی ایل است . هر خانواده ، معمولاً خانوادة هسته ای ، در یک «بُهُون » (سیاه چادر) یا خانه زندگی می کند. واحدی دیگر در نظام ساختی ایل بویراحمدی «آوادی » (آبادی ) یا «مال » است . آبادی واحد اقتصادی تغییرپذیر و موقتی است مرکّب از چند یا چندین خانوار از یک اولاد که به قصد همکاری و تعاون در چراندن و پرورش دام گرد هم می آیند. هر آبادی در قلمرو جغرافیایی طایفه اش نشیمنگاهها و چراگاههای ییلاقی و قشلاقی مخصوص به خود دارد و اعضای آن در حق بهره برداری از زمینها و مراتع آن سهیم اند (مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ، 1345ش ، ص 29؛ صفی نژاد، ص 183). [

خاستگاه . بویراحمدی ملغمه ای است از رشته های قومی بسیار که در طول تاریخ بر اثر فتوحات و جابجاییهای ایلی و مهاجرتها و تخته قاپوها و پناهندگیها و به گروگان رفتنها به این منطقه آمده اند، ولی جزئیات این امر ثبت نشده است . به طور کلی ، شاید بتوان گفت که لهجة لری بویراحمدی ، از لهجه های جنوب غربی ایران ، نشان می دهد که ریشة اصل آنها (لرها) به ایرانیان اولیة فارس و حتی احتمالاً به عناصر پیش از آریایی منطقه ، که در این گروه از ایرانیان ادغام شدند، می رسد. از نظریه های دیگری که دربارة منشأ آنها مطرح و احتمالاً نظریة محکمتری است ، آن است که ریشة آنها به طایفة جاکی می رسد. جاکی یکی از طوایف ایرانی بود که بنا به قولی ، در اوایل قرن هفتم از سوریه ] = جبل السماق شام [ به لرستان آمد (یا احتمالاً بدانجا بازگشت ؛ د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «لر»). نام جاکی در تاریخ بعدی منطقه نیز تکرار می شود (همانجا) و دست کم از قرن سیزدهم ، مبین آن بخش از طوایف کهگیلویه است که بویراحمدی را نیز شامل می شود (فسائی ، ج 2، ص 270) ] جاکی از دو دسته ایل چار بُنیچه (چهار بنیچه * ) و لیراوی تشکیل می شد. چهار ایل بویراحمدی ، چُرام ، دشمنْ زیاری و نویی از دستة چاربنیچه به شمار می رفتند. ازینرو به این ایلها چاربنیچه می گفتند که حکومت بر املاک و مردم «پیشه کار» هر یک از این چهار ایل یک مالیات مشترک جمعی یا بنیچه ای خاص و معیّن بسته بود (همانجا) [ . احتمالاً بویراحمدی پاره ای از عناصر ترک را نیز جذب خود کرده است ، چرا که در زمان صفویه گروه نسبتاً معتنابهی از افشارها در میان لرهای کهگیلویه زندگی می کردند (ابرلینگ ، ص 165).

] افشارها از قبایل ترکمان بودند که ظاهراً از قرن ششم هجری قمری به خوزستان آمدند و بعد هم در کهگیلویه نشیمن گزیدند. در دورة صفویه ، قدرت و نفوذ فراوانی در این سرزمین به دست آورده بودند (رجوع کنید به کسروی ، 1352ش ، ص 42ـ52). وقتی درویشی قلندر در اوایل 988 در کهگیلویه خروج کرد و به میان لُران این سرزمین پناه برد و خود را اسماعیل میرزای دوم خواند، لرهای جاکی به همراهی گروهی دیگر از عشایر کهگیلویه ، به حمایت این شاه دروغین برخاستند و بر حاکمان افشاری در دهدشت ، حاکم نشین کهگیلویه ، تاختند و حتی چند تن از سران آنها را کشتند (اسکندرمنشی ، ج 1، ص 272ـ274). [

روایات شفاهی ایلی (تحقیقات میدانی مؤلف )، دربارة خاستگاه طوایف و تیره های بویراحمدی ، ریشه های ایلی مشخص تری را پیش می کشد. بر اساس روایات موجود، بویراحمدیها از نسل این گروهها هستند: شبانکاره ، از طوایف فارس که در زمان ساسانیان هم بدانها اشاره شده است ( د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «شبانکاره »)؛ شول ، از طوایفی که در قرن چهارم در بخشی از لرستان ساکن بودند ولی در اوایل قرن هفتم اتابکان لرستان آنها را بیرون راندند (همان ، ذیل «شولستان »)؛ گروهی که بنابر قولی شاه عباس آنها را از آذربایجان تبعید کرد و در این منطقه اسکان داد؛ آغاچ اری (معروف به آقاجری )، از طوایف کهگیلویه که ترکیبی است از عناصر تُرک و لُر (ابرلینگ ، ص 173)؛ باوی * ، از طوایف کهگیلویه که گمان می رود عرب تبار باشند (فسائی ، همانجا) و بختیاری .

تاریخچة ایل . اتحادیة ایلی بویراحمد در واقع از ترکیب پنج یا شش طایفه آغاز شد که در دره های مجاور پرشکفت واقع در منتهاالیه غرب منطقة مرکزی بویراحمد فعلی زندگی می کردند. از روایات موجود چنین برمی آید که این طوایف برای خاتمه دادن به مناقشات داخلی و دفاع در برابر همسایگان قدرتمندشان و همچنین به قصد تثبیت موجودیت در برابر حکومت ، با هم متحد شدند و کسی را به ایلخانی منصوب کردند یا به این سمت پذیرفتند. براساس روایاتی دیگر، این اتحادیه تنها در پی دخالت عاملی خارجی تشکیل شد که میان گروههای متخاصم نقش واسطه ای بیطرف داشت و بتدریج به عنوان ایلخان پذیرفته شد. در این روایات ، معلوم نمی شود که دقیقاً کدام طوایف نسل گروه اولیة بویراحمد را تشکیل می دادند و کدام یک از آنها بنیانگذاران واقعی یا هستة اولیة این اتحادیه بودند. ولی چنین به نظر می آید که این اتحادیه در مراحل ابتدایی تکوین خود، شامل بخشهای اصلی و اولیة قایدگیوی ، گودرزی ، جلیلی ، طاس احمدی و تامرادی بوده است . در طول سالهای بعد، اتحادیة بویراحمدی ، بویژه بعد از آنکه زندیه رهبری اصلی ایل را به رسمیت شناختند، از طریق جذب و ادغام و به انقیاد درآوردن دیگر طوایف مجاور توسعه یافت . این اتحادیه در اوایل قرن سیزدهم دست کم بخش اصلی تمام طوایف مهمی را، که امروزه می شناسیم ، شامل می شد، ولی قلمرو آن در مناطق غربی و جنوبی ناحیة فعلی بویراحمد تنها بخش محدودی از قلمرو بعدی آنها را تشکیل می داد. با قدرت گرفتن خانهای بویراحمد سردسیر در اواسط قرن سیزدهم و در نتیجة ضعیف شدن خانهای نُویی ، یکی دیگر از طوایف جاکی کهگیلویه ، عرصه بر یک نقل و انتقال گستردة عشایری گشوده شد و قلمرو سردسیری بویراحمد به نحو چشمگیری توسعه یافت . بخشهایی از طوایف دشت موری از مناطق سنّتی خود در شمال غربی دوگنبدان به سوی شمال حرکت کردند و بر اراضی گسترده ای در حول و حوش دهدشت و مناطق کوهستانی بویراحمد مرکزی واقع در شرق مسلط شدند. طایفة تامرادی نیز قلمرو سنتی خود را در حاشیة جنوبی بویراحمد ترک کردند و بر منطقة وسیعی که تا آن زمان زیر نفوذ خانهایی نویی و برّایی بود تسلط یافتند و خطه ای تشکیل دادند که امروزه بخش شمالی ناحیة بویراحمد به شمار می آید. طوایف آقایی و قایدگیوی نیز از مرکز به سمت جنوب شرقی و شرق حرکت کردند و بر بخشی از قلمرو قشقایی و ممسنی دست انداختند. و بالاخره آنکه سی سختیها نیز گروههای قشقایی را از منطقة جنوب کوه دنا بیرون رانده آن کوه را مرز شمال شرقی بویراحمد قرار دادند. در اواخر قرن سیزدهم ، بخش بویراحمد سردسیر قلمرو خود را به چهار برابر قلمرو اولیه گسترش داده بود. در خلال این تغییر و تحولات ، بسیاری از اجزای طوایف اصلی آن مناطق ، مانند نویی و برّایی ، در ساختار ایلی و سیاسی بویراحمدی ادغام شدند (تحقیقات میدانی مؤلف ).

تاریخ سیاسی . ] ساختمان سیاسی ایل بویراحمدی بیش از دو قرن بر یک نظام سنتی و در پیرامون قدرت خوانین در دستگاه رهبری ایل ، تمرکز و انسجام یافته بود. طبق این ساختار، دستگاه رهبری از دو دسته رهبران موروثی و غیرموروثی ترکیب می یافت . خانها و «کِی »ها از رهبران موروثی در ایل بودند و هر گروه از آنها به اولادی خاص تعلق داشتند. خانها در رأس هرم قدرت بودند و سرپرستی و ادارة ایل را در سه واحد جغرافیایی سیاسی به عهده داشتند. کی ها تیره های بویراحمدی را سرپرستی می کردند و کدخدایان ایل به شمار می رفتند. آنها با مشورت خانها و به نیابتِ آنها به تنظیم امور تیره ها می پرداختند. کلانتری ایل معمولاً به گروه خوانین اختصاص یافته بود. کدخدایان و سران طایفه ها و ریش سفیدانِ اولادها و سَرْمالها معمولاً از گروه رهبران غیرموروثی ایل بودند (رجوع کنید به لوفلر ،1978، ص 164ـ 165؛ لمتون ، ص 113). [

بر اساس برخی روایات شفاهی ، بنیانگذار خاندان حاکم بر بویراحمد کی (قایدِ) مَلِک نامی است که از میان طوایف اولیه و اصلی بویراحمد و به منظور متحدساختن آنها در برابر همسایگان قدرتمندشان انتخاب شد. براساس پاره ای روایات دیگر، وی بویراحمدی نبود (غالباً وی را بختیاری می دانند) و بزور یا از طریق اعمال رهبری بیطرفانه به مقام ایلخانی رسید. در سالهای آخر قرن دوازدهم ، این خاندان نوپا استقرار کامل یافته بود و از قلعة بزرگ و مجلل خود در باغ ملک ، واقع در مرکز بویراحمد، حکمروایی می کرد. هادی خان ، که نبیره ] یا بنابر برخی روایات ، فرزندِ [ کی ملک بنیانگذار خاندان محسوب می شد، آنقدر قدرت یافته بود که حتی حوزة نفوذش به مناطق اطراف نیز می رسید و از سوی زندیه «ضابط » بخش مهمی از طوایف کهگیلویه شد (فسائی ، ج 2، ص 271)؛ ولی فرزندش محمدطاهرخان مورد بی مهری سلسلة نوبنیاد قاجاریه واقع شد و پس از آنکه از نیروهای قاجار شکست خورد در حوالی 1217 او را کور کردند (همانجا). محمدطاهرخان برای آنکه مانع جنگ و جدال میان پسرانش گردد، مایملک خود را میان آنها به دو بخش بویراحمد گرمسیر و بویراحمد سردسیر تقسیم کرد (همان ، ج 2، ص 271ـ272). در حدود 1266 پسرش ، خداکرم خان ، در بویراحمد سردسیر قدرت یافت ، و از آن پس بویراحمد سردسیر صحنة اصلی تحولات سیاسی بویراحمد گشت . خداکرم خان از ضعف و فتور خانهای نویی ، که ناشی از یک رشته شکستهای نظامی و کشمکشهای داخلی و ضعف رهبری بود، استفاده کرد و بر بخش عمدة قلمرو آنها دست انداخت . با تسلّط طوایف بویراحمدی بر این مناطق ، بتدریج گروههای مختلف نویی را در خود جذب کردند (باور، ص 96، 108ـ 109). ولی میان خداکرم خان و پسرش محمدحسین خان بر سر جانشینی جدال سختی درگرفت . در این رویارویی ، بسیاری از طوایف گوناگون بویراحمد وادار به جانبداری از این یا آن گردیدند و بدین ترتیب به دو جناح عمده تقسیم شدند. خداکرم خان به حمایت طوایف قایدگیوی و آقایی دلگرم بود و محمدحسین خان نیز از جانب تامرادی حمایت می شد، زیرا مادرش از آن طایفه بود و دو نفر از تامرادی ها نیز که در قلعة خداکرم خان گروگان بودند به دستور خداکرم خان به قتل رسیده بودند. 

بالاخره در حول و حوش سالهای 1289ـ1290، خداکرم خان شکست خورد و محمدحسین خان به مقام رهبری رسید. خداکرم خان از منطقه گریخت و پس از مدتی ، موفق شد که حمایت فرهاد میرزا، والی فارس در سالهای 1294ـ1300، را جلب کند. رویارویی آن دو از سرگرفته شد و بالاخره محمد حسین خان کشته شد. خداکرم خان به بویراحمد بازگشت ولی با مخالفت دو تن از پسرانش که از زن تامرادی او بودند، یعنی هادی و ولی ، و حامیان آنها روبرو گردید و کشته شد (همان ، ص 93ـ96، و روایات شفاهی ).

ولی خان و هادی خان از سوی حکومت مرکزی به سمت «ایلخانی » و «ایلبگی » بویراحمد منصوب شدند. ولی کریم خان ] بهادرالسلطنه [ ، پسر محمد حسین خان ، از داعیة ریاست خویش دست برنداشت و سرسختانه به تلاش پرداخت . وی بالاخره در حدود 1316، با کمک طوایف قایدگیوی و آقایی و همچنین مساعدت برخی از خانهای مجاور، عموهای خود را شکست داد و زمام امور ایل را در دست گرفت ، ولی ایام حکمروایی او نیز به درازا نکشید. در 1325، گروهی از هواداران پسران هادی خان و ولی خان و تعدادی از دیگر رؤسای ایلی راه را بر او گرفتند و وی را به ضرب گلوله از پای درآوردند (همان ، ص 97ـ 98، ویلسن ، ص 42، و روایات شفاهی ). پس از این واقعه ، جنگ شدیدی آغاز شد که در طول آن هیچ یک از مدعیان نتوانستند جناحهای مختلف ایلی را وحدت بخشند. در آخر، سردار جنگ بختیاری ، که در آن زمان حاکم بهبهان بود، دخالت کرد و بویراحمد سردسیر را به دو بخش بویراحمد سردسیر علیا و سفلی تقسیم کرد. قسمت علیا را به غلامحسین خان و سرتیپ خان پسران کریم خان و قسمت سفلی را به شکرالله خان پسر هادی خان سپرد(باور، همانجا؛ گارود، ص 41ـ42، و روایات شفاهی ) ] شکرالله خان و سرتیپ خان که در جنگ خوزستان در 1343 (1303 ش ) با نیروهای نظامی حکومت مرکزی در فرونشاندن غایلة شیخ خزعل همکاری کردند، به ترتیب به لقب «ضرغام الدوله » و «هژیر عشایر» مفتخر گردیدند (باور، ص 98؛ کسروی ، 1362 ش ، ص 232؛ قس تقوی ، ص 296) [ . اما ] چند سال بعد [ هر دو، ضمن وحدتی سست و ناپایدار با امامقلی خان ، رئیس طوایف ممسنی ، در مقام مقابله با تلاشهای رضاشاه برای تسلط یافتن بر منطقه ] و اسکان اجباری عشایر [ برآمدند. در جنگ مهمی که ] در 1309 ش [ در تنگ تامرادی رخ داد، تلفات سنگینی بر نیروهای دولتی ، وارد آوردند. گفته می شد که نیروهای نظامی بیش از هزار تن تلفات برجا گذاشته بودند. ولی بالاخره شکرالله خان و امامقلی خان و اندکی بعد سرتیپ خان در برابر نیروهای دولتی ، که تعدادی از نیروهای چریک بختیاری و قشقایی را نیز در کنار داشتند، تاب مقاومت نیاوردند و تسلیم شدند. آنها را به تهران تبعید و سرانجام به اتهام توطئه بر ضد شاه ، اعدام کردند (باور، ص 98ـ99؛ گارود، همانجا؛ تقوی مقدم ، ص 357ـ372، و روایات شفاهی ). در محل ، حکومتی نظامی استقرار یافت که در دوره ای دهساله تا حدود زیادی حاکمیت دولت مرکزی را در آن منطقه اعمال کرد. ولی در پی برکناری رضاشاه (1320ش ) و فروپاشی اقتدار حکومت مرکزی ، نظام سیاسی عشایری به نحو شگفت آوری احیا شد. پسران شکرالله خان و غلامحسین خان ، به ترتیب عبدالله خان و ناصرخان ، به قلمرو موروثی خود بازگشتند، مراکز حکومتی و دیگر بناهایی را که در ایام رضاشاه ایجاد شده بود با خاک یکسان کردند و جنگها و غارتها بیدرنگ از سرگرفته شد. مهمترین واقعة این دوره ، که هنوز یاد آن زنده است ، شرکت بخشهایی از بویراحمدی به رهبری خانهایشان در حمله به پادگان نظامی سمیرم در جنوب شهرضا ] قُمشه [ در منطقة قشقایی بود که طی آن پادگان مزبور به غارت رفت ] تقوی مقدم ، ص 428ـ430 [ . ] همزمان با مخالفتهای علما و بعضی گروههای سیاسی با «انقلاب سفیدِ» محمّدرضا پهلوی و همراهی مردم با آنان [ در اوایل 1342 ش ، دو تن از خانهای بویراحمد مخالفت خود را با طرح اصلاحات ارضی اعلام داشتند. آنها که منتظر بروز شورشی گسترده بر ضد شاه بودند، گروهی از تفنگچیان عشایری را گرد آوردند و به شورشی محلی دست زدند. نخست عبدالله خان با کمک برخی از کدخداها در شمال بویراحمدی به یک پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و فرمانده پاسگاه و تنی چند از افرادش را به قتل رساند. سپس آن دو خان نیروهای دولتی را در تنگ گُجِستان غافلگیر کردند و تلفات سنگینی بر آنها وارد آوردند. پس از سرکوب قیام پانزده خرداد در تهران ، بسیاری از کدخداها از این دو خان کناره گرفتند. در هجده خرداد عبدالله خان به دست یکی از خدمتکارانش و به دستور یکی از رؤسای ایل در خواب کشته شد و چند روز بعد نیز ناصرخان خود را به نیروهای دولتی تسلیم کرد و در شیراز اعدام گردید (تقوی مقدم ، ص 478ـ501، 511 ـ513، و گزارش شفاهی ). بدین ترتیب ، حاکمیت این خاندان به پایان رسید ] و ساختار سیاسی نظام سنتی ایل با خلع سلاح عمومی عشایر منطقه درهم فروریخت و دستگاه رهبری خانی برچیده شد. از این پس ، فعالیتهای سیاسی و تا حدودی اقتصادی ایل بویراحمدی تحت نظارت و سیطرة حکومت مرکزی درآمد (لمتون ، همانجا) [ .

خلاصة کلام آنکه در طول دو قرن اخیر، تحولات سیاسی منطقه به نحو فزاینده ای تحت تأثیر حکومت مرکزی قرار داشت . در حالی که فرمانروایان زند معمولاً کار را با انتصاب رؤسای محلی به عنوان نمایندة خویش فیصله می دادند، قاجاریان بیشتر حاکمان قجری به منطقه می فرستادند و ضمن پشتیبانی نظامی از این حکام ، بر گرفتن مالیاتها پای می فشردند و به نحو فزاینده در مناقشات داخلی آنها برای کسب قدرت دخالت می کردند. سرانجام ، در دوران پهلوی ، دستگاه خاندان حاکم بر بویراحمد برچیده شد و تشکیلاتی کاملاً دیوانسالارانه به جای آن استقرار یافت و منطقة بویراحمد در چارچوب تشکیلات کشوری ادغام شد (فسائی ، ج 2، ص 271ـ272؛ باور، ص 87 ـ 99، 108ـ 109؛ گارود، ص 41ـ43، یادداشتهای نگارنده ).

تاریخ اقتصادی . گذران زندگی بویراحمدیها در قرن سیزدهم و نیمة اول قرن چهاردهم براساس تلفیقی از زراعت و اقتصاد شبانی استوار بود. دو شیوة اساسی در کار بود : طوایف مرکزی در سیاه چادر زندگی می کردند و بین مناطق زمستانی در امتداد کوهپایه ها و مناطق تابستانی در کوهستانهای شرق می کوچیدند. طوایف شمال غربی بویراحمد صرفاً از روستاهای دره های سفلی به مراتعی در ارتفاعات حرکت می کردند. آنها در این مراتع با شاخ و برگ درختان کپرهایی برپا می داشتند که از وجوه مشخصة این خطه بود. در این هر دو شیوه ، در مناطق گرمسیر و گاهی در مناطق سردسیر مزارعی نیز داشتند. با این حال ، آنچه بیش از هر چیز در اقتصاد و شیوة زندگی بویراحمدی چشمگیر بود، کمبود شدید امکانات ، سادگی بیش از حد و فقدان هرگونه پیرایه بود. پوشاک و روانداز و وسایل منزل و ابزار کار از چند قلم وسایل ابتدایی تجاوز نمی کرد و به سختی نیازهای اولیه را کفایت می کرد و زراعت به شیوة ابتدایی و در سطحی محدود انجام می شد. در واقع ، بخش مهمی از اقتصاد منطقه ، صرفاً متکی به گردآوری محصولات جنگلها و مراتع بود. جنگلهای گستردة بلوط ، که منطقه را دربر می گرفت ، منبع خوبی از لحاظ میوة بلوط بود که از آرد آن نان تهیه می شد؛ شکار بز و میش کوهی که در گذشته به وفور یافت می شد، و گردآوری میوه ها و ریشه های گیاهان مکمل مناسبی برای غذای آنها فراهم می کرد. راهزنی هم که از خصوصیات مشهور منطقه و نیز اسباب عذاب انگلیسیها بود (کریسچن ، ص 67ـ 68؛ ویلسن ، ص 42ـ43)، منبع پول و کالا محسوب می شد. علت عمدة این اقتصاد ابتدایی و پیش پا افتاده ، نه در جهل و تعلل اهالی و نه در فقر منطقه بلکه صرفاً حاصل ساختار سیاسی بویراحمدی بود. ناامنی کامل و بهره کشی شدید خوانین ، که بتدریج با تملک اراضی سهم فزاینده ای از محصول را طلب می کردند، عشایر را در ابتدایی ترین سطح ممکن از زندگی نگه داشته بود و مانع از آن بود که برای ارتقای وضع خویش تلاش کنند، آنها ] در واقع [ چیزی نداشتند که از دست بدهند (لوفلر و فریدل ، 1967؛ لوفلر، فریدل ، و یاناتا، 1974؛ لوفلر، 1978).

البته همیشه وضع براین منوال نبوده است . از شواهد باستان شناختی (انبوهی از قطعات سفال ، بقایای پلهای بزرگ و کاروانسراها و بناها و خانه ها و بستانهای وسیع ، اثر گاوبه ، 1973 و نوشته های منتشرنشدة لوفلر و ویتکامب )، همراه با منابع تاریخی (برای خلاصه ای از این منابع رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ اول ، ذیل «لربزرگ ») می توان چنین استنباط کرد که بویراحمد در سده های نخستین اسلامی یا حتی در زمان ساسانیان بخشی از مسیر تجاری خلیج فارس به اصفهان بوده و فرهنگ و اقتصاد پررونقی داشته است . این رونق تا دوران صفوی بیشتر دوام نیاورد. شهر تجاری دهدشت را عشایر چپاول کردند (اشتاین ، ص 95؛ دمورنی ، ص 123)، راههای بازرگانی منطقه به علت ناامنی متروک شد، اماکن مسکونی و پلها رو به ویرانی نهاد و باغها و بستانها خشک شدند و وضعیت اقتصادی به سطحی نزول کرد که شرحش آمد. در اواسط قرن چهاردهم ، با استقرار حکومت مرکزی و کوتاه شدن دست خانها و اجرای اصلاحات ارضی ، وضع منطقه رو به بهبود نهاد. اراضی زیرکشت توسعه یافت ، به شمار رمه ها افزوده شد و برای احداث پل و جاده اقداماتی صورت گرفت ؛ امکان بهره مندی از آموزش عمومی گسترده تر شد و افزایش میزان حقوق و دستمزد سطح زندگی را بهبود بخشید 

تیره ها و قوم های معروف ایرانی


به نقل از پایگاه مهر میهن

الف) قوم فارس

ارباب لغت و فرهنگ نامه ها در باره ی واژه ی فارس می گویند : ( فارس به کسانی اطلاق می گردد که از مردم ایران بوده ، زبان فارسی بدانند ) . فارس از اقوام پارسه هستند ، هخامنشیان و ساسانیان که از پادشاهان ایران محسوب می شوند ، از آن قوم اند . شماری از محققان ، فارس را در مقابل ترک قرار دادند علت این موضوع در خلال این گفتار روشن خواهد شد . منطقه ی فارس تقریبا از یازده قرن پیش از میلاد ، محل سکونت شجاع ترین و رشید ترین طوایف آریایی موسوم به پارس است ، به همین دلیل آن منطقه را پارس گفته اند ، در این سرزمین کهن آثار تمدن سه هزار ساله وجود دارد


ب ) قوم بلوچ


این قوم ، دلیر شجاع و صحرا نشین توصیف شده اند . قوم بلوچ ساکن بلوچستا ن اند ، این قوم همچنان اصیل باقی مانده و طوایف خارجی کمتر در ان نفوذ کرده اند ، بلوچها همواره در برابر بیگانگان سر سختانه مقاومت و پایداری نمودند ، آنان دارای لهجه ی ویژه می باشند که به لهجه بلوچی معروف است .


ت) قوم ترک


این قوم نخستین بار در قرن ششم میلادی دیده شده است ، اینان در این قرن ، دولتی تاسیس کردند که از مغولستان و سر حد شمالی چین تا در یای سیاه امتداد داشت . سلسله های ترک که در ایران در دوره ی اسلامی حکومت را به دست گرفتند ، غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان بودند . شایان ذکر است که بین قوم ترک و آذری ، تفاوت به چشم می خورد آذری یکی از لهجه های ایرانی است که در ادامه به آن پرداخته خواهد شد .


ث) قوم گیل و گیلک


گیل در گذشته به بخش کوهستانی دیلم اطلاق می شد و مردمان آن دیار را دیلمان می گفتند . این مردم امروزه در استانی موسوم به گیلان که در جنوب در یای خزر واقع است زندگی می کنند . زبان این قوم گیلکی نامیده می شود .


پ)  قوم  عرب


قوم عرب یا تازی از نژاد سام اند و به انان قوم سامی هم می گویند ، این قوم در گذشته ساکن شبه جزیره ی عربستان بوده که در جنوب غربی آسیا قرار دارد اعراب پس از ظهور  اسلام و گسترش آن به ایران پا به این کشور گذاردند 


س) قوم لر


این قوم از اقوام چادر نشین ایران است که همواره در کوهستانها زندگی می کنند . قوم لر در جنوب غربی ایران اقامت دارند و اکنون پراکنده شده اند و در حال حاضر استانی به نام این قوم نجیب ایرانی موسوم به لرستان وجود دارد . اینان در درون خویش به طوایف گوناگونی تقسیم می شوند ، زندگی لرها کوچ نشینی از ییلاق به قشلاق و بالعکس است .


ش) قوم کرد


قوم کرد نژادی با سابقه اند ، اما خاستگاه این قوم دقیقا روشن نیست و صاحبنظران در باره ی منشاء و خاستگاه آنان اختلاف جدی دارند . در مورد نژاد آنان نیز بحث و گفتگو وجود دارد ، عده ای نژاد آنان را تورانی و سامی می خوانند ، گروهی آنان را از نژاد آریایی و ایرانی اصیل می دانند . شماری از عوامل سیاسی و تاریخی این قوم را متفرقه و پراکنده ساخته که هم اکنون در چند کشور که مهمترین آن ایران ، ترکیه و عراق است زندگی می کنند . شواهد تاریخی و فرهنگی و نیز آداب و رسوم این قوم نشان می دهد که آنان از اقوام با سابقه و اصیل ایران به شمار می روند .


زبان و لهجه های ایرانی


در این بخش از گفتار ، زبان و لهجه های ایرانی رایج در ادوار گوناگون تاریخ ایران بررسی می شود . زبان فارسی همواره مانند ماه آسمان بوده و سایر زبانها و لهجه ها بسان قمرها در کنار آن درخشیده اند . زبانها و لهجه های ایرانی که به مرور زمان تحول و تکامل یافتند را می تواند به دسته های زیر تقسیم کرد : زبانهای ایرانی کهن ، زبانهای ایرانی میانه ، زبانهای ایرانی کنونی . زبان  های ایرانی کهن و میانه ، امروزه اصلا رایج نیستند و تنها بر اساس مدارکی که  از انها بجا مانده است شناخته می شوند . یکی از زبان های بسیار کهن ایرانی زبان ( مادی ) است .


این زبان به سلسله ی شاهان مادی و مردم مغرب و مراکز تعلق داشته است . تنها شواهد و مدارکی که منبع اطلاعاتی محققان نسبت به این زبان است ، جملات و عباراتی است که در کتیبه های شاهان هخامنشی که جانشین شاهان ماد بودند ، به جا مانده است .


زبان اوستایی نیز در شمار زبان های کهن ایران  قرار دارد . این زبان متعلق به یکی زبان از نواحی شرق و شمال شرقی ایران بوده است .


کتب مقدس ودینی اوستا در ادوار مختلف بدین زبان تالیف شده است . خطی که کتاب اوستا به وسیله ی آن نوشته شد ، به خط اوستایی معروف است و این خط در اواخر دولت ساسانی از خط پهلوی استخراج و تکمیل گردیده است ، از سوی دیگر معلوم نیست که این زبان از چه زمانی از رواج افتاده است . تنها اثر این زبان ، کتاب مقدس زرتشتیان است . گفته می شود که تمام آثاری که از زبان فارسی باستان در دست است ، به خط میخی نوشته شده است . زبان قوم پارت ، پارت از اقوام شمال شرقی ایران است زبان پارتی در عهد اشکانیان رواج داشته است . آثاری که از این زبان بر جای ماند یا به خط پارتی و یا به خط مانوی . زبان شناسان زبان های ایرانی را بر حسب شباهت صوتی ، دستوری و لغوی به دو دسته اساسی تقسیم می کنند . نخست دسته ی غربی و دوم دسته ی شرقی زبان های فارسی باستان ،مادی ، فارسی (پهلوی ) پارتی و فارسی کنونی به دسته ی غربی تعلق دارند . زبانهای سغدی ،سکایی و خوارزمی به دسته شرقی تعلق دارند.  این تقسیم بندی در زبان ها و گویش های امروزی ایران نیز کاربرد دارد .


بدین  معنی که فارسی ، کردی ،لری ،  بلوچی و لهجه های سواحل جنوبی دریای خزر و نیز گویش های مرکزی و جنوبی ایران ، به دسته ی عربی تعلق دارند . با این مقدمه مباحث زبانهای ایرانی میانه آغاز می گردد.


فارسی میان


این زبان که صورت میانه ی فارسی باستان و فارسی کنونی است ، در دوران ساسانیان زبان رسمی ایران بوده است . آثاری که از این زبان باقی مانده عبارت است از کتیبه های دوره ی ساسانی ، کتا ب ها ی پهلوی ، عباراتی که بر سکه ، مهر ،نگین و ظروف نوشته شده است .


ادبیات پیش از اسلام ایران با آثار زبان پهلوی متجلی است ، این آثار برخی در دوره ی ساسانی و شماری در حدود قرن سوم هجری تدوین شده است . فارسی کنونی دنباله ی زبان پهلوی است ، اما شمار زیادی از لغات پارتی از زمان اشکانیان ، درفارسی میانه در پهلوی و در نتیجه فارسی کنونی راه یافته است . قبل از آنکه به موضوع خط زبان فارسی پرداخته شود ، مبحث سوم یعنی گویش ها ، لهجه ها و زبان های کنونی ایران یکی پس از دیگری بطور فشرده از نظر می گذرد . لهجه ها و زبان های ایرانی که امروزه متداول می باشد و از قفقاز تا فلات پامیر و از عمان تا آسیای مرکزی با آن سخن می گویند . از تنوع و تکثر فراوان برخوردار است ، اما زبان فارسی به دلیل ادبیات پردامنه  و اعتبار تاریخی و نفوذ آن در سایر زبان ها و لهجه های ایرانی و نیز به سبب تا ثیر آن در چند زبان غیر ایرانی مانند ترکی ، وارد شده ، اهمیت خاص و قابل توجهی در منطقه  یافته  است .


1-زبان آسي 


این زبان در بخشی از نواحی کوهستانی قفقاز مرکزی رایج می باشد ، زبان آس ها با زبان سغدی وخوارزمی  ارتباط   نزدیک دارد ، زبان شناسان معتقدند زبان فارسی در زبان آسی تقریبا نفوذ نیافته است .


2-   یغنوبی


این زبان میراث و باز مانده ی یکی از لهجه های سغدی به شمار می رود ، این زبان همچون دیگر لهجه های ایرانی  بسیاری از لغات فارسی و عربی خویش را اقتباس و به عاریه گرفته است .



3-   پشتو

این زبان زبان محلی مردم افغانستان است . زبان فارسی و عربی آن را تحت تاثیر قرار داده ، در آن نفوذ یافته اند ، زبان پشتو امروزه در افغانستان بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است . این زبان بسیاری از خصوصیات و ویژگی زبان های ایرانی را حفظ کرده است .

4-  بلوچی


زبان بلوچی در قسمتی از بلوچستان و همچنین در بعضی از نواحی ترکمنستان رایج است . بلوچی را زبان شناسان از گروه شمالی زبا ن های غربی ایران می دانند . زبان بلوچی علاوه بر واژه های فارسی بعضی از لغات سندی را نیز اقتباس کرده است . این زبان لهجه های گو ناگون و متنوعی دارد که مهمترین آنها بلوچی غربی و بلوچی شرقی است .



5- سغدی 


این زبان در کشور سغد که سمرقند و بخارا مرکز آن بوده رایج بوده است . زمانی زبان سغدی زبان بین المللی آسیای مرکزی به شمار می رفت . زبان سغدی تا قرن پنجم هجری در نواحی خود در کنار فارسی رواج داشت .


6-    سکایی (ختنی)


زبان یکی از اقوام سکایی مشرق است ،  که زمانی بر ختن حکومت داشتند . این زبان هنگام حکومت آنان در آن دیار رایج گردید .


7-  خوارزمی :

این زبان تا قرن هشتم هجری رایج بوده است ، خوارزمیان با این زبان سخن می گفتند . بعدها این زبان جای خود را به زبان فارسی و ترکی داده است .

8- گیلکی


سواحل دریای خزر لهجه های گوناگون و متنوعی دارد که گیلکی ،مازندرانی و طالشی از آن جمله است . لهجه های مازندرانی و گیلکی ادبیات محلی قابل ملاحضه ای دارند . لهجه ی مازندرانی صاحب آثار معتبری بوده متاسفانه بیشتر آن از میان رفته است .


9- کردی


زبان کردی که مردم نواحی غربی و شمال غرب و جنوب غربی و طوایفی در شمال و مشرق ایران و گروهی از مردم در ترکیه ، عراق ، سوریه و قفقاز با آن تکلم می کنند ، بدون شک از زبان های هند و ایرانی و یکی از شاخه های فارسی باستان است . از ویژه گی ها و مشخصات برجسته ی این زبان ، سلاست و روانی و عدم اختلاط زیاد با زبان های غیر ایرانی است . ولی براثر قرابت ونزدیکی و ارتباط با ترک ها و عرب ها شماری از لغات ترکی و عربی در آن رخنه کرده است . در باره ی زبان کردی پرسشی وجود دارد که پاسخ گفتن به آن اندکی دشوار است و آن اینکه چرا زبان کردی دارای شعب و گویش های گوناگون و متعدد است . برخی از محققان و مورخان گفتند که زبان کردی چون از از پشتوانه ی معتبری از کتب علمی و ادبی و تاریخی برخوردار نبوده است بدین شکل در زمان طولانی دچار تغییرات است . زبان کردی لهجه های زیادی دارد . مانند مکری ، سلیمانیه ای ، سنندجی ، کرمانشاهی ، بایزیدی ، زندی ، زازای ، لولو ، عونیکی ، محمودی ، شیروانی ، اردلانی ،سورانی ، چکوانی ، عبدوئی ، پسانی ، اورامی و دروزکی . این زبان مانند زبان فارسی و برخلاف زبان بلوچی و پشتو در طول زمان دچار تغیرات فراوانی شده است .


10-  لری


یکی از لهجه های ایرانی لری است که کم و بیش از ادبیات برخوردار است .


11- آذری

نام زبان قدیم ساکنان آذربایجان است . اذری یکی از لهجه های ایرانی محسوب می شود . اکنون نیز در بعضی از قرا و روستا های آن استان با ان تکلم می کنند . علاوه براین قسمتی از قفقاز هم با آن سخن می گویند . گفته می شود ترکان عثمانی و به دلیل آنان گروهی از خاور شناسان ، ( آذری ) را به لهجه ی  ترکی معمول و متعارف در آذربایجان اطلاق کرده اند . زبان آذری آذربایجان ایران ، کشور آذربایجان امروز با ترکی غربی قرابت و نزدیکی دارد . همین لهجه و زبان نیز به مرور زمان تحت تاثیر لغات و دستور زبان فارسی قرار گرفته است

12- فارسی


همان گونه که اشاره شد زبان فارسی کنونی دنباله ی زبان فارسی میانه (پهلوی ) و فارسی باستان است . زبان فارسی از قوم پارس سرچشمه می گیرد . گذر زمانی زبان رسمی و ادبی ایران بوده است . ظهور دین اسلام ، تحول مهمی در عرصه های مختلف اجتماعی بر جای گذارده است ، که زبان رسمی ایران نیز از آن مستثنی نبوده است . فارسی پس از اسلام با خط عربی نوشته شد ، در حالی که قبل از آن با خط پهلوی به نگارش در آمد . زبان فارسی در قواعد دستوری نیز دنباله ی فارسی میانه است و با آن تفاوت چندانی ندارد . زبان فارسی از میان زبان های جدید ایرانی تنها زبانی است که ادبیات وسیع و طراز اول به وجود آورد و نیز در همه ی لهجه های ایرانی تاثیر قوی گذارده است گفته می شود در مدت دو هزارو ششصد سال تا کنون چهار زبان عمده در ایران متداول بوده و از هر چهار زبان آن آثاری بر جای مانده است ( زبان اوستا ) ، (پارسی باستان ) ، ( پهلوی ) و ( زبان دری ) یا فارسی امروز . از قرن سوم و چهارم به بعد ، یعنی پس از تشکیل دربارهای مشرق در عهد اسلامی ، زبان فارسی به صورت رسمی در آمد . و اسامی مختلفی هم بر آن نهادند ، مانند : دری ، پارسی و فارسی . این زبان چون جنبه ی در باری و اداری یافت ، زبان شعر و نثر آن نواحی شد و اندک ، اندک شاعران و نویسندگان با این زبان به شاعری و نویسندگی مشغول شدند ، و چندی نگذشت که استادان مسلمی مانند رودکی ، دقیقی ، فردوسی و کسائی ظهور کردند ، و با این لهجه آثار گرانبهایی خلق کردند و کتابهای گران سنگی منتشر ساختند . پس از رسمیت یافتن این لهجه شاعران و نویسندگان نواحی دیگر ایران نیز از آن بهره جسته اند . شایان ذکر است لهجه ی " دری " پس از آنکه به عنوان زبان و لهجه ی، رسمی سیاسی و ادبی در همه جای ایران انتشار یافت بر همان وضع اصلی و ابتدایی خود باقی نماند . و شعرای نواحی مرکز و مغرب و شمال و جنوب ایران هر یک مقداری از مفردات و ترکیبات لهجه های محلی و منطقه ای خویش را در ان امیختند و از سوی دیگر زبان عربی هم در ان به همین نحو تا ثیر گذاشت .


تعامل و خدمات متقابل فارسی و عربی برخی از متفکران معتقدند : (تاثیر زبان عربی بر فارسی و تلاش اندیشمندان ایرانی در گسترش ادبیات و فرهنگ و زبان عربی موجب گردید ، تا زبان فارسی به ان مرحله ای از شایستگی که سزاوار ان بوده است دست نیازد ) . اکنون مناسب به نظر می رسد . ابعاد مختلف این بحث از زاویه های گو ناگون مورد بررسی قرار گیرد .فارسی در گذشته با خط پهلوی نوشته می شد ، اما هنگامی که دین اسلام گسترش یافت و ایرانیان آن را پذیرفتند در وهله ی اول خط زبان فارسی را دگرگون ساختند . لازم است ابتدا علل و عوامل این دگرگونی ارزیابی شود : خط پهلوی صعوبت و دشواری بسیاری داشت ، و از سوی دیگر نقص فراوان در ان وجود داشت این دو عامل موجب گردید که خط پهلوی به سرعت فراموش گردد و به جای ان خط عربی رسمیت یابد . البته خط عربی هم خالی از نقص و مشکلات نبود ، اما خط عربی با همه ی نقص ها و مشکلاتی که داشت ، برای فارسی زبا نان ایران بمراتب از خط پهلوی آسان تر بود . هیچ گاه عربی در ایران مانند یک زبان عمومی و رسمی رایج نبوده ، به هیچ وجه بر لهجه های عمومی و ادبی ایران شکست وارد نساخت . به عبارت رساتر از میان همه ی ملل مطیع عرب تنها  ملتی که زبان و فرهنگ خود را نگاه داشت و از استقلال ادبی محروم نماند ، ملت سخت کوش ایران است . ایرانیان تا جایی که لازم بود زبان خود را حفظ کردند ، آن را در زبان عربی محو نساختند سوال این است که پذیرفتن اسلام مگر انسان را ملزم می کند که زبان مادری خود را کنار بگذارد و به عربی سخن بگوید ؟ در قر ان و روایات و قوانین اسلام کی  و کجا چنین چیزی را می توان یافت ؟ در اسلام اصلا مساله ی زبان مطرح نیست ، تا اینکه احیای زبان فارسی به خاطر مبارزه با اسلام یا بد بینی به زبان عربی تلقی شود عربی چون زبان دین و قر ان بود ، همین امر ایرانیان را بر ان داشت تا در احیای لغت عربی و قواعد ان مجدانه ، بکوشند به گونه ای که اعراب به اندازه ی ایرانیان به زبان عربی خدمت نکردند . اگر اشخاص و افراد برجسته برای این زبان احترام افزونتری نسبت به زبان مادری خود قایل بودند بدین علت بود که این زبان متعلق و وابسته به دین است ، نه به یک قوم معین و به همین دلیل احترام و علاقه مندی به ان را توهین به ملت و ملیت خود تلقی نمی کردند . احساس افراد ملل غیر عرب این بود و بس مولوی زبان عربی را زبان دین و زبان مادری را زبان ملت تلقی می کند و می گوید : پارسی گو گر چه تازی خوشتر است عشق را خود صد زبان دیگر است نا گفته پیداست که مولوی زبان عربی را بر فارسی که زبان مادری اوست ترجیح داده است چرا ؟ به این دلیل که زبان عربی زبان دین است . توجه و نگاه ایرانیان به زبان فارسی به عنوان ضدیت با اسلام یا عرب نبوده است و اینان زبان عربی را زبان بیگانه نمی پنداشتند ، بلکه انها زبان عربی را زبان اسلام می دانستند ، چون اسلام متعلق به همه است ، زبان عربی را نیز چنین می پندارند و نگاه انان به زبان عربی نگاه قومی نیست ، اما زبان های دیگر مانند فارسی،ترکی ،انگلیسی  ، فرانسوی ، و آلمانی زبان یک قوم و ملت است . اما علاقه ی مسلمانان به زبان عربی صرفا به این جهت است که زبان یک کتاب بزرگ است ، به نام قر ان و هر چه قواعد و دستور ا ین زبان به رشته ی تحریر در امده برای قرآن بوده است نه برای زبان یک قوم حافظ در غزل معروف خویش می گوید :


اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است


زبان خوش و لکن دهان پر از عربی است


بنابراین ، اسلام توجه به ملت یا قوم مخصوص ندارد تا بخواهد زبان و ادب انها را به رسمیت شناخته ، و یا از رسمیت بیندازد .


اما در احادیث دیده می شود که رهبران آیین اسلام به زبان سایر ملل – از جمله فارسی – احترام گذاشته و با خوش رویی بر آن برخورد کرده اند . مسعودی در ( التنبیه و الا شراف ) نقل می کند . زید بن ثابت به دستور پیامبر (ص) زبان های فارسی ، رومی ، قبطی و حبشی را آموخت و سمت مترجمی پیامبر را داشت . مضافا بر این در توابع آمده که حضرت امیر (ع) گاهی به زبان فارسی تکلم می فرمودند . شماری از صاحبنظران بر این باورند که دین یا زبان فارسی نیرو بخشید . بزرگترین فرق میان این دوره همین است . این انفاق موجب گردید فارسی نوین از نظر ادبیات نیرو گرفته و جهانگیر گردد ، این برتری را در زبان پهلوی نمی توان یافت . پس از فتوحات و پیروزی و توسعه ی حکومت خلفا و ایجاد تمدن اسلامی بر موفقیت زبان عربی افزوده شد و این زبان فراگیر شد و زبا ن رسمی مسلمانان قلمداد گردید . از این رهگذر ادیبان و دانشمندان ایران تالیفات و مصنفات گران سنگ خویش را بیشتر به این زبان تالیف می کردند ، چنانکه پیداست ادب ، تاریخ ، طب ، ریاضی و نجوم همه و همه به زبان عربی تحریر شده است . ممکن است کسی بپرسد که چرا زبان دین عربی است ؟ البته این سوا ل و پاسخ در این گفتار کوتاه و مختصر نمی گنجد . اما به طور اجمالی می توان گفت : زبان عربی مزایا و برجستگی هایی دارد که دیگر زبان ها ندارند . این زبان با توجه به کثرت و زیادی ضمایر ، تفاوت ضمایر ، تثنیه ، مفرد ، جمع و تفاوت صیغه های مذکر و مونث داشتن انواع گوناگون جمع ، نظیر جمع قلعه ، جمع کثرت ، جمع صحیح و نیز داشتن کنایات و استعاره های فراوان و بالا خره تفاوت معنای یک لفظ در قبایل مختلف ، از امکانات فراوانی برای بیان بیشترین حجم از مطالب در کمترین حجم از الفاظ است ، بدون آنکه از الهام گویی و نارسایی برخوردار بوده باشد . در خاتمه توجه خوانندگان محترم به اصل 16 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران جلب می شود که زبان عربی را در کنار فارسی قرار داده ، مانند اصل پانزده و استدلال مناسبی نیز برای آن اورده است ، بدین شرح : (از آنجا که زبان قر ان و علوم و معارف اسلامی عربی است و ادبیات فارسی کاملا با ان آمیخته است ، این زبان باید پس از دوره ی ابتدایی تا پایان دوره ی متوسطه در همه ی کلاس ها و در همه ی رشته ها تدریس شود ) .


فارسی ، زبان مشترک اقوام ایرانی


در این بخش از گفتار ، نحوه ی تحو ل و تکامل زبان فارسی و جانبداری اقوام ایرانی از زبان رسمی و ملی ایران و همچنین تاثیر زبان فارسی برشماری از السنه ی خارجی و نیز شیوه ی پادشاهان گوناگون ایرانی در مواجهه با زبان ملی مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد . زبان رسمی و ادبی ایران زمین در دوره ی  ساسانیان ، لهجه ی پهلوی جنوبی یا پهلوی پارسی بود . این لهجه چون رسمی و عمومی بوده در دربار ادارات دولتی و حوزه های روحانی زردشتی به کار می رفت . این لهجه در همان حال ، زبان کلیساهای ایران به شمار می رفت . با حمله ی مسلمانان به ایران و بر افتادن دولت ساسانیان ، به رسمیت لهجه  ی پهلوی لطمه ی سختی وارد گردید : لکن به هیچ وجه نمی توان پایان حیات ادبی آن لهجه را مقارن با ان حادثه و اتفاق تاریخی دانست ، زیرا به اعتقاد کارشناسان و مورخان پس از ان حادثه ی تاریخی آن لهجه در شمار لهجه های زنده قرار داشت و دارای اثار ادبی تاریخی و دینی بوده است . زبان فارسی در قرن سوم هجری چهره ی خویش را در شعر و نظم – که زبان دل و ترجمان احساسات است – نمایان ساخت و سمت و سوی کمال گرفت ، ولی نثر فارسی قریب به یک قرن بعد نشو ونما یافت و به تدریج راه تکامل در پیش گرفت . در عصر سامانی یعنی در قرن چهارم ، دوره ی بلوغ و رشد  ادب فارسی آغاز گردید . در این عصر گویندگان و شاعران فارسی گو ظهور کردند . خاندان سامانی یکی از خاندان های اصیل ایرانی است که نسل آن به بهرام چوبین سردار مشهور سامانی می رسد . شاهان این خاندان در احترام به میهن و بزرگداشت مراسم ملی و احیای سنن قدیم ایران – بویژه در ترویج زبان فارسی – نهایت سعی و کوشش را به کار بستند . اینان برای گسترش و ترویج زبان ملی ، همواره شاعران ، نویسندگان و مترجمان را مورد تشویق و احترام قرار می دادند . به عنوان نمونه ، هنگامی که دیدند کتاب ( کلیله و دمنه ی ) پهلوی ، مدروس شده و ممکن است مردم ایران براثر رغبتی که بدان دارند از ترجمه ی عربی آن که به دست عبدا لله پسر مقفع صورت گرفته بود ، استفاده کنند ، به ترجمه ی آن از تازی به نثر پارسی فرمان دادند .


از ویژگی مهم دوره ی سامانی تدوین تاریخ ایران و داستان های ملی این مرز و بوم به زبان فارسی است . در این دوره یعنی قرن چهارم ، نثر فارسی بسیار ساده و خالی از صنایع لفظی بود . در نثر این دوره و تمام آثاری که به روش و سبک این عهد تحریر شده ، اثری از لغات مشکل عربی نیست . محققان و صاحبنظران ، نثر این دوره را نثری روان و طبیعی و مبتنی بر تکلم عموم و با جمله های کوتاه و روشن وخالی از ابهام ارزیابی می کنند . در قرن پنجم و ششم ، زبان فارسی با زبان عربی آمیزش بیشتری پیدا کرده ، زمینه ی مناسبی هم فراهم گردید تا واژه های ترکی در ان راه یابد ، در این برهه از زمان حرکت مثبت و قابل توجه ، انتشار و گسترش زبان فارسی در خارج از ایران می باشد . در قرن پنجم و ششم غزنویان ، سلجوقیان و خوارزمشاهیان به قدرت رسیدند ، در واقع حکومت های ایرانی بر چیده شده ، غلامان و قبایل ترک نژاد روی کار آمدند و مورخان و ادیبان بر این باورند که دو عامل موجب گردید که زبان ترکی و عربی در فارسی راه یابند .نخست آنکه سپاهیان و کار گزاران دولتی و مقامات حکومتی ترک زبان بودند ، لغات و واژه های ترکی به وسیله ی آنان در زبان فارسی راه یافت . دوم اینکه راه یابی زبان عربی در فارسی علل متعدد داشته است که عمده ترین آن این است : در این زمان تعلیم و تعلم زبان عربی به طور گسترده در ایران رایج شده بود . دیگر اینکه دین مبین اسلام در ایران در حال گسترش بود و مردم نیز علاقمند بودند تا قر آن و احادیث شریف را بیاموزند ، تردیدی وجود ندارد فراگیری عربی در حد وسیع و آموزش مبانی دینی موجب می گردد تا لغات و واژه های بسیاری در زبان فارسی راه یابد . گفتنی است لغات ترکی که در فارسی رخنه کرده است ، در مقایسه با واژه های عربی بسیار نا چیز و غیر قابل ملاحضه می باشد . اما اینکه چگونه زبان فارسی در این برهه از زمان در خارج از ایران گسترش یافت ، در جای دیگر بدان پرداخته خواهد شد . زبان فارسی از اوایل قرن هفتم تمام دست آورد های خویش را بر باد داد ، وضعیت عمومی زبان فارسی از و ادب ایرانی بحرانی بود . در آغاز قرن هفتم حمله ی مغو لان خونخوار به سرداری چنگیز به ایران صورت پذیرفت . حملات وحشیانه ی خونخواران مغول از بزرگترین و دردناکترین مصائب تاریخی ایران محسوب می شود . در این حمله ی وحشیانه ی بدویان ، همه ی پایگاه ها و مراکز علمی و ادبی این سرزمین از بین رفت ، اوضاع نظم و نثر فارسی در این دوران به اوضاع اجتماعی آن هنگام باز می گردد . صاحبان خرد و تحلیل گران امور ادبی معتقدند : در قرن نهم زبان فارسی بحرانی را که از قرن هفتم و هشتم آغاز گردیده بود ، ادامه داد : و متاسفانه به سوی انحطاط رفت . اسباب و علل این انحطاط به شرح زیر است : نخست اینکه ، زبان ترکی با حمله ی مغول به ایران رواج و گسترش یافت و در مراکز نظامی و اداری راه یافت . این امر زیان بزرگی برای زبان فارسی محسوب گردید . دوم اینکه پایگاه ها و مراکز زبان فارسی در خراسان و عراق و دربارهای خاص ادب از میان رفت . سوم اینکه ، اساتید زبان فارسی که معلم بودند و به آموزش دیگران اشتغال داشتند در این دوره همگی از بین رفتند . بنابراین زبان فارسی در این عصر و زمان ماجراهای ناگوار و درد ناکی را پشت سر گذارده است . زبان فارسی و ادب ملی پس از بحران به وجود آمده انتظار داشت تا خسارات گذشته با گسترش و توسعه ی ادبیات فارسی جبران گردد . از آغاز قرن دهم تا اواسط قرن دوازدهم صفویان روی کار آمده ، قدرت را به دست گرفتند . دوره ی صفویان از حیث سیاسی ، مدنی ، اقتصادی و هنری یکی از دوران های مهم و قابل ملاحظه ی ایران است . اما از حیث علم و ادب چندان موفقیت آمیز نبوده است . ادبیات فارسی در عهد صفویان مراحل انحطاط را سپری کرده است . در اوایل این دوره متاسفانه لهجه ی ( آذری ) که از لهجه ها ی قدیم ایران در آذربایجان است ، از میان رفت . عده ای  علت آن را سکونت ترکان و تسلط امرا و بعضی از قبایل ترک در آن ارزیابی می کنند علاوه بر این سلاطین صفوی علاقه و توجه خاصی به زبان ترکی نشان می دادند و غالب اصطلاحات دیوانی ، در باری و نظامی ترکی بوده است . در میان مقامات و رجال دولت ، تکلم به زبان ترکی رواج داشت . از عجایب آن روزگار این است که پادشاهان و سلاطین عثمانی به زبان فارسی سخن گفته و برای فراگیری آن اظهار علاقه می کردند ، اما صفویان عشق خویش را به زبان ترکی در معرض نمایش گذاردند . از اواسط قرن دوازدهم تا اواسط قرن چهاردهم ، دوره افشاریان ، زندیان و قاجاریان است در دوران قاجار زبان فارسی دستخوش تحولات سریع گردیده است ، در این دوره اوضاع سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی ایران از ابتدای تاسیس سلسله ی قاجار ، با شتاب دستخوش تحول عمیق و اساسی شد این تحولات در زبان ادبی و ملی تاثیر شگرف گذاشت که به موجب آن دوره ی دیگری را در فارسی فراهم ساخت . در این دوره حکومت مرکزی واحد شکل گرفت . مراکز علمی و پژوهشی احداث گردید . دانشگاه و موسسات علمی در تهران و برخی از شهر های بزرگ ایجاد شد و صاحبان فکر و اندیشه توانستند از پراکندگی نجات یافته ، همه در یک مکان گرد آیند . پیدایش صنعت چاپ دست رسی همگان به دانش و دست آورد های علمی روز را آسان ساخت . صنعت چاپ ، افزایش روزنامه ها ، کتاب ها و خلاصه مطبوعات را به دنبال داشته است ، تعداد زیاد مطبوعات و افزایش تیراژ کتاب در زمینه های مختلف و نیز رونق تجارت و بازرگانی ، پیدایش حرفه ی ترجمه ، زبان فارسی را در تمام ابعاد متحول ساخت . حکومت ها در این دوران به زبان فارسی علاقه نشان داده ، همواره به توسعه و گسترش آن در داخل و خارج تا کید می ورزیدند . و برخی از پادشاهان خود شاعری توانمند بودند . در قوانین و مقررات آنان ، فارسی ، زبان ملی اعلام شد . در خاتمه اصل پانزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی که با رای مردم تصویب گردید و زبان فارسی را زبان ملی و سایر لهجه ها و زبان های ایرانی را در کنار آن معتبر و محترم می شناسد و به عبارت دیگر فارسی را زبان مشترک اقوام ایرانی معرفی می کند ، از نظر خوانندگان می گذرد . زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است .


اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد . ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات انها در مدارس در کنار زبان فارسی آزاد است .


اهمیت زبان فارسی و ضرورت گسترش آن در آسیا و جهان


برخی از زبان ها ، با اینکه به اندازه ی عربی و فارسی قدمت و ریشه در تاریخ ندارند ، اما از لغت نامه ی جامع و روش و شیوه ی آسان فراگیری بر خوردار می باشند . ایرانیان و اعراب از ابتدا به فکر تدوین فرهنگ لغت نبوده ، شاید علت اصلی آن این باشد که ایرانیان چون زبان فارسی زبان مادری آنان است ، خود را از نگارش و تحریر لغت نامه فارسی بی نیاز دانسته و کمتر به تالیف فرهنگ زبان خویش توجه کرده اند . هنگامی که زبان عربی زبان دینی ایرانیان شد ، آنان به نگارش و تحریر قاموس های عربی همت گماردند . زبان فارسی نیز به دست دانشمندان ملل مجاور مانند : هندوستان و ترکیه – که زمانی فارسی زبان رسمی در بار یا زبان ادبی مملکت آنان بود و ضرورت تدوین فرهنگ لغت فارسی احساس شد – به نگارش و تدوین ان پرداختند ، اما چون انها اهل این زبان نبودند ، اشتبا هاتی در نوشته ی آنان پیدا می باشد . موضوعی در تاریخ زبان فارسی رخ داد که قابل توجه و مطالعه است و ان انتشار زبان فارسی در خارج از ایران است در اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم دو تن از شاهان پیروز ایران ، یعنی ناصر الدین سبکتکین و پسر او یمین الدو له محمود شروع به پیشرفت و فتوحاتی در ولایت سند کردند . در عهد این دو پادشاه و جانشینان آنان هندوستان به اطاعت سلاطین غزنوی در آمده ، حکام ، عمال و سربازان ایرانی نزاد متکلم به لهجه های ایرانی و معتاد به ادبیات دری بودند ، به همین سبب توقف آنان در هندوستان و حکم روایی آن سامان باعث نشر زبان فارسی دری در این اراضی شد ، بویژه اینکه زبان رسمی دربار غزنوی پارسی دری بود . پس از تسلط سلاجقه برایران دسته ای از انان آسیای صغیر را تصرف و دولتی به نام دولت سلاجقه در آن سامان بوجود آوردند . در دربار سلاجقه ، مانند همه ی سلوجوقیان زبان رسمی فارسی بود به همین سبب در این ناحیه و حتی شام بتدریج زبان فارسی در آن رواج یافت ، سپس اندک اندک این منطقه از مراکز ادبیات فارسی گردید .


اکنون ابزار و امکانات توسعه و گسترش زبان فارسی به مراتب از گذشته فراهم تر است علاقه ی جهانیان برای فراگیری و دانستن زبان فارسی فراهم می باشد ، اما تنها جای همت و پشتکار خالی است ایران تمدن چند هزار ساله دارد ، به همین دلیل مردم جهان خواهان فراگیری زبان این تمدن می باشند . 


فارسی یکی از بزرگترین زبان های ایرانی است که امروز با ان تکلم و کتابت می شود در میان زبان های متعدد ایرانی ، فارسی یگانه زبانی است که در قاره ی آسیا به مقام و نفوذی دست یافته است . پهنه و گستره ی زبان فارسی از شمال شرقی به اسیای میانه و از مشرق به چین و از جنوب به شبه قاره هندوستان و از مغرب به سراسر آسیای صغیر سرایت کرده و قرنها زبان ادبی و درباری هندوستان فارسی بوده است ،هم اکنون زبان رسمی دو کشور ایران و افغانستان فارسی است، اگر چه افغانستان پشتو را در کنار آن هم دارد . در کشورهای مجاور مانند تاجیکستان ، پاکستان ، هندوستان ، آذربایجان و عراق نیز به زبان فارسی تکلم و کتابت می کنند . ادبیات فارسی و بویژه اشعار عشقی و عرفانی آن در میان ادیبان جهان مقام شامخی دارد ، فارسی به لحاظ تاثیر گذاری بر زبان های عربی ، ترکی ، اردو و زبان های اروپایی مانند : فرانسوی، انگلیسی ، رومی و غیره تاثیر جدی و قابل توجه گذارده است . به هر تقدیر لازم است متفکران و اندیشمندان تدابیری بیندیشند تا فارسی را از وضع موجود رهانیده و به سکوی پیشرفت و ترقی برسانند .

خاندانهای سلطنتی ایران

خاندانهای سلطنتی ایران

معمولاً تاریخ ایران را به دو دورهٔ کلی تاریخ ایران پیش از اسلام و تاریخ ایران پس از اسلام تقسیم ‌می‌کنند.دو روایت مختلف از تاریخ ایران پیش از اسلام وجود دارد: یکی روایت سنتی که مبتنی بر تواریخ سنتی است (شامل شاهنامه‌) و از نخستین پادشاه کیومرث (که پادشاه جهان و نه فقط ایران است) آغاز می‌شود و شامل سلسله‌های پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، ملوک‌الطوایفی (اشکانیان) و ساسانیان است. این روایت سنتی به یک معنی روایتی اسطوره‌ای از تاریخ ایران است و شامل اطلاعات ذی‌قیمت مردم‌شناسانه و اسطوره‌شناسانه است

خاندانهای سلطنتی ایران

خاندانهای سلطنتی ایران

روایت دیگر روایت مبتنی بر تواریخ خارجی (شامل تواریخ یونانی، ارمنی، رومی) و مدارک و یافته‌های باستانشناسی (شامل کتیبه‌ها و سکه‌ها) و به طور کلی روایتی مدرن و علمی‌است. در این روایت خاندان‌های پادشاهی در ایران پیش از اسلام از قرار زیرند: مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان

شاید بسیاری باور ننمایند که از سال سی‌ام هجری که سال مرگ یزدگرد آخرین پادشاه ساسانی است تا سال ۱۳۴۴ه.ق(=۱۳۰۴ه.خ) که تاریخ برافتادن قاجاریان می‌باشد در درون حدود طبیعی ایران بیش از یکصد و پنجاه خاندان به استقلال یا نیمه استقلال پادشاهی کرده‌اند و از میان ایشان تنها چهار خاندان سلجوقیان و مغولان و صفویان و نادر شاه را می‌توان گفت که بر سراسر ایران حکمروا بودند. از دیــــــگران طاهریان، سامانیـان، صفاریـان، غزنویـان، بوییان، خوارزمشـاهیـان، قره‌قویـونــلویــان، آق‌قویونلویان، زندیان، قاجاریان اگر چه پادشاهان بزرگ و بنام بودند هیچ کدام سراسر ایران را زیر فرمان نداشتند. آن دیگران هم جز خاندان‌های کوچکی نبودند که هر کدام بر یک یا دو ولایت فرمانروا بودند. در زمینه دودمان ها باید این را به اشاره یادآوری کرد که در یک دوره که آل جلایر نیز بر بخش هایی از ایرانزمین فرمان می راندند، حدود بیست دودمان بر ایران فرمانروا بودند

دودمان‌های دوران پیش از اسلام

(ماد (آغاز قرن هشتم ق. م.۵۵۰ ق. م.) بنیان‌گذار (دیاکو) (هووخشتره

هخامنشی (۵۵۹ ق. م.- ۳۳۰ ق. م.) بنیان‌گذار کوروش شهریار معروف داریوش

سلوکیان (۳۳۰ ق. م.- ۱۲۹ ق. م.) بنیان‌گذار سلوکوس یکم

اشکانیان (۲۵۶ ق. م.- ۲۲۴ م.) بنیان‌گذار اشک یکم شهریاران بزرگ مهرداد یکم ارد یا اشک سیزدهم

ساسانیان (۲۲۴ م.۶۵۲ م.) بنیان‌گذار (اردشیر بابکان) شهریاران بزرگ شاپور ۱ شاپور دوم و انوشیروان دادگر

دودمان‌های دوران پس از اسلام

طاهریان (۲۰۵ – ۲۵۹ ه. ق.) بنیان‌گذار طاهر ذوالیمینین

صفاریان (۲۶۱ – ۲۸۷ ه. ق.) بنیان‌گذار یعقوب لیث

سامانیان (۲۶۱ – ۳۸۹ ه. ق.) بنیان‌گذار نصر اول شهریاران بزرگ اسماعیل بن احمد و نصر بن احمد

زیاریان(۳۱۵ – ۴۶۲ ه. ق.) بنیان‌گذار مرداویج پسر زیار شهریار معروف قابوس بن وشمگیر

بوییان (۳۲۰ – ۴۴۰ ه. ق.) بنیان‌گذار عمادالدوله علی شهریار بزرگ عضدالدوله

غزنویان (۳۸۸ – ۵۵۵ ه. ق.) بنیان‌گذار سلطان محمود غزنوی

سلجوقیان (۴۲۹ – ۵۱۱ ه. ق.) بنیان‌گذار طغرل بیک شهریاران بزرگ ملکشاه و سلطان سنجر

خوارزمشاهیان (۴۷۰ – ۶۱۷ ه. ق.) بنیان‌گذار (انوشتکین غرجه) شهریاران معروف: محمد خوارزمشاه

ایلخانان مغول (۶۵۴ – ۷۳۶ ه. ق.) بنیان‌گذار هولاکو خان

تیموریان (-۷۷۱ ۹۰۳ ه. ق) بنیان‌گذار تیمور گورکانی

صفویان – (۹۰۶ – ۱۱۳۵ ه. ق.) بنیان‌گذار شاه اسماعیل اول شهریار بزرگ شاه عباس

افشار (۱۱۴۸ – ۱۱۶۱ ه. ق.): بنیان‌گذار نادرشاه

زند (-۱۱۶۳ ۱۲۰۹ ه. ق.) بنیان‌گذار کریم خان زند

قاجار (۱۲۰۹ – ۱۳۴۵ ه. ق.) بنیان‌گذار آقا محمد شاه شهریار نامی ناصرالدین شاه

سلسله پهلوی (آغاز۱۳۴۵ ه. ق. ۱۳۰۴ ه. ش.) بنیان‌گذار رضا شاه

محمدرضا پهلوی در ۲۶ دی و به هنگام انقلاب ایران ناگزیر به ترک ایران شد. پایان دودمان پهلوی را ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ می‌دانند

حکومت جمهوری اسلامی (آغاز ۱۳۵۷ ه. ش.) بنیان‌گذار آیت الله خمینی

قوم ایرانی

قوم ایرانی چیست؟

دانشمندان متعقد هستند که گروهی به نام زبانهای ایرانی(آریایی) شامل زبانهای دری (دری یک گونه از پارسی است که پارسی در واقع معنی ایرانی‌تباران در دوران اسلامی میداده است و نه گروهی خاص چنانکه خواهیم دید) و لکی و لری و لاری و گیلکی و تالشی و سورانی و بختیاری و کرمانجی و زازایی و کلهری و  بلوچی و هورامی و  جافی و زبانهای مرکزی (خوانساری و گلپایگانی و انارکی و سیوندی غیره) همه جزو زبان‌های خانواده ایرانی هستند.  دوره‌ی میانه این زبانها همان پارثی و پهلوی ساسانی و سکایی و سغدی و خوارزمی میباشد و از دوره‌ی باستان ما مادی و سکایی باستان و پارسی باستان و اوستا را داریم. 

برای نمونه بنگرید به:

Rüdiger Schmitt (Hg.): Compendium Linguarum Iranicarum. Wiesbaden (Reichert 1989)

G. Windfuhr, The iranian Languages, Routledge, 2009

http://www.iranica.com/articles/iran-vi-iranian-languages-and-scripts

نقشه زیر تا حدی این موضوع را روشن میکند:

http://nasserengheta.com/nemoodare-zaban1.jpg

 

البته زبانهای دیگری ایرانی مانند لری/لکی/تالشی/گیلکی/طبری/دیلمی/هورامی/زازایی .. و غیره در این نقشه نیامده است(زیرا نقشه تنها نمونه‌هایی را اورده است و نه همه این گویشها/زبانها).  از دیدگاه‌ تاریخی نیز همواره این گروه‌ها در یک سرزمین مشترک زندگی کرده‌اند و همه از یک ریشه تباری/نژادی/زبانی میباشند. 

برای نمونه تاریخنگاران ابوعلی سینا که در شهر فارسی‌زبان بخارا بدنیا آمده است را ایرانی میدانند.  یا ابوریحان بیرونی که زبان مادری او خوارزمی بوده است را نیز ایرانی میدانند.  نخست باید دانست که منظور از ایرانی بودن این شخصیت‌های تاریخی معنی دقیقی دارد.  یعنی زبان اول و اصلی این افراد یکی از زبان‌های خانواده ایرانی(ایرانی-آریایی) مانند سغدی و پارسی و کردی و خوارزمی و سکایی و پارثی و اوستایی و بلوچی و پشتو و گیلکی و دیلمی و تالشی و زازا و غیره بوده است.  این زبان‌ها را جزو زبان‌های ایرانی‌تبار می‌دانند. 

روزگاری زبان‌های ایرانی‌تبار و مردمان ایرانی‌تبار در آسیایه‌میانه اکثریت جمعیت را دارا بودند که از میان این مردمان میتوان به سغدیان و خوارزمیان و باختریان و پارثیان و البته پارسیان (بویژه از دوران ساسانیان) نام برد.  امروز این چهار زبان دیگر در خراسان بزرگ نیستند و تنها زبان پارسی (که ادامه گویش خراسانی پارسی‌میانه است با نفوذ از سغدی و پارثی) در خراسان بزرگ دیده میشود.  در کوه‌های پامیر هنوز چند بازمانده اندک از زبان ایرانی سغدی دیده میشود ولی در سده‌های بعد بویژه در دوران سلجوقیان و مغولان، زبان‌های ایرانی و مردمان ایرانی کم کم از این مناطق حذف میشوند.  در عین حال شاخه‌‌های قوم ایرانی امروز اکثریت جمعیت ایران و تاجیکستان و افغانستان را دارا میباشند و همچنین بخش بزرگی از ایرانیان تاجیک و کرد و زازا و بلوچ و  تالش در کشورهای ترکیه و آران و اوزبکستان و سوریه و عراق و پاکستان و  غیره هستند.

حال پرسش ما اینست که آیا گویشوران این زبان‌ها قومهای گوناگون هستند یا چندشاخه از یک قوم؟  ما در پرسش به این پاسخ، منابع‌های نوین و منابع‌های کهن را بررسی خواهیم نمود.

پرسش اول اینست که منظور ما از ایرانی چیست؟  قوم ایرانی یا همان قوم آریایی یک قوم باستانی است که از حدود میتانی‌ها که به زبانی مشابه اوستا و سانسکریت سخن میگفتند وجود داشتند و نامش بارها در کتیبه‌های گوناگون و نوشتارهای مختلف آمده است.

برای چند نمونه:  

داريوش و خشايار ـ پادشاهان هخامنشي ـ در پاره‌اي از متون بازمانده‌ي خود، خويشتن را «يك آريايي از تبار آريايي» (Ariya:Ariyačiça) معرفي مي‌كنند (DNa, DSe, XPh). داريوش بزرگ در متن‌هايي ديگر، زبان‌اش را «آريايي» (DB.IV) و «اهوره مزدا» را نيز «خداي آريايي‌ها» اعلام مي‌دارد [بريان، ص 406 ؛ ويسهوفر، ص 11].

همچنین داریوش بزرگ زبان خود را نه "پارسی باستان" بلکه "زبان آریایی" معرفی میکند.

دو)

شماري از مورخان باستان، به صراحت، مادها را «آريايي» خوانده‌اند؛ مانند هردوت [VII/62؛ فراي، ص 4 و 411]، استرابون [XV/2.8؛ پيرنيا، ص 160] و موسا خورني [I/29؛ فراي، همان‌جا].

برای نمونه هردوت(دفتر هفتم بند شصت و دو) میگوید که لقب مادها آریایی است:

These Medes were called anciently by all people Arians

(ترجمه روالینسون)

 

و یعنی مادها نیز جزو مردم آریایی بودند.

همچنین بنگرید:

(فراي، ريچارد،: «ميراث باستاني ايران»، ترجمه‌ي مسعود رجب‌نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368)

سه):

  «تنها مورد استعمال مجاز اصطلاح آريايي درباره اقوامي است كه در ازمنه باستاني خود، خويشتن را آريا مي ناميدند. هنديان[12] و ايرانيان (پارسيان)[13] و مادها[14] و اسكيت ها[15] و آلان ها[16] و اقوام ايراني زبان آسياي[17] ميانه خود را آريا مي خواندند»

(ا. م. دياكونوف: «تاريخ ماد»، ترجمه كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي، 1380، ص 142، سطرهاي 5 تا 9).

و سپس میگوید:

اسامی خاص فراوان اقوام مذکور که با Arya (آریا- آریایی) تشکیل شده شاهد این مدعی است.  مثلا در زبان پارتها (اسناد نسا   نزدیک  اشک آباد – عشق آباد) آریا برزن (aryabarzān) و آریانی یستک (Aryaniyastak) آمده است.  (ای. م. دیاکونوف و م. م. دیاکونوف و و. آ.  لیوشیتس.  بایگانی پارتها در نسا VDI  ، سال 1953 شماره 4 ص 116) و بسیاری اسامی دیکر.

  

چهار):

 

همچنین کانیشکا، زبان ایرانی بلخی را "آریان" خوانده است و نه بلخی/باختری.

The "Aryan" Language, Gherardo Gnoli, Instituto Italiano per l'Africa e l'Oriente, Roma, 2002

www.azargoshnasp.net/history/Aryan/aryanlanguagegnoli.pdf

http://www.gengo.l.u-tokyo.ac.jp/~hkum/bactrian.html

  

پنج)

استرابو مردمان پارس و ماد و سغد و باختر و آریا را جزو کشور آریانا مینامد و میگوید

 

The name of Ariana is further extended to a part of Persia, and of Media, as also to the Bactrians and Sogdians on the north; for these speak approximately the same language, with but slight variations.

(استرابو، جغرافی، دفتر پانزدهم، بند هشتم)

The Geography of Strabo: With an English Translation by Horace Leonard Jones. Based in Part Upon the Unfinished Version of John Robert Sitlington Sterrett

Translated by Horace Leonard Jones

Published by Harvard University Press, 1966 

ترجمه: سرزمین آریانا به علاوه​ی این، فراگیرنده​ی بخشهایی از سرزمین پارس و ماد و همچنین بلخیان(باختریها) و سغدیها در شمال  میباشد، زیرا این مردمان با اندکی کم تفاوت، با یک زبان سخن میرانند.

شش)

 

واژه‌ي «ايران» (Eran) براي نخستين بار در سنگ‌نوشته‌هاي اردشير يكم - بنيان‌گذار دودمان ساساني - گواهي شده است. وي در برجسته‌نگاري تفويض شاهنشاهي‌اش [از سوي اورمزد] در نقش رستم استان فارس، و سپس در سكه‌هاي‌اش، Ardashir shahan shah Eran (به پارسي ميانه) و Shahan shah Aryan (به پارتي) "= اردشير، شاه شاهان آريايي‌ها" خوانده شده است. پسرش شاپور يكم، ضمن استفاده از همان لقب براي پدرش، به خود با عنوان Shahan shah eran ud aneran (به پارسي ميانه) و Shahan shah aryan ud anaryan (به پارتي) "= شاه شاهان آريايي‌ها و غيرآريايي‌ها" اشاره كرده است. همين شكل و شيوه، مورد استفاده‌ي شاهان بعدي ساساني، از «نرسه» تا «شاپور سوم» بود. سنگ‌نوشته‌ي سه زبانه‌ي شاپور يكم در كعبه‌ي زرتشت در استان فارس - كه در اين موضوع فقط نسخه‌هاي پارتي و يوناني‌اش محفوظ مانده، اما نسخه‌ي پارسي ميانه‌ي آن نيز با اطمينان، بازسازي‌پذير است - براي نخستين بار حاوي واژه‌ي پارسي ميانه‌ي «ايران‌شهر» EranShahr (به پارتي: Aryanshahr) است. بيان پادشاه مذكور در اين زمينه، چنين است: «an … eranshahr xwday hem» (به پارسي ميانه) / «az … aryanshahr xwday ahem» (به پارتي) / «ego … tou Arianon ethnous despotes eimi» (به يوناني) "= من سرور پادشاهي (در نسخه‌ي يوناني: ملت) آرياييان هستم" (SH.K.Z, Mid. Pers. [1], Parth . 1., Gk. 1.2). اين قاعده‌سازي، به دنبال لقب «شاه شاهان آريايي‌ها»ي شاپور يكم، اين نكته را به نظر بسيار پذيرفتني مي‌سازد كه واژه‌ي «ايران‌شهر» به درستي، «شاهنشاهي» (empire) معني مي‌گرديده، ضمن اين كه واژه‌ي Eran هنوز مطابق با ريشه‌شناسي‌اش (از واژه‌ي ايراني كهن: aryanam*)، به عنوان حالت جمع اضافي نام قومي «اير» (Er) (پارتي:Ary؛ از ايراني كهن: -arya؛ = آريايي) به معناي «-ِ ايرانيان» فهميده مي‌شده است. شكل مفرد اين واژه را شاپور در اشاره به پسرش «نرسه» مورد استفاده قرار داده است: Er mazdesn Narseh, shah Hind, Sagestan … (به پارسي ميانه) / ary mazdezn Narseh … (به پارتي)، يعني: «آريايي مزداپرست نرسه، شاه هند و سيستان و…». 
از ديگر شاهان ساساني، بهرام دوم نيز منحصراً، در برخي سكه‌هاي‌اش، اين واژه را به صورت يك پيشوند به سكه‌نوشته‌هاي معياري كه از زمان اردشير يكم مورد استفاده بوده، افزوده است: «(آريايي) مزداپرست، خدايگان (بهرام)، شاه شاهان آريايي‌ها (و غير آريايي‌ها)». 
تركيب «اريانام خشثره» -
aryanam xshathra* [= شهرياري آريايي‌ها] در هيچ يك از سنگ‌نوشته‌هاي پارسي باستان هخامنشي يافته نشده است. در اين زمينه، در يشت‌هاي متأخر اوستا، تنها ذكر Airiia و Anairiia danghawo "= سرزمين‌هاي آريايي" و "غيرآريايي" وجود دارد. بنابراين اصطلاح «ايران‌شهر» برساخته‌ي ساسانيان بوده است.

(برگرفته از دانشنامه ایرانیا-"ایرانشهر"- دیوید مکنزی-برگردان به فارسی داریوش کیانی

مرآت گشت پایتخت

تلفن تماس :66475606 


آژانس هواپیمایی مرآت گشت پایتخت

اجرای تورهای داخلی و خارجی با اقساط 4 تا 12 ماه بدون پیش قسط

- تورهای اروپایی ، ترکیه، دبی و تایلند
- تورهای کیش و مشهد مقدس
- سوئیت های شخصی کیش
- اخذ ویزای ژاپن، کره، قطر، کویت 
نیوزلند و کشورهای شینگن

نشانی :تهران، خیابان جمهوری، 12 فروردین شمالی، نبش کوچه ماستری فراهانی، پلاک 37، طبقه اول، واحد1

تلفن تماس :66475606 

بازدید :3622

برچسب ها :اخذاروپاییپایتختتورهایگشتمرآتمشهدویزاکیش

مجسمه های سنگی

خوزستان را می توان موزه روباز شیرهای سنگی تاریخ ایران خواند. انسانها اعتقاد دارند که هر حیوانی مظهر یک خوی و خصلت است، به همین دلیل معتقدند که اسب مظهر نجابت، گاو مظهر فراوانی، سگ مظهر وفاداری و روباه مظهر مکر و شیر، مظهر صلابت و قدرت است.

مجسمه سنگی(نوعی شیر) که معمولا بر اساس رسم و رسوم ایل بختیاری، بعنوان سنگ مزار بر گوری گذاشته می شود که صاحب آن در زمان حیاتش از خود دلاوریها، رشادتهای زیادی نشان داده باشد. ظاهرا این ابتکار توسط تراشنده گان مجسمه شیر سنگی از دوران اتابکان لر بزرگ مرسوم گردیده است. هر چند در این حرفه ماندگار، تراشندگان این مجسمه، ظرافت چندانی را در ساخت آن لحاظ نکرده اند، لیکن صلابت و قدرت این مجسمه بقدری است که وقتی به آن می نگری، نمونه های بارز و روشنی از آزادی، ابهت و رشادت فروزان تاریخ بختیاری بدست می آید و از نمادهای مهم فرهنگی مردم زاگرس میانی و زاگرس غربی است. (محدوده استانهای خوزستان، چهارمحال و بختیاری، اصفهان، لرستان، کهگیلویه و بویراحمد)

شیر در نگار کنده‌های صخره ای، تندیس های متنوع و سکه‌های رایج ادوار تاریخی و بافته‌های عشایر دارای معانی نمادین بوده است لذا بختیاریها با اقتباس از اصل منشا این فلسفه، شیر را به عنوان نماد خود پذیرفته اند و با تکیه بر همین اصل، با رها کردن این سمبل از قید و بند نمادهای درباری و سلطنتی توانستند آن را به عنوان نماد خود برگزیند. هنری که به طبیعت وابسته است و سادگی ، وقار و خشونت را در هم می آمیزد. بنابراین منشاء شیرهای سنگی و بافته های منقوش به شیر را می توان در همان سنت دیرین و باستانی جستجو کرد که بدین صورت در زمینه های دیگر در فرهنگ این قوم رسوخ کرده و به نحو اصالت مندی احیا شده است.

بردشیرها، از پهلو، مزین به نقش شمشیر، اسب، تفنگ، مهر و تسبیح هستند و کمر آنها، مشخصات متوفی نقر است. این نقش ها بر پایه خصلت های متوفی بوده و سنگ تراشان با الگوهای ذهنی، پیکره شیر را از سنگ و صخره های زمخت با ابزاری ابتدایی، جدا و سپس با بن مایه های طبیعی و ذاتی در قالب نقش و نگار باز می آفریدند. 

هنری لایارد، در کتاب ماجراهای اولیه آورده است: « بختیاری ها مجسمه و نقش شیر را بر روی قبور خوانین و افراد سرشناس نصب یا نقر می کنند تا خاطره سلحشوری و جنگجویی آنها برای همیشه زنده بماند». 

واژه شیر، در ادبیات شفاهی و عامه این قوم در وصف پهلوانان و نامداران نیز رخنه کرده است. واژه هایی همچون شیر اوژن، شیر مرد، شیرگیر، شیرعلی، شیر محمد، شیرعلی مردون، شیرمردان، شیر کش، شیرزن، شیر پیا و در اشعار آنها:

چون این شیرسنگی، سر شیر خفت 
ز شیران نمادی بگردید جفت 
به ایلی که مردان جنگی بود 
سر قبر شان شیر سنگی بود

 

عکس هایی از شیر های سنگی قدیمی

 
شيرهاي سنگي به يادبود دليران بختياري-لالی
 
نماد یک سنگ قبر-لالی
چهارمحال و بختیاری
چهارمحال و بختیاری
ایذه
 
ایذه
 
ایذه
 
شیرهای سنگی جدیدتر که ساختارشان با شیرهای سنگی قدیمیتر، تفاوت دارد.
لالی
 
 
   
لالی
 
ایذه
 
 
شیرهای سنگی قدیمی قابل جابجایی و در معرض تخریبند، بسیاری از این شیرها در گذر زمان شکسته شده اند. برخی از شیرهای سنگی در ایذه و باغملک، دارای قدمتی بیشتر از 100 سال هستند.

به هر حال شیرهای سنگی نمادی از تمدن این سرزمین هستند و محافظت از آنان به عنوان یک ضرورت باید مورد توجه مردم و در دستور کار متولیان امر قرار گیرد.

اطلاعات عمومی استان خوزستان

استان خوزستان با مساحت ۶۴٬۰۵۷ کیلومتر مربع در جنوب غربی ایران در کرانه خلیج فارس و اروندرود قرار دارد و مرکز استخراج نفت ایران به‌شمار می‌آید. شهر اهواز مرکز استان خوزستان است. این استان پنجمین استان پرجمعیت ایران است.

خوزستان از شمال به استان لرستان، از شمال شرقی و شرق به‌استان چهارمحال و بختیاری، از شمال غربی به‌استان ایلام، از شرق و جنوب شرقی به استان کهگیلویه و بویراحمد، از جنوب به استان بوشهر وخلیج فارس، و از غرب به کشور عراق محدود می‌شود.[۲] این استان با جمعیّت ۴٬۵۳۱٬۷۲۰ نفر (سرشماری ۱۳۹۰) دارای ۱،۰۸۳،۳۴۱ خانوار است که این تعداد شامل ۷۹۳ هزار و ۲۸۹ خانوار شهری و ۲۹۰ هزار و ۵۲ خانوار روستایی است.[۳] استان خوزستان در محدوده ۴۷ درجه و ۴۲ دقیقه تا ۵۰ درجه و ۳۹ دقیقه طول شرقی از نصف‌النهار گرینویچ و ۲۹ درجه و ۵۸ دقیقه تا ۳۲ درجه و ۵۸ دقیقه شمالی از خط استوا قراردارد.

خوزستان از جمله استان‌هایی است که در طول جنگ هشت ساله دچار آسیب و خسارت فراوانی شد. اشغال طولانی‌مدت برخی مناطق استان، موشک‌باران دایمی برخی شهرها و حملات هوایی و زمینی به شهرهای دزفول، بستان، هویزه، سوسنگرد، اهواز، شوش، شوشتر، شادگان،اندیمشک و بسیاری از مناطق دیگر، همه و همه باعث آسیب‌های فراوان به سرمایه‌های طبیعی و انسانی و زیرساخت‌های فرهنگی، اجتماعی واقتصادی آن شد.

برپایه نتایج نهایی سرشماری عمومی نفوس و مسکن آبان‌ماه ۱۳۷۵ جمعیت استان خوزستان ۳۷۴۶۷۷۲ نفر بوده‌است که از این تعداد ۶۴ درصد در سکونتگاه‌های شهری و ۳۵ درصد در سکونتگاه‌های روستایی زندگی می‌کردند و ۱ درصد کوچرو بوده‌اند. شمار عرب‌ها در نواحی روستایی استان خوزستان در سال ۷۸ تعداد ۴۲۹۱۹۷ نفر برآورد شده که حدود ۳۷٫۸ درصد کل جمعیت روستایی استان را دربر می‌گرفت. جمعیت تخمینی عرب‌های استان خوزستان برپایه آمار ذکر شده در آن سال یک و نیم میلیون نفر بوده‌است.[۴]

عربها فقط در شهرستانهای شادگان، دشت آزادگان، هویزه و باوی اکثریت مطلق جمعیت را تشکیل می دهند، در شهرستانهای اهواز، خرمشهر، آبادان و ماهشهر به خصوص در مناطق روستایی عربها جمعیت قابل ملاحظه‌ای تشکیل میدهند اگرچه در مرکز شهرستانهای مزبور اقلیت کوچک هستند. بقیه شهرستانهای استان از اقوام فارس، لر و بختیاری است،از جمله دزفول، شوشتر، شوش،اندیمشک، مسجد سلیمان، ایذه، آغاجاری, بهبهان, باغ ملک، رامهرمز، گتوند، لالی، هفتکل و هندیجان که از قدیمی‌ترین و بزرگترین و نفتخیزترین شهرهای استان به شمار می‌‌روند،

از میان ۲۵ شهرستان این استان بیشترین تراکم عرب‌های خوزستان در شهرستان‌های دشت آزادگان، شادگان، ماهشهر، خرمشهر و آبادان است.[۵] بیش از ۹۹ درصد از عرب‌های خوزستان شیعه هستند.

ادامه نوشته

خواص شلغم

مصرف شلغم افراد را در برابر بیماری‌های پوستی بیمه می‌کند و در بهبود جوش صورت موثر است. افرادی که مبتلا به جوش صورت و اگزما هستند، چنانچه هر روز مقدار کمی شلغم خام بخورند نیاز بدن آن‌ها به گوگرد برطرف شده و در نتیجه جوش صورت آن‌ها از بین خواهد رفت.
* در تقویت تخمدان‌ها نقش اساسی دارد و رحم را برای پرورش نوزادی سالم و قوی، تقویت می‌کند. 
* آرام‌بخش و ترمیم‌کننده سریع زخم‌ها بوده و برای تقویت کبد مفید است.
* به علت داشتن فیبر، پاک‌کننده قوی روده‌هاست و خواص تسکین‌دهنده شلغم، آن را به داروی طبیعی خواب‌آور تبدیل کرده است. برای بهبودی شقاق، شستشوی ناحیه مبتلا با آب جوشانده شلغم مفید است.

شلغم در درمان برونشیت، مشکلات تنفسی و آسم موثر است
فرح روشن پور، کارشناس تغذیه می‌گوید: شلغم در فصل زمستان رویش خوبی دارد و این نشان می‌دهد فصل رویش هر میوه متناسب با خواص آن است، زیرا شلغم تأثیر بسزایی در درمان سرماخوردگی دارد.

وی ادامه داد: شلغم می‌تواند در درمان برونشیت، مشکلات تنفسی و آسم هم موثر باشد. به گفته این کارشناس تغذیه، بهترین شیوه مصرف شلغم به صورت بخارپز، سوپ و یا آش است. بهتر است در ساعات اولیه صبح مصرف شود.

روشن پور یادآور شد: قرقره کردن آب شلغم گلودردهای باکتریایی را نیز تسکین می‌دهد.

این کارشناس تغذیه با اشاره به مقادیر فراوان ویتامین C موجود در شلغم، افزود: همچنین شلغم نقش آنتی اکسیدان دارد و از تشکیل رادیکال‌های آزاد در بدن جلوگیری می‌کند.

وی شلغم را ماده‌ای اشتها آور دانست که آب آن در تنظیم خون نقش دارد.

روشن پور خاطرنشان کرد: مقادیر فراوان فسفر موجود در شلغم به تقویت حافظه و سیستم عصبی کمک می‌کند.

به گفته این کارشناس تغذیه، املاح کلسیم و منیزیم موجود در شلغم بر رشد استخوان‌های کودکان و تقویت اسکلت زنان باردار نیز تأثیر می‌گذارد.

وی تاکید کرد: ید موجود در شلغم می‌تواند ترشح تیروئید را تنظیم کند و به دلیل مقادیر فراوان آهن آن جز میوه و سبزیجات خون‌ساز به شمار می‌رود.

روشن پور عصاره شلغم را پاک کننده بدن دانست و تصریح کرد: شلغم در دفع اسید اوریک و رفع سنگ‌های کلیه هم نقش دارد. درمان شب کوری از دیگر خواص شلغم است.

به علت داشتن فیبر، پاک‌کننده قوی روده‌هاست و خواص تسکین‌دهنده شلغم، آن را به داروی طبیعی خواب‌آور تبدیل کرده است.

نظر ابن سینا درباره شلغم
دانشمند نامی ایران در کتاب قانون راجع به شلغم گفته است: شلغم یا شلجم بیابانی و کاشتنی دارد. شلغم کاشتنی از بیابانی کم غذاتر است. طبیعت هر دو نوع مرطوب و گرم است. شلجم پخته با گوشت چرب، سینه و گلو را نرم می‌کند. شلغم در معده زیاد ماندگار است. گویند خوردن شلغم خام و پخته به نفع چشم است. آبش ادرار آور است. شلغم قوای جنسی را زیاد می‌کند و تخم آن نیز همین خاصیت را دارد.

شلغم خوب دارای مشخصات زیر است:
باید سفت و تو پر باشد؛ در غیر این صورت کهنه بوده و نفخ آن زیادتر است. پوست شلغم باید براق، شفاف و صاف باشد. شلغم باید سنگین و درون آن روشن و شفاف باشد. شلغم‌های کوچک، شیرین‌تر و شلغم‌های بزرگ مۆثرترند!

شلغم را با آویشن بخورید
دکتر مجید امتیازی، متخصص طب سنتی توصیه کرد: از آنجایی که شلغم نفاخ و دیر هضم است بهتر است آن را با مصلح آویشن یا زیره مصرف کرد.

ایشان در خصوص نقش شلغم در درمان سرماخوردگی و زکام اظهار کرد: مصرف شلغم نقش مهمی در پیشگیری و درمان سرماخوردگی دارد.

وی با بیان این که شلغم دارای انواع مختلفی است، گفت: شلغم دارای مزاج گرم و معتدل بوده و ضمن خاصیت صاف کنندگی سینه داروی موثری در درمان مبتلایان به سرفه نیز می‌باشد.

امتیازی در ادامه خاطرنشان کرد: شلغم یک ماده غذایی مغذی، تقویت کننده چشم بوده و برای مبتلایان به سنگ کلیه نیز مفید است.

این متخصص طب سنتی توصیه کرد: از آنجایی که شلغم نفاخ و دیر هضم است بهتر است آن را با مصلح آویشن یا زیره مصرف کرد.

سیگار عمر را کوتاه میکند

اگر میخواهید که پیر نشوید از سیگار کشیدن دست بردارید. به گزارش ایران ناز محققان به تازگی اعلام کردند که سیگار کشیدن 10 سال خانم ها را پیرتر میکند.

اما اگر قبل از 40 سالگی از این کار دست بردارند میتوانند حدود 90 درصد از خطر مرگشان را کم کنند. خبر خوشتر این که اگر قبل از 30 سالگی از سیگار کشیدن دست بردارید، می‌توانید تا 97 درصد از خطر را پیشگیری کنید.

اما اگر دلتان نمی‌آید سیگار را ترک کنید بهتر است بدانید، 3 برابر بیش از دیگران احتمال دارد که تا 9 سال دیگر در پی ابتلا به بیماریهای ریه، قلب و سکته مغزی، از دنیا بروید! متاسفانه بعضی خانمها فکر می‌کنند اگر سیگار را ترک کنند، چاق می‌شوند.
 
اما به این دسته از خانمها باید خبر داد که خطر سیگار کشیدن با خطر 34 تا 45 کیلو اضافه وزن برابری می‌کند. دیگر خود دانید!

 

خواص سیر

اطلاعاتی از خواص سیر

از آنجایی که که انسان به خواص درمانی سیر از پنج قرن قبل از میلاد مسیح پی برده است و سیر یک تاریخچه بسیار کهن دارد تصمیم گرفتم توجه شما را در این مقاله به تعدادی از خواص شناخته شده سیر جلب نمایم سیر یکی از قدیمی ترین گیاهانی است که مصرف دارویی داشته و از داروهای مهم مصر باستان است بیش از ۳۰۰ گونه سیر در سراسر جهان رشد کرده است...

سیر آمریکایی با رنگ سفید، پوست کاغذی، عطر و طعم زیاد یکی از شایعترین انواع سیر است سیر ایتالیایی و مکزیکی دارای رنگ صورتی تا بنفش و طعم خفیفی دارد.

خواص سیر

قرص سیر دارای پودر سیر خشک شده است که خواص آن شبیه سیر تازه است بیشتر فراورده های سیر در جهان به صورت خشک است ترکیبات سیر و مکانیسم اثر سیر تا حد زیادی پیچیده است. وقتی پوست سیر کنده می شود و خرد می شود یعنی به مجرد اینکه سیر له می شود و در معرض هوا قرار گیرد. تغییراتی در آن بوجود می آید زیرا مواد اصلی و موثره سیر نسبت به حرارت حساس هستند حرارت زیاد خواص سیر را از بین می برد لذا مواد موثره سیر در غذاهای پخته و سرخ شده کمتر از سیر تازه است بوی سیر مربوط به مواد گوگردی سیر است که در حرارت بالای ۶۰ درجه مواد گوگردی متصاعد می شود.

آلیسین ماده موثره سیر است

سیر یک گیاه دارویی است که علاوه بر بالا بردن عطر و طعم مواد غذایی در درمان بیماریها استفاده می شود جزء فعال سیر ترکیب گوگرددار به نام آلیسین است آلیسین یک ماده شیمیایی است  که در سیر له شده، خرد شده و یا جویده شده وجود دارد آلیسین بسیار قدرتمند به عنوان یک آنتی بیوتیک است که به مهار توانایی رشد و تکثیر میکروب کمک می کند و خاصیت ضد ویروسی، قارچی، باکتریایی و آنتی اکسیدانی دارد. ۱میلی گرم از آن دارای قدرت برابر ۱۵ واحد استاندارد پنیسیلین اثر دارد. در طول تاریخ تمدن از سیر در درمان بیماریهایی مانند ( تصلب شرایین، سکته مغزی، سرطان، اختلالات ایمنی، پیری مغز، ورم مفاصل و آب مروارید استفاده می شده است. سیر دارای ترکیبات ( ساپونین، روی، سلنیوم، پلی فنل، آرژینین ) می باشد و علاوه برآن منبع خوبی از ویتامین B6 و ویتامین C می باشد. سیر را می توان در دمای مناسب خشک کرد و در تمام طول سال از آن استفاده کرد.

سیر سبب تقویت سیستم ایمنی بدن

سیرتقویت کننده سیستم ایمنی بدن است و برای قرن ها به عنوان یک درمان طبیعی برای بیماریهای تنفسی استفاده می شود خاصیت درمانی سیر قبل از آنتی بیوتیک های مصنوعی کشف شد در واقع سیر یک داروی انتخابی برای درمان عفونت است و این به علت ترکیبات آلیسین ( SULFHYDRYL ) و انواع دیگر ترکیبات گوگردی است اضافه کردن سیر به رژیم غذایی یا مصرف مکمل سیر یک راه عالی برای تقویت سیستم ایمنی بدن برای جلوگیری از بیماری است.

روغن سیر برای محافظت از قلب خوب است

محققان دانشکده پزشکی اموری در آتلانتا یک ترکیب طبیعی از روغن سیر ( Diallyl trisulfide ) بدست آوردند که بدن را در برابر آسیب های قلبی محافظت می کند این ماده پس از یک حمله قلبی، در حین عمل جراحی قلب یا به عنوان یک درمان برای نارسایی قلب مصرف می شود. این ماده یک ترکیب ارگانوسولفوره طبیعی در روغن سیر است که مقدار کمی گاز سولفید هیدروژن دارد این یک روش موثر با عوارض جانبی کمتر است. روغن سیر در درمان عفونت های باکتریایی و ویروسی و درد و کاهش التهاب گوش موثر است. چند قطره روغن سیر را در گوش دردناک ریخته و برای ۵ – ۱۰ دقیقه باقی بماند و سپس روزانه ۳ بار تکرار کنید.

سیر یک آنتی اکسیدان قوی است

سیر مانع از آسیب رساندن رادیکال های آزاد در اثر ( پیری، بیماری، آسیب های اکسیداتیو و دود سیگار ) می شود. آلیسین موجود در سیر سطح خونی دو آنزیم آنتی اکسیدانی قوی ( کاتالاز، گلوتاتیون پراکسیداز ) را افزایش می دهد

سیر در پیشگیری از سرطان

بعضی از مردم برای جلوگیری از مبتلا شدن به سرطان روده، سرطان رکتوم، سرطان معده، سرطان سینه، سرطان پروستات، سرطان مثانه و سرطان ریه از سیر استفاده می کنند. تحقیقات نشان داده است که آلیسین موجود در سیر خاصیت ضد سرطانی دارد بعد از خوردن سیر یک واکنش شیمیایی روی می دهد که تومورها را از بین می برد یک مطالعه در کارولینای شمالی نشان داد کسانیکه سیر خام یا پخته مصرف می کردند خطر سرطان کولورکتال در آنها از ۱۰ به ۵۰ درصد کاهش یافت و خطر ابتلا به سرطان معده به نصف کسانیکه سیر نخورده بودند کاهش یافت.  ژرمانیوم یک ماده ضد سرطان است که در سیر بیش از هر ماده دیگر وجود دارد. مطالعات نشان داده است که مصرف روزانه یک حبه سیر می تواند خطر ابتلا به سرطان پروستات را کاهش دهد. ۷۵ درصد از مقالات منتشر شده در باره سرطان، خاصیت ضد سرطانی سیر را گزارش کرده اند.

سیر ریسک بیماریهای قلبی را کاهش می دهد

مهمترین ارزش سیر در پیشگیری و درمان بیماریهای قلبی عروقی اثر ضد تصلب شرایین آن است در یک مطالعه ثابت شد که اثر تصلب زدایی لیپوپروتئین ها با چگالی کم را کاهش می دهد. سیر افزایش سفتی و سختی شرایین وابسته به سن را کاهش می دهد یک مطالعه در دانشگاه پزشکی کورنل نیویورک نشان داد ترکیبات موجود در سیر ممکن است نقش مهمی در حفظ سیستم قلبی عروقی داشته و  سیر کلسترول بد ( LDL ) و فشار خون را کاهش می دهد یک مطالع دیگر نشان داد سیر سبب کاهش فشار خون حدود (۱۱ میلی متر در کاهش فشار خون سیستولیک و ۵ میلیمتر کاهش فشار خون دیاستولیک ) می شود. سیر همچنین یک رقیق کننده خون است و می تواند با کاهش لخته شدن خون از سکته مغزی و ترومبوز جلوگیری کند. خاصیت فیبرینولیتیک سیر در بیماران مبتلا به بیماریهای ایسکمی قلب نشان داد که اثر فیبرینولیتیک به میزان ۷۲ – ۸۵ درصد افزایش یافته و موجب کاهش غلظت فیبرینوژن سرم می شود به طور کلی سیر می تواند فعالیت فیبرینولیتیک سرم را در انسان افزایش دهد.

سیر داروی سرماخوردگی، آنفولانزا و انگل است

سیر یک آنتی بیوتیک طبیعی است زیرا با باکتری ها، ویروس ها و پروتوزوآ ( یک انگل تک یاخته ) در بدن مبارزه می کند یک مطالعه نشان داد مصرف روزانه سیر خطر ابتلا به سرماخوردگی را به نصف کاهش می دهد. سیر در برابر گونه های پاتوژن که به بسیاری از داروها مقاوم هستند موثر است یک مطالعه نشان داده است آب سیر فعالیت آنتی باکتریال قابل توجهی در برابر میزبان بیماری زا نشان می دهد حتی در برابر سویه های مقاوم به آنتی بیوتیک مانند استاف مقاوم به سیپروفلوگزاسین موثر بوده است.

سیر ضد قارچ است

 

این ماده غذایی دارای خاصیت ضد قارچی می باشد  که بر روی مخمرها فوق العاده موثر است بر روی برفک دهان نیز موثر است.

کاهش کلسترول خون

سیر دارای اثر کم کننده کلسترول خون است که این اثر در مطالعات بر روی حیوانات و روی بیماران مبتلا به فشار خون بالا ثابت شده است و این اثر مربوط به ماده دی الیل دی سولفید که حاصل تجزیه آلیسین است می باشد کاهش چربی های خون در مطالعاتی که بر روی حیوانات تحت درمان با رژیم غذایی محتوی پودر سیر یا روغن سیر یا آلیسین انجام گرفته به خوبی ثابت شده است سیر باعث کاهش کلسترول، تری گلیسرید، لیپوپروتئینهای با چگالی کم ( LDL ) و افزایش میزان ( HDL ) می شود. همراه کردن سیر با یک غذای پر چرب مانع جذب چربی می شود و سبب می شود غلظت چربی در خون بالا نرود. مصرف روزانه یک حبه سیر سطح کلسترول LDL را حدود ۱۰ درصد کاهش می دهد.

سیر بر روی رشد مو موثر است

 

سیر به دلیل سطح بالای آلیسین در درمان ریزش مو موثر است ماساژ حبه سیر ورقه شده بر روی پوست سر سبب جلوگیری از ریزش مو می شود.

سیر آکنه را پاک می کند

 

سیر یک درمان طبیعی برای دور کردن لکه های نا خوشایند صورت است مالش میخک سیر ورقه شده بر روی جوش برای درمان موضعی موثر است.

سیر در پسوریازیس موثر است

 

از آنجاییکه سیر خاصیت ضد التهابی دارد در تسکین پسوریازیس موثر است کمی روغن سیر را روی منطقه آسیب دیده با پوست صاف و  بدون راش بمالید.

سیر سبب کاهش وزن می شود

 

یک مطالعه بر روی موش ها ثابت کردن خوردن یک رژیم غذایی غنی از سیر ممکن است سبب کاهش وزن شود و ذخایر چربی بدن را کاهش می دهد.

درمان خارش پای ورزشکاران با سیر

 

به علت خواص ضد قارچی سیر می توان سبب خلاص شدن از شر خارش پا ی ورزشکاران شد پای خود را در یک حمام آب گرم همراه با سیر خرد شده درآن خیس کنید.

سیر پشه را از شما دور می کند

 

در هند از روغن سیر، وازلین و موم برای دفع طبیعی حشرات استفاده می شود.

سیر در زخم های سرد موثر است

 

سیر در زخم های سرد موثر است گذاشتن کمی از سیر خرد شده بر روی زخم سرد به علت خواص ضد التهابی سبب کاهش درد و تورم می شود

سیر به مانند یک چسب طبیعی کار می کند

 

از سیر می توان برای رفع ترک های مویی در شیشه استفاده کرد.

پاک کردن یخ پیاده رو ها با سیر

 

ترکیب نمک و سیر برای حذف یخ از جاده استفاده می شود.

سیر سبب حفاظت از گیاهان می شود

 

از یک افت کش طبیعی با سیر ، روغن های معدنی، آب و صابون در یک بطری اسپری بعنوان یک آفت کش در گیاهان استفاده می شود.

گرفتن ماهی با سیر

بوی سیر ماهی را بخود جذب می کند لذا طعمه را به بوی سیرخرد شده آغشته کنید . و به عنوان طعمه استفاده کنید.

سایر کاربردهای سیر

کاربرد های دیگر سیر عبارتند از: درمان ( تب، سرفه، سردرد، معده درد، گرفتگی سینوس، نقرس، رماتیسم، بواسیر، آسم، برونشیت، تنگی نفس، افت فشار خون، قند خون پایین، قند خون بالا، استرس و خستگی، دیابت، آرتروز، تب یونجه ( رینیت آلرژیک )، اسهال مسافرتی، فشار خون بالا)، حفظ عملکرد کبد سالم  و اثر مارگزیدگی استفاده می شود

روزانه چقدر سیر بخوریم؟

یک دوز ۶۰۰ میلی گرمی عصاره سیر به طور معمول حدود ۳۶۰۰ میکروگرم آلیسین دارد. یک دوز سیر تازه ( حدود یک میخک ) معمولاً ۱۸۳۰۰ میکروگرم آلیسین دارد. سازمان جهانی بهداشت توصیه می کند روزانه سیر تازه ( ۲ – ۵ گرم ) پودر خشک ( ./۴ – ۱٫۲ گرم ) روغن سیر ( ۲ -۵ گرم ) عصاره ( ۳۰۰ – ۱۰۰۰ میلی گرم ) یا به صورت های allian آلیان (  ۴ – ۱۲ میلی گرم  ) و اگر به صورت آلیسین باشد حدود ( ۲ – ۵ میلی گرم  ) مصرف شود.

برای فشار خون بالا ۶۰۰ – ۱۲۰۰ میلی گرم از عصاره سیر سه بار در روز مصرف شود.

برای پیشگیری از سرطان روده بزرگ، مفعد و معده سیر تازه یا پخته ۳٫۵ – ۲۹ گرم در هفته مصرف می شود.

برای عفونت های قارچی پوست ( کچلی موضعی، خارش پای ورزشکاران ) کرم ./۴ % یا ژل ./۶ % یا ژل ۱ % دو بار در روز به مدت یک هفته مصرف می شود.

معمولاً ۴ گرم  سیر تازه تقریبا معادل یک دانه سیر است و یک بار در روز استفاده می شود سیر تازه به طور معمول حاوی  ۱ درصد allian است.

عوارض جانبی سیر

سیر وقتی از راه دهان خرده شود برای اکثر مردم سالم است سیر می تواند سبب ( بوی بد دهان، احساس سوزش سر دل، گاز، تهوع، استفراغ، بوی بدن و اسهال شود که این عوارض جانبی اغلب با سیر خام بدتر می شود سیر می تواند خطر خونریزی را افزایش دهد.

مصرف سیر با دوز دارویی در زمان شیردهی و بارداری مجاز نیست ولی اگر در مقادیر معمول از راه دهان در غذا مصرف شود در بارداری مشکلی ایجاد نمی کند.

دوز بالای سیر در کودکان خطرناک است و حتی می تواند منجر به مرگ شود ولی اگر به صورت خوراکی از راه دهان و با دوزکم و برای مدت کوتاه مصرف شود اشکالی ندارد.

سیر خام بسیار قوی است خوردن بیش از حد می تواند مشکلات تحریک یا آسیب به دستگاه گوارش ایجاد کند.

تعداد کمی از مردم به سیر حساسیت دارند که علائم حساسیت عبارت از ( بثورات پوستی، سردرد و دمای بالای بدن ) است.

سیر می تواند اثر داروهای ضد انعقاد را مختل کند لذا قبل از عمل جراحی از خوردن آن اجتناب کنید. گزارش هایی از خونریزی بعد از عمل جراحی در کسانیکه سیر ( مخصوصاً سیر تازه ) مصرف می کرده اند شده است. حداقل دو هفته قبل از عمل جراحی مصرف سیر را قطع کنید.

سیر با داروی ایزونیازید و داروی ( مهار کننده ترانس کریپتاز معکوس غیر نوکلئوزیدی ( NNRTIs )  که یک داروی ضد ایدز است تداخل اثر دارد مصرف سیر همراه برخی داروهای ضد ایدز ممکن است اثر این داروها را کاهش دهد. داروهای ضد ایدز که با سیر تداخل اثر دارد مانندevirapine (Viramune), delavirdine (Rescriptor),  efavirenz (Sustiva می باشد

هرگز سیر را در روغن در دمای اطاق یا مدت طولانی در یخچال نگهداری نکنید زیرا خطر مسمومیت غذایی بوتولیسم را دارد بوتولیسم یک سم تند و زننده است که در اثر میکروب کلستریدیوم بوتولینوم ایجاد می شود. و گاهی منجر به مرگ می شود.

روش از بین بردن بوی سیر

نوشیدن آب لیمو یا خوردن چند برش از لیمو بوی بد سیر را متوقف می کند.

الویه

راز های یک الویه خوشمزه

سالاد الویه غذایی است که در ایران شکل گرفته و به قول معروف « من‌درآوردی » است. البته به یک غذای روسی کمی شباهت دارد با این تفاوت که در آن به جای سس مایونز از روغن زیتون استفاده می‌شود و برعکس سالاد الویه تمام مواد از سیب‌زمینی تا خیارشور را نگینی خرد می‌کنند ...

و سیب‌زمینی‌هایش خیلی نرم نیستند که بافت خود را از دست بدهند. پیازچه نیز از دیگر مواد تشکیل‌دهنده این غذاست.

نکته‌هایی که باید در تهیه سالاد الویه به آن‌ها توجه کرد :
1 - برای خوش طعم کردن این سالاد هویج را با کمی شکر یا عسل بخارپز و به صورت نگینی خرد کنید و به سایر محتویات بیفزایید.

2 - برخی افراد به سالاد الویه فلفل دلمه‌ای، ذرت یا کالباس اضافه می‌کنند اما این کار را توصیه نمی‌کنم زیرا نه تنها طعم مناسبی ایجاد نمی‌کند، بلکه غذای به دست آمده دیگر سالاد الویهنخواهد بود.

3 - چاشنی و ادویه مناسب این غذا، فلفل سیاه و کمی آب‌لیموی تازه است. آب‌لیمو را فقط باید به اندازه‌ای اضافه کرد که بوی تخم‌مرغ پخته را بپوشاند و سالاد ترش نشود.

4 - بهتر است خیارشورها را قبل از افزودن بشویید و بعد نگینی و بسیار ریز خردشان کنید آنگاه آن‌ها را در سبدی بریزید و بگذارید تا کاملاً آبشان گرفته شود. این کار هم باعث می‌شود سالاد آب نیندازد و هم بوی نامناسب و ترشیدگی از غذا به مشام نرسد.

5 - همراه این غذا فقط نان آن هم نان‌های سنتی مانند نان بربری یا سنگک را به شما توصیه می‌کنم که البته بهتر است سبوس‌دار باشند.

6 - از رنده کردن مواد غذایی مانند هویج یا خیار شور جدا خودداری کنید زیرا این کار باعث می‌شود سالاد الویه آب بیندازد.

7 - برای آنکه ماندگاری این غذا افزایش پیدا کند، فقط به میزان مصرف هر وعده به محتویات سالاد سس مایونز اضافه کنید زیرا در غیر این صورت به سرعت فاسد خواهد ش

مرباها

بهترین مرباها را درست کنید.

تشخیص قوام آمدن مربا :1- مقداری از مربای در حال جوش را بر داشته تا کمی سرد شود . سسپس مقداری از آن را در وسط دو انگشت خود گرفته و انگشت ها را باز کنید . اگر بصورت نخ کشیده شد قوام آمده است .

2- قطره ای از مربا را داخل کمی آب سرد بیندازید اگر در ته ظرف رفت و باز نشد قوام آمده است .

در صورت کپک زدن مربا چه باید کرد ؟

اگر مربای شما کپک زد ، باید بدانید که زمان پخت آن کم بوده و باید لایه ی کپک زده را از روی مربا جدا کنید و دوباره باقی مانده ی مربا را بگذارید تا بپزد .

 

جلوگیری از کپک زدن مربا :

برای اینکه مربای شما کپک نزند در آخرین مرحله ی پخت 2-1 قاشق غذا خوری آبلیمو به آن اضافه کنید .

خوش رنگ شدن مرباها :

برای خوش رنگ شدن مرباهایی نظیر هویج ، پوست هندوانه ، به ، سیب و غیره می توانید به آن کمی زعفران اضافه کنید . زعفران عطر و بوی بسیار خوبی به مربای شما خواهد داد .

اگر مربای شما شکرک زد :

1- کمی آب و کمی آبلیمو به آن اضافه کنید ، بگذارید دوباره بجوشد .

2- شیشه را درون ظرف آب سرد گذاشته و روی اجاق قرار دهید تا آب جوش بیاید و شکرکمربا ذوب شود . در نظر داشته باشید هرگز شیشه را درون آب جوش نگذارید . چون باعث شکستن شیشه می شود .

جلوگیری از ورود هوا به داخل مربا :

برای جلوگیری از ورود هوا به داخل مربا روی آن را با کاغذ آلومینیوم ( فویل ) بپوشانید و درب مربا را ببندید . در موقع استفاده فویل را از روی شیشه بردارید .

 

یک توصیه لازم :

هیچ گاه مربا را درون ظرف خیس نریزید ، زیرا باعث کپک زدن مربا می شود .

هیچ گاه مربا ی داغ را درون ظرف نریزید بلکه صبر کنید تا کاملا خنک شود ، سپس به ظرف اصلی منتقل کنید .

ترد شدن مربا :

برای ترد و شکننده شدن بعضی از مرباها نظیر بالنگ ،هویج ، ترب ، کدو ، هندوانه ، خیار ، خربزه می توانید از آب آهک استفاده کنید .

برای این منظور 2قاشق غذا خوری آهک را درون 2لیتر آب حل کنید سپس میوه ها را در آورده و 24ساعت درون آب شیرین بگذارید . بعد آن را کاملا بشویید وبرای پخت مربا استفاده کنید .

خوشمزه و معطر شدن مربا :

برای معطر و خوشمزه تر شدن مربا از چاشنی هایی نظیر هل برای سیب وبه ،چوب دارچین و وانیل ویا گلاب برای مربای آلبالو استفاده کنید .

 

زمان پخت مربا :

زمانی مربای شما پخته است که کف کرده باشد . در این موقع می توانید زیر اجاق را خاموش کنید.

جلوگیری از سیاه شدن سیب برای مربا :

بعد از پوست کندن سیب آن را در محلول آب سرد و کمی آبلیمو قرار دهید . با انجام این کار سیب شما تغییر رنگ نمی دهد . بعد از 10 دقیقه می توانید برای پختن مربا از سیب استفاده کنید .

 

چند نکته در مورد آلبالو و به :

درب ظرف مربای آلبالو را در حال پخت نباید گذاشت .زیرا مربا سرریز می شود و تمام آب مربا از ظرف خارج می شود . اما در ظرف مربای به، را همیشه ببندید زیرا رنگ آن بهتر می شو

10 غذا برای سلامتی بهتر

10 غذا برای سلامتی بهتر

چه غذاهایی برای سلامتی بهتر از همه هستند؟ تصور کنید می خواهید غذاهایی را برای چشیدن انتخاب کنید، غذاهایی که برای سلامتی تان خوب و مغذی باشند. غذاهایی که کمک می کنند همراه با سلامتی وزن خود را کنترل کنید. حس و حالتان را بهتر کنند. خطر بیماری ها را کاهش دهند.

 طبق چندین منبع، تحقیقات و آزمایشات، ده غذای زیر روی هم رفته برای سلامتی بهتر هستند. بعضی از غذاها واقعا خاص ترند. اینها غذاهایی هستند که بهتان اجازه می دهند به جای خریدن داروهایتان از داروخانه آنها را در خانه بخورید.


10. چای

از چای سبز تا هیبیسکوس. از چای سفید تا بابونه. چای ها سرشار از فلانویدها و دیگر مواد خوب برای سلامتی هستند. اگرچه اغلب مردم چای را به عنوان یک نوشیدنی خوشمزه و آرامش بخش می دانند. چای غنی از آنتی اکسیدان هاست. چای سبز می تواند متابولیسم بدن را بالا برده و چای ترش می تواند قند خون را پایین آورد. چای سیاه بیشترین مقدار کافئین را دارد. چای سیاه از ریه در برابر  آسیب هایی که دود سیگار ایجاد می کند محافظت می کند. همچنین خطر سکته را نیز کم می کند.




9. پروتئین های کم چربی

پروتئین یک بخش مهم از هر رژیمی به حساب می آید و در ماهی، مرغ بدون پوست و بوقلمون، و گوشت قرمز یافت می شود. پروتئین برای بهبود بافت های بدن و ساختن و حفظ کردن ماهیچه های بدن ضروری است. پروتئین ها از آمینو اسید ساخته شده اند، چیزی که نمی تواند توسط بدن ساخته باپپیا ذخیره شود و باید با مصرف روزانه غذاها تامین شود. بااین حال کیفیت پروتئین در غذاها متفاوت است. خوردن مواد پروتئینی کم چرب کمک می کند سطح کلسترول پایین بماند و خطر بیماری های قلبی و دیگر بیماری های تهدید کننده زندگی کاهش پیدا کند. 



8. سیب

خوردن یک سیب در روز شما را از دکتر رفتن بی نیاز می کند. جای تعجب نیست که سیب ها برای شما خوب هستند. اما دقیقا چه چیزی سبب فایده های سلامتی این میوه شده است؟ پکتین موجود در سیب LDL (کلسترول بد) بدن را پایین می آورد.  افرادی که در روز دو عدد سیب می خورند کلسترولشان تا 16 درصد پایین تر از بقیه است. سیب از سرطان ریه، روده و سینه جلوگیری می کند. سیب ها در کاهش وزن نیز موثرند. یک فلانویید به نام فولیریدزین که تنها در سیب یافت می شود زن ها را بعد از یائسگی در برابر پوکی استخوان محافظت می کند. بورون، ماده دیگری در سیب نیز استخوان ها را قوی می کند. آب سیب هم برای بچه هایی با بیماری آسم خیلی مفید است.



7. روغن  زیتون 

روغن  زیتون روغنی است که از زیتون به دست می آید. این روغن با آسیاب کردن زیتون به صورت کامل و استخراج کردن روغن با وسایل مکانیکی و شیمیایی به وجود می آید. این روغن معمولا در پخت و پز استفاده می شود. همچنین منبع عالی از چربی غیراشباع برای سلامت قلب است که می تواند کلسترول بد را پایین آورده و کلسترول خوب را بالا ببرد. همچنین جایگزین عالی برای چربی های اشباع شده ناسالم مثل کره می باشد. و نیز برای داشتن پوست نرم نیز مفید است.



6. آجیل

هر گونه از دانه ها و آجیل ها فواید خودش را دارد. بادام، گردوی آمریکایی و پسته غنی از پروتئین هستند، درحالیکه گردو محتوی اسیدهای چرب امگا 3 است. کسانی که از این آجیل ها 5 روز در هفته استفاده می کنند تا 50 درصد از خطر حمله قلبی می کاهند. اگر بادام به برنامه غذایی اضافه شود تاثیر مطلوبی بر روی سطح کلسترول خون می گذارد. آنها دیواره رگ ها را محافظت می کنند. و به ساخت دندان ها و استخوان های محکم کمک می کنند. چربی سالم تولید کرده و به کاهش وزن کمک می کنند. برای عملکرد خوب مغز مفید هستند. سیستم عصبی را تقویت کرده و بدن را قلیایی می کنند.



5. ماهی 

ماهی یک غذای برتر است. پر از ویتامین و مواد معدنی و منبع غنی از اسیدهای چرب امگا 3، ماهی می تواند به محافظت در برابر طیفی از بیماری ها، از سرطان تا بیماری قلبی، افسردگی تا ورم مفاصل، کمک کند. مصرف ماهی سالمون در وعده غذایی کمک می کند چروک هایی که در اثر بالا رفتن سن به وجود می آید نرم و کمتر باشد. همچنین این ماهی حاوی ویتامین Aو D  است.



4. سبزی هایی با برگ های سبز تیره

سبزی ها منبع  خوبی از آهن، ویتامین A و لوتین برای سلامت چشم هستند.  مطالعات نشان داده  که سبزیجات سبز برگ مثل اسفناج یا کلم از خطر دیابت نوع 2 به طور قابل ملاحظه ای می کاهد. اسفناج، کلم پیچ و دیگر سبزیجات سبز تیره سرشار از ترکیبات ضد سرطان و ضد میکروب هستند. اکثر سبزیجات هم حاوی آنتی اکسیدان هستند که به کاهش التهاب که می تواند منجر به سرطان و حمله های قلبی شود، کمک می کند.



3. حبوبات

خانواده حبوبات ارزان قیمت، که شامل لوبیا، نخود و عدس می شود فواید ارزشمندی دارند. آنها غنی از فولیک اسید، کلسیم، آهن، پتاسیم، زینک و آنتی اکسیدان هستند. سرشار از پروتئین و کربوهیدرات. آنها همچنین تاثیر زیادی در مقابله با ویروس HIV دارند. طبق نظریه ترکیب کردن پروتئین حبوبات باید در وعده های غذایی با پروتئین دیگری مثل گندم و جو ترکیب شده تا  میزان آمینو اسید را تنظیم کند. نمونه های معمولی از این ترکیب مثل دال عدس با برنج، غذای هندی ها (ترکیب حبوبات با برنج)، لوبیا با نان، و کره بادام زمینی با نان گندم.



2. توت ها

خانواده توت ها شامل، توت فرنگی، تمشک، ذغال اخته، شاه توت هستند. آنها سرشار از ویتامین و فیبر هستند. همچنین منبع عالی از آنتی اکسیدان و ترکیباتی  هستند که بدنتان را در برابر استرس های روزمره زندگی محافظت می کنند. آنتی سیان آنتی اکسیدانت سه برابر ویتامین C  قدرت جنگیدن با استرس را دارد و به خاطر نابود کردن آسیب هایی که سبب سرطان می شوند و نیز تاثیرش در بیماری هایی که با افزایش سن ارتباط دارند شناخته شده است. توت باعث بهبود حافظه نیز می شوند. آنتی اکسیدان های درون توت عملکرد مغز را بهبود می بخشند.



1. خرما

خرما حاوی کلسیم، سولفور، آهن، پتاسیم، فسفر، منیزیم، مس، B6 و سایر ویتامین ها، فولیک اسید، پروتئین، شکر و غنی از فیبرهای طبیعی که در سلامت ذهن  و بدن مشارکت دارند، است. خوردن خرما زایمان را راحت می کند، به تولید شیر مادر کمک می کند و نیز از کم خونی بعد از تولد بچه جلوگیری می کند. خوردن خرما روزانه بدن را در برابر تصلب شرایین  محافظت می کند. که دلیل اصلی حمله های قلبی و سکته است. علم پزشکی مدرن نشان داده که خرما در جلوگیری از سرطان های شکمی موثر است.


درد و دل با خدا

درد و دل با خدا

آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت

و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی

خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...

گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم

هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد

خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .

احادیث چهار ده معصوم

احادیث چهارده معصوم

پیامبر ص به خوشرویی در خانه اهمیت زیادی می داد و اصحاب را به مدارا با زنان ترغیب می نمود و در اخرین لحظات عمر خود به آن سفارش می کرد و سعی آن حضرت بر آن بود تا مردان رابا مقام و شخصیت والای زن آشنا کند و به آنان بفهماند که زنان به عنوان برترین مربی انسانها نقش بزرگی در سعادت و بدبختی جوامع بشری دراند.

به این جهت در هر فرصتی که دست می داد از زن به عنوان مادر و به عنوان همسر مومنه تجلیل می کرد و می فرمود: بعد از اسلام بهترین چیزی که مسلمانان از آن برخوردر می شود، همسر مومنه ای است که هرگاه به او نگاه کند مسرور شود و در موقع درخواست کاری از او اطاعت کند و در غیاب شوهر خود و مال شوهر را حفظ کند.

 

* قناعت ثروتي است كه پاياني ندارد.

* هر كه خود را بشناسد، خدا را شناخته است.

* شجاع ترين مردم آن است كه حرف حق را بزند.

* بزرگترين جهاد‌، مبارزه با نفس است.

* شمشير آخته‌ دردست‌ مرد شجاع‌، عزيزتر از سخن‌ راست‌ نيست‌.

* زشت‌ ترين‌ سخن‌ راست‌، ستايش‌ انسان‌ از خويشتن‌ است.

* بهترين‌ گفتارها آن‌ است‌ كه‌ عمل‌ تصديق‌ كند.

* هركه‌ نيكي‌ را از بدي‌ نشناسد، از چهارپايان‌ است‌ !

* بايد مردم‌ در برابر حق‌ نزد تو مساوي‌ و يكسان‌ باشند.

* بر برادر تو همان‌ حقي‌ است‌ كه‌ تو داري.

* من‌ گواهي‌ شخص‌ فاسق‌ را جز عليه‌ خودش‌ قبول‌ نميكنم‌.

* نيكي‌ و احسان‌ را جز آدم‌ نادان‌ رد نميكند.

* يتيم‌ را با آنچه‌ كه‌ فرزندان‌ خود را ادب‌ ميكني‌، تاديب‌ كن.

* آنكس‌ كه‌ تو را بيم‌ دهد، مانند كسي‌ است‌ كه‌ تو را مژده‌ دهد.

* دشمن‌ دانا از دوست‌ نادان‌ بهتر است‌.

* دوري‌ و جدايي‌ دوستان‌ ، غربت‌ و تنهايي‌ است.

* حاجت‌ از دست‌ دادن‌ بهتر كه‌ از نااهل‌ خواســتن‌ !

* آرزوهايتان‌ را به‌ كساني‌ متوجه‌ كنيد كه‌ دلهايتان‌ آنها را دوست‌ دارد.

* شكيبايي‌ مركبي‌ است‌ كه‌ خسته‌ نشود.

* شخصيت‌ مرد زير زبان‌ اوست‌.

* عبرتها چه‌ بسيار است‌، ليكن‌ پند گرفتن‌ كمتر است.

* اگر درباره‌ كسي‌ مشكوك‌ باشيد، به‌ دوستانش‌ نگاه‌ كنيد.

* هر تنفس‌ انسان‌ گاميست‌ كه‌ بسوي‌ مرگ‌ بر ميدارد.

* مردم‌ دشمن‌ چيزهايي‌ هستند كه‌ نميدانند.

* بهترين‌ زهدها، پنهان‌ داشتن‌ آن‌ است.

* شگفتا! آيا خـلافت‌ و حـكومت‌ با رفاقت‌ و خويشي‌ هم‌ ميشود ؟!

* عدالت‌ زمامدار نيكوتر از خير روزگار است.

* هرگز كسي‌ را به‌ مبارزه‌ و جنگجويي‌ دعوت‌ نكن.

* روز دادستاني‌ و عدالت‌ از ظ‌الم‌، سختتر از روز ستم‌ بر ستمديده‌ است.

* حكومت‌ خود را با ريختن‌ خون‌ حرام‌، استوار نكن‌.

* هرگز ياور ستمكار نباش‌.

* حكمت‌ را با نااهل‌ نگوييد كه‌ به‌ حكمت‌ ستم‌ كرده‌ايد.

* به‌ گوينده‌ نگاه‌ نكن‌، حرف‌ را در نظ‌ر بگير.

* بزرگواري‌ با خرد و ادب‌ است‌، نه‌ با اصل‌ و نسب‌.

* عقل‌ و خرد، شمشير برنده‌ايست.

* دانش‌ نگهبان‌ توست‌، در حاليكه‌ تو ثروت‌ را بايد محافظت‌ كني.

بي‌ ارزشترين‌ مردم‌، كم‌ دانشترين‌ آنهاست.

* دانشمندان‌، به‌ علت‌ كثرت‌ نادانان‌ غريبند.

* مرگ‌ بزرگ‌ همان‌ فقر و بينوايي‌ است.

* فقر و تنگدستي، مرد باهوش‌ را گنگ‌ و لال‌ ميكند.

* انسان‌ به‌ نعمتي‌ نميرسد مگر اينكه‌ نعمت‌ ديگري‌ را از دست‌ ميدهد.

* از قرض‌ كردن‌ بپرهيزيد

* قرض‌ كردن‌ زبوني‌ و خواري‌ است‌.

* غم‌ وغصه‌ نيمي‌ از پيري‌ است‌.

* قصاص‌ و انتقام‌ قبل‌ از جنايت‌، درست‌ نيست‌.

* من‌ به‌ خاط‌ر سوء ظن و بدگماني، كيفر نميدهم‌.

* تو را از عجله‌ و شتاب‌ در سخن‌ و كار نهي‌ ميكنم‌.

* خداوند به‌ مردم‌ پناه‌ داده‌ تا از ستم‌ دور باشند.

* زمامداران‌ بوسيله‌ ظ‌لم‌ آزمايش‌ ميشوند.

* با توده‌ جماعت‌ باشيد، چراكه‌ دست‌ خدا با جماعت‌ است‌.

* هركه‌ از حق‌ تجاوز كند راهش‌ گم‌ ميشود.

* زكات‌ پيروزي‌ عفو و بخشش‌ است‌.

* ذمه‌ء من‌ در گرو آن‌ چيزي‌ است‌ كه‌ ميگويم‌.

* صفتي‌ بدتر از دروغ‌ وجود ندارد.

* براي دنيا به گونه اي زندگي كن كه گويي تا ابد زنده اي و براي آخرت به گونه اي زندگي كن كه گويي لحظه مرگت نزديك است.

* فرزندان‌ خود را بااخلاق‌ خود تربيت‌ نكني، زَيرا كه‌ آنان‌ براي‌ زماني‌ غيراز زمان‌ شما خلق‌ شده‌اند.

* هيچ‌ فقيري‌ گرسَنه‌ نمانده‌ مگر درسايه ‌آنكه‌ ثروتمندي‌ از حق ‌او بهره‌مند گشته‌ است.

* چون‌ تو به‌ جانب‌ مرگ‌ ميروي‌ و مرگ‌ جانب‌ تو مي‌آيد، زود به‌ يكديگر خواهيد رسيد.

خريد بليت اينترنتي شرکت هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران


به سيستم خريد بليت اينترنتي پروازهاي داخلي شرکت هواپيمايي جمهوري اسلامي خوش آمديد

 
کاربر گرامي، سيستم خريد بليت اينترنتي شرکت هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران به منظور ارائه خدمات بهتر و رفاه حال شما تهيه و پیادهسازي گرديده است. شما به کمک اين سیستم می‌توانيد بليت مورد نظر خود را از طريق اينترنت تهيه نماييد. به اين منظور پس از انتخاب پرواز مورد نظر و پرداخت هزينه بليت از طريق اينترنت شمارههاي بليت خود را از سيستم دريافت خواهيد نمود که به جاي برگه کاغذي بليت مورد استفاده قرار خواهد گرفت. شما ميتوانيد تنها با در اختيار داشتن اين شمارهها و با رجوع به فرودگاه مبدا ، سفر خود را به انجام رسانيد. جهت استفاده از اين سيستم شما به موارد زير نياز داريد: 
1- کارت پول بانک های عضو شبکه شتاب (که با مراجعه به کليه شعب بانک ها در سطح کشور قابل تهيه ميباشد)
2- کد کاربري در سيستم خريد اينترنتي بليت شرکت هما. جهت دريافت کد کاربري خود شما بايد يکبار فرم ثبت نام را پر کرده و تا تاييد شدن کد کاربري خود منتظر بمانيد. 
لطفا قبل از ورود به سيستم ضوابط و مقررات خريد اينترنتي بليت از سايت شرکت هما را مطالعه فرماييد و در صورت پذيرش مفاد آن وارد سيستم شويد.

 
ادامه نوشته

مناجات

خدایا ببخش...
گفتم: خسته‌ام.
گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا امید نشید (زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره.

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.


گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم.

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم 
.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته.

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا 
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله.

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:
و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم.

گفتی: فانی قریب 
.:: من که نزدیکم (بقره/186) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم.

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/205) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم 
.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/22) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی.

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه 
.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/90) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده 
.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/104) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم.

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/2-3) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/53) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/135) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم: یا غافر الذنب، اغفر ذنوبی جمیعا

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/222) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده 
.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/36) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/42-


حکایت های مذهبی

حکایت هایی خواندنی از حضرت آیت الله بهجت

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! »

به گزارش سرویس دینی جام نیوز؛ حکایات آموزنده ای از حضرت آیت الله العظمی بهجت نقل شده است. آنچه می خوانید 10 حکایت کوتاه از ایشان است:

 

1ارزش نماز اول وقت

آقای مصباح می گوید: آیت الله بهجت از مرحوم آقای قاضی (ره) نقل می کردند که ایشان می فرمود:

« اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند! و یا فرمودند: به صورت من تف بیندازد. »

اول وقت سرّعظیمی است « حافظوا علی الصلوات: در انجام نمازها کوشا باشید. »

خود یک نکته ای است غیر از « أقیموا الصلوة: و نماز را بپا دارید. »

و همچنین که نماز گزار اهتمام داشته باشد و مقید باشد که نماز را اول وقت بخواند فی حدّ نفسه آثار زیادی دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد. »

2. زنده نگه داشتن سنت

حجة السلام والمسلمین قدس، یکی از شاگردان آیت الله بهجت می گوید:« آقا همیشه سفارش می کردند برای احیای شریعت نگذارید سنتها فراموش شود وعرفیات یا بدعتها جای آن را بگیرد.

روزی فرمودند:« مرحوم حاج شیخ مرتضی طالقانی ( ازاستادان اخلاق و علمای بزرگ نجف، که استاد اخلاق آقا نیز بوده است ) همراه با عده ای از علما از جمله آیت الله العظمی خوئی به افطار دعوت بودند، وقتی غذا آماده می شود و همگی سر سفره می نشینند حاج شیخ مرتضی طالقانی می فرماید: نمک در سفره نیست و اقدام به تناول غذا نمی کنند. با اینکه بین مجلس افطاریه تا آشپزخانه بسیار فاصله بوده ( و ظاهراً از خانه ای دیگر غذا می آورده اند ). به هر حال مرحوم طالقانی دست به غذا دراز نمی کند و دیگران حتی آیت الله خوئی نیز به احترام ایشان غذا شروع نمی کنند و طول می کشد تا نمک را بیآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن، آیت الله خوئی خطاب به ایشان می فرماید: حضرت آقا، اگر شما به این اندازه به ظاهر سنت مقید هستید که اگر کمی نمک تناول نکنید غذا نمی خورید، پس در این گونه مجالس کمی نمک با خود همراه داشته باشید تا مردم را منتظر نگذارید. آقای طالقانی فوراً دست به جیب برده و کیسه کوچکی را درآورده و می فرماید: با خودم نمک داشتم ولی می خواستم سنت اسلامی پیاده شود و متروک نباشد. »

3آقائی و بزرگواری ائمه علیهم السلام

باز آقای قدس می گوید: روزی آقای بهجت در رابطه با بزرگواری و اغماض ائمه اطهار ـ صلوات الله علیهم ـ فرمودند:« در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانه فرات و دجله آبادیی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام از آنجا عبور می کرد و مردی از اهل سنت که در سر راه مرد شیعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون می دانست وی به زیارت حضرت علی علیه السلام می رود او را مسخره می کرد.

حتی یک بار به ساحت مقدس آقا جسارت کرد، و مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون خدمت آقا مشرف شد خیلی بی تابی کرد و ناله زد که: تو می دانی این مخالف چه می کند.

آن شب آقا را در خواب دید و شکایت کرد آقا فرمود: او بر ما حقی دارد که هر چه بکند در دنیا نمی توانیم او را کیفر دهیم. شیعه می گوید عرض کردم: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او می کند بر شما حق پیدا کرده است؟! حضرت فرمودند: بله او روزی در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه می کرد، ناگهان جریان کربلا و منع آب از حضرت سید الشهدا علیه السلام به خاطرش افتاد و پیش خود گفت: عمر بن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، خوب بود به آنها آب می داد بعد همه را می کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت، از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمی توانیم او را جزا بدهیم.

آن مرد شیعه می گوید: از خواب بیدار شدم، به محل برگشتم، سر راه آن سنی با من برخورد کرد و با تمسخر گفت: آقا را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟! مرد شیعه گفت: آری پیام رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. وقتی رسید به فرمایش امام علیه السلام که وی به آب نگاهی کرد و به یاد کربلا افتاد و ...، مرد سنی تا شنید سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچ کس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم، آقا از کجا فهمید. بلافاصله گفت: أشهد أن لا إله إلا الله، و أن محمداً رسول الله، و أن علیاً أمیرالمؤمنین ولیّ الله و وصیّ رسول الله و شیعه شد.»

4. ارزش وضو و طهارت

باز آقای قدس می گوید:« روزی چند دقیقه زودتر برای درس به خانه آقا رفتم، دیدم پیرمردی نشسته و آقا به او توجهی خاص دارد، بعد از دقایقی آقا فرمود: ایشان (آن پیرمرد) هرگز بی وضو نمی خوابد، اگر شبها چندین بار هم بیدار شود باید حتماً وضو بسازد. »

5. شخصیت ممتاز آقا شیخ محمد حسین کمپانی

آیت الله مصباح می گوید:« روزی آقا فرمودند: مرحوم آقا شیخ محمد حسین طوری بود که اگر کسی به فعالیتهای علمی اش توجه می کرد تصور می کرد در شبانه روز هیچ کاری غیر از مطالعه و تحقیق ندارد، و اگر کسی از برنامه های عبادی ایشان اطلاع پیدا می کرد فکر می کرد غیر از عبادت به کاری نمی پردازد.

مرحوم آقا شیخ محمد حسین می گفت: من سیزده سال در درس مرحوم آخوند خراسانی، صاحب کفایه شرکت می کردم، در طول این سیزده سال یک شب موفق نشدم که در درس ایشان حضور پیدا کنم ( و ظاهراً درسشان را شبها ایراد می فرمودند ) آن یک شب نیز به زیارت کاظمین مشرف شده بودم و در هنگام برگشتن مشکلی پیش آمد که به موقع نرسیدم، در بین راه که می آمدم حدس می زدم که امشب چه مطالبی را بیان خواهند کرد. پیشاپیش آنها را نوشتم.

به نجف که رسیدم و با دوستان صحبت کردم دیدم تقریباً همه مطالبی که بیان فرموده بودند چیزهایی بوده که من پیشاپیش حدس زده و نوشته بودم، و تقریباً نوشته های من چیزی از درس کم نداشت.

ایشان با اینکه چنین موقعیت علمی داشتند و درس استاد را پیشاپیش می توانستند حدس بزنند و بنویسند، در عین حال مقید بودند که حتی یک شب درس استاد از او فوت نشود.

در کنار این فعالیتهای علمی آن قدر مقید به برنامه های عبادتی بودند، که هر کس اینها را می دید فکر می کرد که اصلاً به هیچ چیز غیر از عبادت نمی رسد، هر روز زیارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طیار از برنامه های عادی ایشان بود. روزهای پنج شنبه، طبق سنتی که علمای نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه یا جمعه یک روضه هفتگی دارند که زمینه ای است برای دیدار دوستان و استادان و شاگردان با همدیگر و توسلی هم انجام می گرفت، مرحوم آقا شیخ محمد حسین در این روضه شان مقید بود که خود پای سماور بنشیند، و خود او همه کفش ها را جفت کند، و در عین حال زبانش مرتب در حال حرکت بود خیلی تند تند یک چیزی را می خواندند ما متوجه نمی شدیم که این چه ذکری است که ایشان این قدر در نشستن و بر خاستن به گفتن آن مقید است.

 

بعد یکی از دوستان که خیلی با آقا مأنوس بود ( مرحوم آقا شیخ علی محمد بروجردی رضوان الله علیه ) از ایشان سؤال کرده بود: آقا، این چه ذکری است که شما این قدر تقیِّد دارید که حتی بین سلام و احوال پرسی تان آن را ترک نمی کنی؟ ایشان لبخندی زده بود و بعد از تأملی فرموده بود: خوب است انسان روزی هزار مرتبه إنا أنزلنا بخواند. »

6. راضی به رضای الهی

حجة السلام والمسلمین قدس از شاگردان آقا می گوید:« یک روز از روزهای درسی کمی زودتر به خانه آیت الله العظمی بهجت رفتم ـ زیرا ایشان گاهی از اوقات وقتی شاگردان به درس حاضر می شدند هرچند یک نفر هم بود به اتاق درس می آمد و تا هنگام آمدن دیگران احیاناً جریان و یا حدیث و یا نکته اخلاقی را گوشزد می کردند ـ بنده نیز به طمع مطالب یاد شده قدری زودتر رفتم. خوشبختانه آقا که صدای « یا الله » حقیر را شنید زودتر تشریف آورد، بعد از احوالپرسی فرمود:

در نجف یکی از آقازاده های ایرانی که از اهل همدان و بسیار جوان زیبا و شیک پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامی شهرت داشت، به بیماری سختی گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه ای که با عصا بیرون می آمد.

من سعی داشتم که با او روبرو نشوم، زیرا فکر می کردم با وصف حالی که او داشت، از دیدن من خجالت می کشد، لذا نمی خواستم غمی بر غمش بیفزایم. یک روز از کوچه بیرون آمدم و دیدم او سر کوچه ایستاده است و ناخواسته با او روبرو شدم و با عجله و بدون تأمل گفتم: حال شما چطور است؟ تا این حرف از دهانم بیرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم که چه حرفی ناسنجیده ای مگر حال او را نمی بینی! چه نیازی بود از او بپرسی؟ به هر حال خیلی از خودم بدم آمد.

ولی بر خلاف انتظار من، وقتی وی دهان باز کرد مثل اینکه آب یخ روی آتش ناراحتی درونم ریخت، چنان اظهار حمد و ستایش کرد و چنان با نشاط و روحیه ابراز سرور کرد که گویا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنیدن صحبت های او آرام گرفتم و ناراحتی ام بر طرف گردید. »

7برکت و عظمت ولایت علی(ع)

هم او می گوید:« روزی آقا در ارتباط با ولایت و عظمت آن فرمودند: در نجف یا کاظمین یکی از آقایان قریب 10 یا 15 نفر از اهل علم را برای ناهار دعوت کرده بود ولی فرستاده آقا اشتباهاً طلاب یک مدرسه را که قریب 60-70 نفر بودند دعوت کرده بود. وقتی میهمانان آمده بودند وی دیده بود گذشته از این که جا برای نشستن آنها کم است غذا نیز خیلی اندک است، بی درنگ به ذهنش خطور کرد که آیت الله حاج شیخ فتحعلی کاظمینی را از جریان با خبر سازد.

وقتی خبر به آقا رسیده بود فرموده بود: دست به کار نشوند تا من بیایم. تا اینکه ایشان تشریف می آورد و می فرماید: یک پارچه سفید آب ندیده برایم بیاورید. و ظرف برنج را وارسی کرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جای سرپوش می گذارد و می فرماید: حال ظرفها را به من بدهید، من غذا می ریزم و شما تقسیم کنید، و مکرر می فرموده است:« ها علیّ (ع) خیر البشر، و من أبی فقد کفر: هشدار، که علی علیه السلام بهترین انسانهاست، و هر کس [ولایت او] را نپذیرد[ به خدا ] کفر ورزیده است.

 

بحار الانوار، ج26، ص306، روایت 66 و 68 »

 

تا اینکه به شرافت مقام شامخ علی علیه السلام تمام میهمانان را از آن دیگ غذا داده بود و هنوز طعام دیگ به آخر نرسیده بود ».

 

یکی دیگر از شاگردان (آقای تهرانی) این قضیه را نقل میکرد:« آن گونه که به یاد دارم حضرت استاد این قضیه را مکرر به این صورت نقل می فرمودند که مرحوم حاج میرزا حسین نوری(ره)، صاحب کتاب «مستدرک الوسائل» در سامراء به شخصی فرموده بودند که برای شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت کن، ولی شخص قاصد صد نفر را برای شب پنجشنبه دعوت کرده بود ( در حالی که منظور حاجی نوری(ره) این بود که پنجاه نفر برای شب پنجشنبه، و پنجاه نفر برای شب جمعه دعوت کند، و برای شب پنجشنبه غذای پنجاه نفر را تدارک دیده بود. )

 

وقتی حاجی از جریان باخبر می شود می فرماید: سریعاً آخوند ملا فتحعلی سلطان آبادی (ره) را که در سامراء اقامت داشته است، خبر کنید. مرحوم آخوند به محض اطلاع از قضیه می فرماید: غذا را نکشید تا من بیایم. وقتی تشریف می آورند می فرماید: یک پارچه آب ندیده بیاورید، پارچه را می آورند و ایشان آن را روی ظرف غذا قرار می دهد و سه بار دست خود را روی پارچه می کشند و در هر بار می فرمایند: « ها علی(ع) خیر البشر، من أبی فقد کفر. » و بعد می فرمایند: حالا غذا را بکشید، غذا را می کشند و تمام مهیمانها را غذا می دهند. »

 

8ارزش کار خالصانه

باز آقای قدس می گوید:« روزی آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگر چه اندک باشد، فرمود:

یکی از علمای نجف روزی در مسیر راهش به فقیری یک درهم صدقه داد ( البته بیشتر ازآن نداشت ) شب در خواب دید او را به باغی مجلل و دارای قصری بسیار عالی و زیبا دعوت کرده اند که نظیر آن را کسی ندیده بود. پرسید این باغ و قصر از آن کیست؟ گفتند: ازآن شماست تعجب کرد که من در برابر این همه تشریفات، عملی انجام نداده ام. به او گفتند: تعجب کردی؟ گفت:آری. گفتند: تعجب نکن. این پاداش آن یک درهم شماست. که خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است. »

 

 

9. ثبات قدم در دیانت

هم او می گوید:

« روزی آقا در ارتباط با ثبات قدم در دیانت و استمرار پرهیزکاری و تقوا فرمودند: یکی از علمای بزرگ و اهل معنی شخصی را در صحن مبارک حضرت امیر علیه السلام دید که از نهایت تواضع و ادب و ذلت در برابر مقام شامخ ولایت مولی الموحدین ایستاده و چنان سر به زیر و افتاده و خاضع بود که گویی با سر راه می رود. آن عالم عابد ربانی پیش آن مرد شریف و بزرگوار که عمرش از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و کیفیت زندگی او جویا شد. آن مرد شریف فرمود: از زمانی که پا به تکلیف گذاشتم تاکنون از روی عمد و دانسته گناه نکرده ام. البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت این گونه نتیجه را دارد. »

 

10توجه امام زمان (عج) به شیعیان واقعی

و نیز می گوید:

« روزی آقا فرمودند: دکتری متدین اهل ولایت و شیعه مدتی در صدد پیدا کردن یاران حضرت حجت علیه السلام می گشت حتی می خواست اسامی آنها را بداند. روزی در مطب خود که در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصی وارد شد و سلام کرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، یاران حضرت حجت علیه السلام عبارتند از... و شروع کرد به شمردن نامهای آنان و تند تند همه را نام برد و نام یکی نیز « بهرام » بود. به هر حال در طول چند دقیقه همه سیصد و سیزده نفر را شمرد و گفت: اینها یاران مهدی (عج) می باشند و بلند شد و خداحافظی کرد و رفت.

دکتر می گوید: او که رفت من تازه به خودم آمدم که این چه کسی بود؟ و آیا من خواب بودم یا بیدار؟ از همسرم که در اتاق مجاور بود پرسیدم: آیا کسی با من کاری داشت و پیش من کسی آمد؟ گفت: آقایی آمد و تند تند حرف می زد. دکتر می گوید: تازه فهمیدم که من خواب نبودم و او از افراد معمولی نبود. »

داستانهایی از زندگی امام جواد (ع)

داستانهایی از زندگی امام جواد (ع)

امام جوادصحنه‌ای شگفت‌آور از امام جواد (ع)حكیمه - دختر حضرت موسى بن جعفر و خواهر امام رضا علیهم السلام – حكایت می كند:وقتی زمان ولادت حضرت جواد الائمّه علیه السلام نزدیك شد، حضرت ابوالحسن، امام رضا علیه السلام مرا به همراه همسرش، خیزران - مادر حضرت جواد علیه السلام - با یك نفر قابله (ماما) داخل یك اتاق قرار داد و درب اطاق را بست.

 

وقتى نیمه شب فرا رسید، ناگهان چراغ خاموش شد و اتاق تاریك گشت ؛ و ما ناراحت و متحیّر شدیم كه در آن تاریكى، در چنین موقعیّتى حسّاس چه كنیم؟در همین تشویش و اضطراب به سر مى بردیم كه ناگاه درد زایمان خیزران شروع شد؛ و اندكى بعد وجود مبارك و نورانى حضرت ابوجعفر، محمّد جواد علیه السلام از مادر تولّد یافت و با ظهور طلیعه نورش تمام اتاق روشن گشت.حكیمه می گوید: به مادرش، خیزران گفتم: خداوند كریم به واسطه وجود مبارك و نورانى این نوزاد عزیز، تو را از روشنائى و نور چراغ بى نیاز گردانید.

پس چون نوزاد بر زمین قرار گرفت، نشست و نور تشعشع انوار الهى، تمام اطراف بدنش را فرا گرفت، تا آن كه صبح شد و پدر بزرگوارش حضرت ابوالحسن، علىّ بن موسى الرّضا علیهماالسلام تشریف آورد؛ و با لبخندى نوزاد عزیز را در آغوش گرفت؛ و پس از لحظه اى او را در گهواره نهاد و به من فرمود: اى حكیمه! سعى كن كه همیشه كنارش باشى.

حكیمه در ادامه حكایت چنین می گوید: وقتی روز سوّم مولود فرا رسید، آن نوزاد عزیز چشم هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و بعد از آن نگاهى به سمت راست و سمت چپ كرد و سپس با زبان صریح و فصیح اظهار داشت:«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه، وحده لا شریك له، و أنّ محمّدا عبده و رسوله».و هنگامى كه شهادت بر یگانگى خداوند متعال و رسالت حضرت محمّد رسول اللّه صلى الله علیه و آله بر زبان جارى كرد، بسیار تعجّب كردم و در حیرت قرار گرفته و با همان حالت از جاى خود برخاستم و به حضور حضرت رضا علیه السلام آمدم و گفتم: صحنه اى بسیار عجیب و شگفت آورى را دیدم!امام علیه السلام فرمود: چه چیزى را مشاهده كرده اى؛ كه باعث شگفتى تو گشته است؟در جواب حضرت گفتم : این نوزاد كوچك چنین و چنان گفت، و تمام جریان را برایش بازگو كردم.

همین كه امام رضا علیه السلام سخن مرا شنید، تبسّمى نمود و سپس فرمود: چیزهاى معجزه آسا و حیرت انگیز بیشترى را نیز مشاهده خواهى كرد. (1) آگاهی امام جواد علیه ‌السلام از درون افرادمحمد بن علی هاشمی، یكی از مخالفان ولایت می گوید: بامداد روزی كه امام جواد علیه ‌السلام با دختر مامون عروسی كرده بود خدمتش رسیدم و در آن شب دارویی خورده بودم كه تشنگی به من دست داده بود و من نخستین كسی بودم كه در آن صبح خدمتش رسیدم و نمی‌خواستم آب طلب كنم.امام علیه ‌السلام به چهره‌ من نگاه كرد و فرمود: به گمانم تشنه ‌ای!جواب دادم: آری.فرمود: ای غلام برای ما آب آشامیدنی بیاور.

من با خودم گفتم: اكنون آب مسموم می‌آورند.از این جهت اندوهگین و پریشان شدم. غلام آمد و آب آورد. حضرت به چهره‌ من تبسمی نمود و فرمود: ای غلام آب را به من بده.آن را گرفت و آشامید (تا من یقین كنم كه مسموم نیست.) سپس به من داد، و من آن را آشامیدم. بار دیگر تشنه شدم و باز كراهت داشتم كه آب بخواهم آن حضرت فرمود: باز هم تشنه شدی؟جواب دادم: بلی.

و غلام بار دیگر آب آورد. به خیالم افتاد كه قطعا این بار آب مسموم آورده ‌اند، لذا از نوشیدن آب وحشت كردم. در آن حال امام علیه ‌السلام جام را گرفت و قدری آشامید و سپس باقیمانده را به من داد در حالی كه تبسم می ‌فرمود. محمد می‌گوید: با دیدن این قضیه باور كردم كه عقیده شیعیان درباره‌ وی صحیح است كه او از دلهای مردم و اسرار نهانی آگاهی دارد.(2)

سفر کردن امام جواد در یک چشم‌ به‌ هم‌زدن
علی بن خالد می ‌گوید: در زمان خلافت معتصم شخصی را به اتهام آن كه ادعای پیامبری كرده است با بند آهنین به گوشه‌ی زندان افكندند، من كه كنجكاو شده بودم برای ملاقات او بدانجا رفتم و دربان را چیزی دادم تا مرا نزد او راه دهد. چون زندانی را دیدم و اندكی با او صحبت كردم دانستم كه مردی است در كمال فهم و فراست ذهن و كیاست.
پرسیدم: تو كیستی و چه ادعایی داری؟
گفت: من اهل شام هستم و سالها در مسجدی كه محل سر مبارك حضرت سیدالشهداء علیه ‌السلام بود به عبادت مشغول بودم، روزی رو به قبله نشسته بودم و به ذكر حقتعالی مشغول بودم كه ناگاه شخص جوانی پیش روی من پدید آمد و گفت: برخیز برویم.

پس برخاستم و همراه او راهی شدم، چون مقداری حركت كردیم خود را در مسجد كوفه دیدم. گفت: این جا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، مسجد كوفه است. پس او به نماز ایستاد و من هم بدو اقتدا كردم و چون از نماز فارغ شدیم از مسجد خارج گشتیم، هنوز چند قدمی نرفته بودم كه خود را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله در مدینه دیدم، با هم به روضه‌ مباركه وارد شدیم. او به پیامبر صلی الله علیه و آله سلام كرد و من نیز سلام كردم.

او به نماز ایستاد و من نیز مشغول نماز شدم. پس از ادای نماز بیرون آمدیم، باز چند قدمی نرفته، خود را در مكه مكرمه دیدم! فرمود: اینجا را می‌شناسی؟ گفتم: آری، این جا مكه است. و به طواف مشغول شدیم، آنگاه از مكه بیرون آمدیم و ناگاه خود را دوباره در مسجد راس الحسین علیه ‌السلام یعنی همان جای اول دیدم. از این حال در شگفت بودم تا آن كه سال دیگر در همان اوقات، آن شخص آمد و دیگر بار مرا برای زیارت اماكن متبركه همراه برد و چون خواست از من جدا شود او را قسم دادم و گفتم: تو را سوگند می‌دهم به حق آن كسی كه چنین توانی به تو داده است كه خود را معرفی كنی.

فرمود: «من محمد بن علی بن موسی (حضرت جواد علیه ‌السلام) می‌باشم.» روز دیگر این جریان را با دوستان خود در جلسه ‌ای در میان گذاشتم ولی آنان این خبر را افشا كرده و به وزیر معتصم (محمد بن عبدالملك زیات) اطلاع دادند. او نیز مرا به جرم ادعای نبوت دستگیر كرد در حالی كه چنین ادعایی ندارم و حقیقت امر را برای او شرح دادم ولی او به استهزاء گفت: او را آزاد كنید تا یك شبه از شام به كوفه و از كوفه به مدینه و از مدینه به مكه و آنگاه دوباره به شام بازگردد.
علی بن خالد می‌گوید: در یكی از روزهای دیگر كه به ملاقات زندانی رفتم نگهبانان را دیدم كه مضطرب و پریشانند. گفتم: چه شده است؟
گفتند: آن زندانی، دیشب غایب شده با آن كه با غل و زنجیر بسته شده بود. معلوم نیست به زمین فرو رفته یا به آسمان رفته است.
من دانستم كه او از انفاس قدسیه‌ حضرت جواد الائمه علیه ‌السلام آزادی یافته است.(3)
پی نوشت:
1) مناقب ابن شهرآشوب: 4/ 394؛ الثّاقب فى المناقب: 514.
2) اصول كافی: 1/495؛ كشف الغمة: 2/360؛ محجه البیضاء، 4/303.
3) ) اصول كافی: 1/492؛ بحارالانوار: 50/38.
منابع:
چهل داستان و چهل حدیث از امام جواد علیه السلام، عبداللّه صالحى.
كرامات و مقامات عرفانی امام محمدجواد علیه السلام، علی حسینی قمی.

ادامه نوشته

نبوت

نبوت

نُبُوَّة، از مادّه نبأ به معنى خبر آوردن . و در اصطلاح شرع ، خبر آوردن از جانب خداوند بدون واسطه بشرى ، به قولى از ماده «نَبوة» به تخفیف واو ، و «نباوة» به معنى محلّ مرتفع زمین است ، و به جهت رفعت معنوى انبیا بر دیگر افراد بشر ، سمت آنها را نبوّت خوانند. (مجمع البحرین).

با وجود عقل و دانش بشری، دیگر چه لزومی به رسالت پیامبران است؟

هر انسان آزاده ای در گام اول این سوال در پیش روی او قرار می گیرد. جواب به این سوال می تواند مسیر زندگی فرد را بکلی تغییر دهد.

آیا برای سعادت و خوشبختی حتما یک راه است و آنهم از طریق پیامبران؟

پاسخهای بیشماری به این گونه سوالات داده شده است و در مقابل این جوابها انسانهای گوناگونی با سرنوشتهایی کاملا متفاوت در برگ تاریخ به چشم می خورند.

آدمی به گونه ای آفریده شده است که به تنهایی نمی تواند زندگی کند چرا که او نیازمندیهایی دارد که باید با همیاری و مشارکت دیگران آنها را برآورده سازد: یکی خیاطی کند، یکی مهندسی و دیگری دردهای مردم را درمان نماید. یکی نان آورد و دیگری نان آوری را بیاموزد. یکی معمار شود و دیگری احساسات و عقل را در قالب هنر به یادگار بگذارد. به همین علت از قدیم گفته اند که انسانها موجودات اجتماعی می باشند. بدیهی است با پدید آمدن زندگی اجتماعی، مسئولیتها نیز موجودیت می یابد. اما حدود این مسئولیتها چیست؟ مرزبندی و دخالت مسئولیتها با قانون مشخص می شود.


در این جاست که سوالی مهمتر در پیش رو داریم:

قانونگذار کیست؟

عقل و دانش بشری، تجربیات گذشتگان، و یا ...؟

ژان ژاک روسو دانشمند و حقوق دان فرانسوی می نویسد:

"برای کشف بهترین قوانینی که به درد ملل بخورد، یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسانی را ببیند و خود هیچ حس نکند، با طبیعت هیچ رابطه ای نداشته باشد ولی آن را کاملا بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد، به سعادت ما کمک کند، ... بنا بر آنچه گفته شد، خداوند می تواند چنانکه شاید و باید برای مردم قانون بیاورد."

منتسکیو متفکر و حقوق دان دیگر فرانسوی در این باره چنین می نویسد:

"هیچ قانونگذاری نیست که در قانون نظر خصوصی نداشته باشد. علتش این است که هر قانونگذاری دارای عواطف و افکار مخصوصی است و در همین وضع قانون می خواهد نظرات خود را در آن بگنجاند، ارسطو در وضع قوانین، گاهی می خواست: احساسات حسد خود را نسبت به افلاطون تسکیه بدهد، و زمانی علاقه و محبت خود را نسبت به اسکندر ظاهر سازد. افلاطون از استبداد ملت آتن بیزار بود و این نفرت در قوانین او محسوس است، ماکیاولی "دوک والانتینوا" را دوست می داشت، و این محبت، از قوانین او فهمیده می شود ..."

حضرت علی علیه السلام درباره لزوم پیامبران و قوانین آنها اینگونه می فرمایند:

"خداوند پیامبرانش را در میان آنان مبعوث فرمود، و پی در پی رسولانش را به سوی آنان گسیل داشت، تا پیمان فطرت را از آنان، مطالبه نمایند و نعمتهای فراموش شده را به یاد آنها آورند، و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند، و گنجهای پنهانی عقلهایشان را استخراج سازند، و آیات قدرت الهی را به آنان نشان دهند."

توضیح آنکه: بشر دارای طبع زندگی اجتماعی است، یعنى در زندگى خویش پیوسته به دیگر افراد همجنس خود نیازمند است; اما در عین حال، جهت حفظ بقاء خود، سود جو و خودخواه و انحصار طلب است که هر چیز را براى خود مى خواهد و حق دیگران را به حساب نمى آورد; فرد دیگرى که در کنار او زندگى مى کند نیز داراى همین خصلت است.

به علاوه وى به وظائف خویش در مراحل گوناگون حیات و موارد مختلف برخورد با انسانهای دیگر ناآگاه است، این دو عامل ـ خودخواهى و ناآگاهى ـ موجب مى گردند که همواره افراد بشر در مواردی که منافع آنها مشترک و رودررو می باشد، دچار اختلاف و مشاجره و منازعه باشند و از آرامش و امنیت که از لوازم اولیه زندگى است محروم شوند.

بدیهى است و تجربه ثابت کرده که این مشکل توسط عقل حلّ نگردد و این گره به سر انگشت خرد به تنهائى گشوده نشود، چه عقل محدود بشر، نه مى تواند به احکام و تکالیف پیچیده زندگى پى برد ، و نه توان آن دارد که غریزه خودخواهى را مهار کند، که آن غریزه را غریزه توانمندى چون خود باید به مصاف آید و بشکند ، گواه این مدعى آن که جنگ و ستیزهائى که در دنیا اتفاق مى افتد همه توسط عقلا و به رهبرى و فرماندهى خردمندان و باسوادها صورت مى گیرد.

آرى، تنها منبعى که این دو نیاز را تامین مى کند همانا منبع وحى و نبوت و مکتب انبیا است، انبیا از سوئى وظائف و تکالیف بشر را مشروحا و در ابعاد گوناگون بیان مى دارند، و از سوى دیگر وى را به ابدیت پیوند مى دهند و پس از آن که جاوید بودن انسان را به وى گوشزد مى سازند، او را به سعادت و خوشبختى و بهشت جاوید نوید، و به عذاب ابد و دوزخ سرمد بیم مى دهند و از این رهگذر و به وسیله دو غریزه بیم و امید، غریزه خودخواهى وى را مهار مى کنند.

قرآن کریم ضمن آیاتى به حکمت و فلسفه نبوت و هدف بعثت انبیا اشاره نموده است، از جمله: (کان الناس امّة واحدة فبعث الله النبیّین مبشّرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحقّ لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه) (بقرة:214) . معنى آیه (حسب تفسیر مفسرین محقق) این که: بشر به موجب سرشت اولین خود (که اسیر دو صفت جهل و خودخواهى است) اختلاف گرا و ستیزه جو مى باشد، از این رو خداوند پیامبران را که بیم دهنده و مژده دهنده و حامل آئین نامه زندگى بودند فرستاد تا موجبات اختلاف را مرتفع سازند و این اختلاف و پراکندگى را به صلح و صفا مبدل سازند.

چنان که در جاى دیگر مى فرماید : (ادخلوا فى السلم کافّة) : همگى به زیر خیمه توافق و سازوارى درآئید.

بارزترین نمونه کاربرد نبوت در زندگى بشر و به ویژه در راستاى رفع اختلاف، نبوت آخرین پیامبر خدا مى باشد که ظرف مدت بیست و سه سال، در شرائطى نامساعد که جهل و نادانى و تعصبات خشک جاهلى سراسر جامعه آن روز را فرا گرفته بود، اختلافات ژرف و کهن و اجدادى دوران جاهلیت را به کلى ریشه کن ساخت و آن محیط وحشت و نفرت را به محیط اخوت و دوستى و وداد مبدّل نمود و آن دگرگونى بنیادین که تاریخ به وضوح گواه آنست بوجود آورد.

شگفت آن که مکاتب نوپدید و مسلکهائى که در عرض مکتب نبوت پدید آمده همه از برابرى و عدالت اجتماعى دم مى زنند، در صورتى که این دو اصل ـ به بهترین وجه و مطابق با فطرت ـ بخشى از برنامه جامع الابعاد اختلاف برانداز مکتب وحى و نبوت است.

بحث نبوت را می توان به اختصار در قسمتهای زیر طبقه بندی نمود:

نبوت عامه
نبوت خاصه
نبوت تبلیغی
نبوت تشریعی

طبیعت وآثار باستانی شهرستان كهكيلويه

نگاهي كوتاه به شهرستان كهكيلويه (دهدشت)

دهدشت يكي از شهرستان‌هاي استان‌كهگيلويه و بوير احمد است كه ازشمال به شهرستان هاي ايذه و بروجن، از خاور به شهرستان بوير احمد، از جنوب به شهرستان گچساران و از باختر به شهرستان هاي بهبهان و رامهرمز محدود مي‌شود. شغل ساكنين اين منطقه را كشاورزي ودام‌داري تشكيل مي‌دهد و اگرچه كشاورزي در اين شهرستان به لحاظ اهميت پس از دام‌داري قرار دارد اما يكي از منابع مهم اقتصادي منطقه است.مکان هاي ديدني و تاريخي
قلعه چص گچ، تل گرد، تل چگاه، تل گبر،آتشكده هاي گل سرخدان، آتشكده خيرآباد،قبرشاپور، بقعه خضر، امام زاده سيد محمد، بقعه امام زاده چله‌ خان، آرامگاه اميرلاسپا،قلعه دختر، قلعه مانگشت، امام زاده پنجه خل و پل قلعه دختر (دهدشت) برخي از مكان‌هاي تاريخي اين شهرستان را تشكيل مي‌دهند.کشاورزي و دام داري
اگرچه كشاورزي در اين شهرستان به لحاظ اهميت پس از دام‌داري قرار دارد اما يكي از منابع مهم اقتصادي منطقه است. آب كشاورزي بيش تر از رودخانه ها، چشمه و چاه ژرف تهيه و به صورت كرت بندي انجام مي شود. کشاورزي در اين منطقه شامل كشت گندم، جو، بنشن، تره بار، برنج و فرآورده هاي باغي مانند سيب، انگور، بادام و مركبات مي باشد. به دليل بافت عشايري كه در سطح كلي شهرستان به چشم مي خورد دامداري از اهميت ويژه اي برخوردار بوده و شغل اصلي و رايج اهالي مي باشد و فرآورده هاي دامي تنها صادرات اين شهرستان را تشكيل مي دهند.مشخصات جغرافيايي
دهدشت يكي از شهرستان هاي استان كهگيلويه و بوير احمد است كه از شمال به شهرستان هاي ايذه و بروجن، از خاور به شهرستان بوير احمد، از جنوب به شهرستان گچساران و از باختر به شهرستان هاي بهبهان و رامهرمز محدود مي‌شود. دهدشت مركز اين شهرستان از نظر جغرافيايي در 50 درجه و 33 دقيقه ي درازاي خاوري و 30 درجه و 47 دقيقه ي پهناي شمالي و در ارتفاع 800 متري از سطح دريا قرار گرفته است. آب و هواي اين شهرستان به طور كلي گرم و خشك است. مسيرهاي دسترسي به اين منطقه عبارتند از:راه فرعي به مركز استان، به درازاي 140 كيلومتر به سوي شمال خاوري و راه چرام، بابا ميدان و دشت روم به درازاي 175 كيلومتر كه به ياسوج مي پيوندد
راه درجه يك اصلي به درازاي 20 كيلومتر به سوي خاور تا مركز شهر چرام ادامه دارد
راهي به درازاي 32 كيلومتر به سوي شمال باختري كه تا مركز بخش لنده، كشيده شده است
راه دهدشت – بهبهان به درازاي 62 كيلومتر به سوي جنوب باختري
وجه تسميه و پيشينه تاريخي
کهگيلويه به معني «منطقه كوهستاني گيل» زماني شهر بزرگي بودهاست. حدود 2000 خانه، مسجد، حمام، بازار و كاروان‌سرا در آن وجود داشته، كه اكنون آثار ويرانه بسياري از آن ها بر جاي مانده است. دهدشت مركز شهرستان کهگيلويه واقع در قسمت دشت كهگيلويه (زير كوه) از دو قسمت جداگانه تشكيل شده است. قسمت قديمي شهر که مخروبه شده و به دهدشت كهنه معروف است «بلاد شاپور» نام داشته و توسط شاپور اول ساساني فرزند اردشير اول ايجاد شده است. قسمت جديد آن، فضايي نيمه شهري و نيمه روستايي است كه با توجه به وضع زندگي و شكل ظاهري فعاليت هاي مردم و نماي ساختمان ها، وجه روستايي آن جلوه بيش تري دارد. كهگلويه در زمان هاي قديم جزو لرستان بزرگ بوده استاسترابون، جغرافيدان مشهور يونان باستان، كهگلويه را بخشي از خاكاوكسي ها (نام هخامنشي خوزستان) مي داند. در دوره ساسانيان قسمت دشتي اين سرزمين را « قباد خوره» ومناطق كوهستاني آن را «رم زميگان» مي ناميدند. قباد ساساني، «ارگان» (ارجان) را در قسمت دشتي آن بنا نهاد. در دوران بعد از اسلام «قباد خوره» به نام شهر حاكم نشين آن ولايت «ارگان» (ارجان) و مناطق كوهستاني آن «رم زميگان» به كهگيلويه شهرت يافت. در قرن هاي بعدي كه شهر ارگان ويران گرديد و افشارها و لرها سراسر آن را تصرف كردند، تمامي اين خطه، كهگيلويه و قسمت كوهستاني آن، «پشتكوه» و قسمت دشتي آن، «زير كوه» ناميده شدند. اين شهر در اواخر دوره صفويه به خاطر عدم امنيت در راه هاي بازرگاني آن، صدماتي ديده و در زمان هرج و مرج دوره زنديه توسطچادر نشينان چهار بنيچه كه در اصل بخشي از ايل بزرگ جاكي بود و سراسر منطقه خاوري استان كهكيلويه را در تصرف داشت، غارت و ويران گشت.

 

طبيعت در  ياشهرستان دهدشت

آبشار خيمه طوف خیمه 

اين آبشار در شهرستان كهكيلو يه و اقع شده . محلي ها به آبشار طوف نيز مي گو يند آبشار خيمه در بين مسير جاده سوق به لنده در جنوب روستاي طوف خيمه واقع شده است اين آبشار با ارتفاعي نزديك به 40 متر جلوه اي از طراوت وزيبايي را در ميان كوه ها به نمايش گذشته كه براي رسيدن به اين آبشار پس از عبور روستاي طوف خيمه چيزي نزديك به حدود 1500 متر پياده روي بايد كرد .چشمه جن در 45 كيلو متري شمال شهر لنده در شهرستان كهكيلويه در دره اي به نام موگرمون چشمه اي خورشان از دل زمين مي جوشد كه در نوف خود بي نظير است و داراي موقعيت بسيار خوبي براي سرمايه گذاري در بخش جهانگردي برخودار است .تالاب برم الوان اين تالاب در بخش مهمئي در 120 كيلو متري شهر دهدشت در منطقه اي كوهستاني و نسبتا مرتفع قرار دارد و مساحت آن در حدود 8 هكتار است .آبشار كمر دوغ اين آبشار در بخش قلعه رئيسي در فاصل 83 كيلومتري شهر دهدشت قرار دارد اين آبشار شباهت زيادي به آبشار مارگون دارد .غار اشكفت داودي اشكفت داودي واقع در فاصله تقريباً 9 كيلومتري شرق ديشموك ودر داخل تنگ فارتقاين اثر غاري است تقريباً مثلثي شكل كه با شيبي تند به جاده وتنگ فارتق منتهي مي شود. ارتفاع اين غار از سطح جاده در حدود 25 متر است. در بخش هاي بيروني اين غار بقاياي ابزارهاي سنگي نظير ريزتيغه وتراشه به چشم مي خوردکه قدمت آثار اين غار به دورة پيش از تاريخ مي رسد .

 

عمارات و محوطه هاي باستاني درشهرستان دهدشت

محوطه دشتك باغ كلك در فاصله 15 كيلومتري شمال ديشموك ودر شرق روستاي دشتك باغ كلك واقع است. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود200 در200 متر مي باشد. آثار معماري اين محوطه عبارت از پي هاي سنگي بناهايي است كه نظم آنها كاملاً مشخص نيست. بر سطح اين محوطه سفال هايي يافت مي شود كه احتمالاً به دورة ساساني تعلق دارد.2- اشكفت داودي: واقع در فاصله تقريباً 9 كيلومتري شرق ديشموك ودر داخل تنگ فارتق. اين اثر غاري است تقريباً مثلثي شكل كه با شيبي تند به جاده وتنگ فارتق منتهي مي شود. ارتفاع اين غار از سطح جاده در حدود 25متر است. در بخش هاي بيروني اين غار بقاياي ابزارهاي سنگي نظير ريزتيغه وتراشه و000 به چشم مي خورد قدمت آثار اين غار به دورة پيش از تاريخ مي رسدمحوطه دلي مهرجان محوطه دلي مهرجان: اين محوطه در فاصلة تقريباً 40 كيلومتري غرب لنده واقع شده است. دلي مهرجان محوطه اي است به ابعاد 300*700متر كه شكلي تقريباً مستطيل دارد. سطح اين محوطه به طور متوسط پراكنده از سفال هاي ساده ومنقوش بدون لعاب مي باشد . در بخشي از اين محوطه يك قبرستان قديمي وجود دارد. قدمت اين محوطه به دورة تاريخي مي رسدمحوطه باستاني داو دختر محوطه باستاني داو دختر: اين محوطه در فاصلة تقريباً 36 كيلومتري غرب لنده و4 كيلومتري شرق دلي مهرجان واقع است. بقاياي آثار موجود در اين محوطه عبارت از يكسري تأسيسات معماري مي باشد. كه با استفاده از قلوه سنگهاي ريز ودرشت ساخته شده استبقاياي كوچه ها ، اتاق ها وراهروها كم وبيش قابل تشخيص است. قدمت اين آثار احتمالاً به دوره اسلامي بر مي گرددمحوطه تاريخي چال جون محوطه چال جون: محوطه باستاني چال جون در فاصلة تقريباً 4 كيلومتري جنوب لنده قرار داردابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 10/1*400*500 مي باشد. بقاياي آثار موجود عبارت از بقاياي تأسيسات معماري بوده كه به شكل اتاق هاي مستطيل شكل نمايان است. در سطح اين محوطه به طور پراكنده سفالهايي به چشم مي خورد كه احتمالاً از دورة تاريخي واسلامي استمحوطه باستاني بندباغ محوطه باستاني بندباغ: اين محوطه در فاصلة تقريباً 6 كيلومتري جنوب لنده واقع است. آثار موجود محوطه عبارت از بقاياي يكسري اتاق وراهروهايي است كه براي ساخت آن از قلوه سنگ هاي ريز ودرشت بهصورت خشك چين استفاده گرديده است. وجود يك تيغه‌سنگي در اين محل شايد گواهي بر استقرارهاي قديمي تر از دورة پيش از تاريخ باشد كه به تدريج در دوره هاي بعد مورد استفاده قرار گرفته است.محوطة تاريخي برد سفيد محوطة برد سفيد: واقع در فاصلة تقريباً 21 كيلومتري شمال شرق ديشموك ودر نزديكي روستاي بردسفيداست. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 400*400 متر است .اين محوطه در بخش سرحد ودر روي ارتفاعات واقع شده است. ظاهراً در گذشته ساخت وسازهايي در اين محل وجود داشته كه اكنون فقط آثارآن به جا مانده است.در سطح اين محوطه قطعه سفال هايي پيدا مي شود كه قدمت آثار را به دوره هاي تاريخي واسلامي بر مي گرداندمحوطة تاريخي رود ريش محوطة رود ريش: واقع در فاصلة تقريباً 64 كيلومتري شمال شرق ديشموك ودر زير منازل روستاي فعلي رود ريش است.اين محوطه به شكل يك تپة بزرگ است كه بخش اعظم آن را منازل مسكوني روستاي رود ريش در بر گرفته است. ابعاد اين محوطه در حدود 400*500 متر وارتفاع آن از سطح زمين هاي اطراف در حدود 2 متر است. بقاياي آثار معماري كه عبارت از قلوه سنگ هاي ريز ودرشت وگاهاً تراش خورده است در بخش هاي زيادي از محوطه به چشم مي خورد. قدمت آثار اين محوطه احتمالاً به دوره هاي تاريخي واسلامي بر مي گرددمحوطه تاريخي ده گنده محوطه ده گنده: واقع در فاصلة تقريباً 66 كيلومتري شمال شرقديشموك و2 كيلومتري غرب روستاي رود ريش است.اين محوطه از دو بخش تشكيل شده است. اين دو بخش در دو طرف درة واقع شده است. اين آثار احتمالاً بقاياي يك دهكده قديمي است كه براي ساخت آن از سنگ هاي ريز ودرشت تراش خورده وبدون ملاط استفاده كرده اند.قدمت آثار اين محوطه با توجه به قطعه سفالينه هاي يافته شده به دوره هاي تاريخي واسلامي بر مي گردد.محوطة تاريخي سررشي محوطة سررشي: در فاصلة تقريباً 1 كيلومتري غرب روستاي رود ريش ودر فاصلة تقريباً 65 كيلومتري شمال شرق ديشموك واقع است .محوطه اي است به ابعاد تقريبي 400*300 متر كه بقاياي آثاري است كه كاملاً تخريب شده وبقاياي معماري كه عبارت از قلوه سنگ هاي ريز ودرشت مي باشد در آن مشاهده مي شود. در سطح محوطه قطعه سفال هاي بزرگ از دورة تاريخي به چشم مي خورد.محوطة باستاني سورل واقع در فاصلة 60 كيلومتري شرق ديشموك و500متري شرق روستاي ميدان است. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 50*80 متر است ودر دامنة كوه چونگچي ومشرف بر رودخانة ميدان وبا ارتفاع حدود 100متر ازسطح رودخانه واقع شده است. طبق گفتة اهالي محل هنگام ريزش كوه وباريدن باران در اين قسمت قبرهايي پيدا مي شود كه در داخل آنها اشياء سفالين000ديده مي شود. در سطح محوطه سفالهايي يافت مي شود. كه احتمالاً مربوط به دورة تاريخي است.محوطة تاريخي كره تودان واقع در فاصلة 46 كيلومتري شمال بخش قلعه رئيسي ويك كيلومتري جنوب روستاي تلخاب سردو است.محوطه اي است به ابعاد تقريبي 200*300متر كه تقريباً بر بلنداي كوه كره تودان قرار دارد. آنچه كه در حال حاضر به چشم مي خورد بقاياي آثار معماري سنگي است كه با استفاده از مصالح سنگ وگچ ساخته شده است.هستة مركزي محوطه در ضلع شمالي بوده وعبارت از اتاقها وراهروهايي در ابعاد مختلف است. قدمت آثار اين محوطه احتمالاً به دورة تاريخي مي رسد.محوطة باستاني نرمكه واقع در فاصلة تقريباً 46 كيلومتري شمال غرب قلعه رئيسي ويك كيلومتري جنوب غرب روستاي تلخاب وبر بلنداي كوه نرمكه است.نرمكه محوطه اي است به ابعاد تقريبي 300*400 متر كه بقاياي ساخت وسازهايي به شكل اتاق هايي ودر اندازهاي مختلف با استفاده از مصالح سنگ تراش خورده وملاط گچ ساخته شده است. قدمت اين آثار احتمالاً به دورة تاريخي مي رسد.محوطة چشمه زعفران
واقع در فاصلة 5 كيلومتري شمال غرب چرام در اطراف روستاي چشمه زعفران است.ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 300*500 متر وبلندي حدود 100 سانتي متر از سطح زمين هاي اطراف است. تقريباً جادة آسفالته از وسط آثار عبور مي كنداهالي عقيده دارند كه در گذشته هاي دور محل يك روستا بوده است. در بخش شرقي آثار وبر روي بلندي سمت چپ جاده بقاياي ديواري كه مصالح آن از سنگ وگچ بوده وجود داردقدمت اين آثار احتمالاً به دورة تاريخي مي رسد.محوطة تاريخي جوخونزار
واقع در فاصلة تقريباً 3 كيلومتري شمال غرب شهر چرام و200 متري جنوب روستاي بلهدون است. جوخونزار محوطة وسيعي است كه تقريباً بخش جنوب، جنوب غربي وجنوب شرق روستاي بلهدون را در بر گرفته است. به نظر مي رسد كه قبلاً محل تپه يا تپه هايي بوده كه امروز هيچ اثري از آنها باقي نيست وآنچه كه به چشم مي خورد پراكندگي سفالهايي است كه در سطح محوطه وجود دارد. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 500*50 متر است وقدمت آثار آن احتمالاً به دوره هاي تاريخي واسلامي مي رسد.محوطة امامزاده شاه مشهد
واقع در فاصله تقريباً 10 كيلومتري جنوب شهر چرام ونزديك روستاي فشيان بقاياي يكسري آثار معماري كه پلان آنها چندان مشخص نيست وامروزه بناي امامزاده شاه مشهد در بخشي از آن قراردارد از مشخصاتاين محوطه است مصالح استفاده شده عبارت از سنگ وگچ مي باشد.در اين محوطه بقاياي قطعه سفال ها به طور پراكنده به چشم مي خورد. قدمت آثار اين محوطه احتمالاً به دورة تاريخي بر مي گردد.محوطه وبناي امامزاده پير محمود
در فاصلة تقريباً 22 كيلومتري شمال بخش چرام در داخل روستاي آقاسري واقع است. محوطه اي است به ابعاد تقريبي 150*150 متر كه درداخل آن بناي امامزاده پير محمود وجود داردبناي امامزاده تقريباً مربع شكل است ورودي آن در سمت شرق قرار دارد وبر روي آن گنبدي استوار است. در داخل محوطه سفال به شكل متوسط پراكنده است. قدمت آثار احتمالاً به دورة تاريخي بر مي گردد.آثار محوطة چل شهر روچك
واقع در فاصلة تقريباً 11 كيلومتري شمال شرق بخش قلعه رئيسي و1كيلومتري شرق روستاي روچك است. اين آثار محوطه اي است به ابعاد تقريبي 50*50 سانتيمتر در شرق روستاي روچك. يك بخش آن عبارت از اطاق ها وراهروهايي است كه فقط بقاياي كمي از ديوارهاي آنها باقي مانده است. قدمت اين آثار احتمالاً به دورة تاريخي بر مي گرددمحوطة باستاني چلچلك
واقع در7 كيلومتري شمال شرق لنده ودر 300 متري روستاي مال آخوند.محوطه اي است به ابعاد تقريبي 50*200 كه بر روي بخشي از دامنه هاي كوه مال آخوند واقع شده است. بقاياي آثار معماري عبارت از اتاق ها وراهروهايي است كه براي ساخت آنها از قطعه سنگ هاي تراش خورده به شكل خشك چين استفاده شده است. قدمت اين آثار احتمالاً به دورة اسلامي بر مي گردد.محوطه تاريخي بلوط بنگان
در 13 كيلومتري شرق دهدشت واقع در مسير جادة چنگلوا. بلوط بنگان محوطه اي است به ابعاد تقريبي 500*800 متر كه عبارت از فرورفتگي ها وبرجستگي هايي است كه ارتفاع بلندترين نقطة آن در حدود 3 مترمي باشد. در روي بخشي از اين محوطه بنايي وجود دارد كه از آن به عنوان امامزاده شهيد نام مي برند. قدمت آثار اين محوطه احتمالاً به دورة تاريخي بر مي گرددمحوطة تاريخي دولاب زا
در فاصله تقريباً 25 كيلومتري غرب لنده در روستاي دولاب زا واقع است.دولاب زا محوطه اي است نامنظم به ابعاد تقريبي 90*100متر كه در دامنة تپه هاي طبيعي واقع شده است. مصالح معماري پراكنده اي در سطح تپه وجود دارد كه از قلوه سنگهاي ريز ودرشت تشكيل شده است. قدمت اين آثار احتمالاً به دورة تاريخي بر مي گردد.محوطة تاريخي ده مراد
اين محوطه در فاصلة تقريباً 6 كيلومتري شرق شهر لنده ودر فاصلة تقريباً يك كيلومتري جنوب غرب روستاي ايدنك واقع است. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 100*300 متر است. ازآثار معماري اثر قابل توجهي به جا نمانده وتقريباً همه آن تخريب شده است. مصالح معماري عبارت است از قلوه سنگ هاي رودخانه كه به وسيلة ملاط گچ ساخته شده اند.طبق گفته يكي از اهالي منازل از يك يا دو طبقه ساخته شده بودند. قدمت اين آثار با توجه به بقاياي به جا مانده به دورة اسلامي مي رسد.محوطة باستاني ايدنك
اين محوطه در فاصلة تقريباً 5 كيلومتري شرق لنده ودر بين منازلمسكوني روستا واقع است.ايدنك محوطه اي است به ابعاد تقريبي 500*500 متر كه امروز به دليل ساخت وسازهاي بي رويه توسط روستائيان دربين منازل مسكوني قرار گرفته است. از اين محوطه در بخش هايي كه خانه ساخته نشده است به عنوان زمين كشاورزي استفاده مي شود. مصالح معماري موجود عبارتست از قلوه سنگهاي ريز ودرشت به همراه ملاط گچ. در سطح اين محوطه به وفور قطعه سفالهايي يافت مي شود كه مربوط به دوره هاي تاريخي واسلامي مي باشدمحوطة باستاني داراسپيد
اين محوطه در فاصلة تقريباً 19 كيلومتري غرب لنده و4 كيلومتري غرب روستاي مونه واقع است. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 100*500متر مي باشد. اين محوطه داراي يك حصار دفاعي بوده كه در اطراف بخش هاي مسكوني ساخته شده است. در داخل حصار بقاياي آثار معماري كه به شكل اتاق هاي مربع ومستطيل شكل نمايان شده به چشم مي خورد. آثار اين محوطه احتمالاً مربوط به دوره تاريخي استمحوطة تاريخي بردكشكي
اين محوطه در فاصلة 8 كيلومتري شرق سوق در نزديك روستاي بردكشكي قرار دارد. ابعاد تقريبي اين محوطه در حدود 100*150 متر است. سطح محوطه به طور متوسط پوشيده از سفالهاي سادهومنقوش است. سطح اين محوطه به طور كامل توسط كشاورزان شخم زده شده وطبق گفتة اهالي قبلاً داراي آثار معماري بوده است تنها اثر باقي مانده يك ستون سنگي به طول يك متر وقطر 40 سانتيمتر مي باشد جنس اين ستون از سنگ آهك بوده وهيچ گونه تزئيني بر روي آنمشاهده نمي شود. آثار اين محوطه احتملاً مربوط به دورة تاريخي است.محوطة باستاني تنگ چاهن
اين محوطه در فاصله تقريباً 30 كيلومتري غرب لنده ودر شرق روستاي چال پير قرار دارد. تنگ چاهن محوطه اي است به ابعاد تقريبي 200*300 متر كه در ميان كوههاي اطراف واقع گرديده است. سطح اين محوطه با زمين هاي اطراف همسان است ومنازل مسكوني عشايري منطقه در روي بخشي از آثار قرار گرفته است. چنين به نظر مي رسد كه به تدريج ودر اثر مرور زمان از بين رفته است. در سطح اين محوطه به وفور سفال هايي پيدا مي شود كه به نظر مي رسد مربوط به دورة تاريخي باشد.محوطه باستاني تنگ لا
در فاصلة 20 كيلومتري شمال غرب بخش ديشموك در نزديك روستاي تخليه شدة تنگ لا است.ابعاد اين محوطه در حدود 15*150 متر است كه در كنار رودخانة ليراب واقع شده است. روستاي تخليه شده تنگ لا درنزديكي اين محل قرار دارد. سطح محوطه به صورت بسيار پراكنده داراي سفال وابزار سنگي مي باشد. قدمت اين آثار با توجه به ابزار سنگي هاي يافته شده به دورة پيش از تاريخ بر مي گردد.

 

كاخها ، باغهاو موزه هادرشهرستان دهدشت

باغ چشمه بلقيس چرام
اين باغ در شهرستان كهگيلويه ودر شهر چرام واقع شده است ويكي از مهمترين جاذبه هاي توريستي منطقه مي باشد. زمين حاصلخيز منطقه باعث شده كه از هر نوع درخت در اين باغ پرورش يابد .باغ داراي چندين چشمه مي باشد كه از دهانه شمالي به باغ مي ريزد وآب چشمه ها درجويبارهاي مشبكي كه با اصول معماري قابل توجهي تراس بندي شده به استخر زيبائي سرازير مي شود. اين باغ در شرق شهر چرام به فاصله 2 كيلومتري واقع شده ودر تمام فصول سال بالاخص فروردين مهياي پذيرايي از مهمانان وگردشگران عزيز است .

 

قلعه ها ، برجهاو آتشكده هادرشهرستان دهدشت

قلعه دزكوه
دزكوه نام كوهي است بلند در ضلع غربي بخش گرمسيري سوق از توابع شهرستان كهگيلويه كه دوران قديم با توجه به موقعيت خاص آن بعنوان دژي مستحكم در برابر اقوام ياغي ومهاجم از آن استفاده مي شده كه به همين مناسبت به اين نام مشهورگرديده است طبق اطلاعات اين كوه فقط داراي يك مسير ورودي پياده رو در قديم وهم اكنون داراي جاده ماشين رو به ارتفاع كوه مي باشد وبا توجه به وجود چشمه اي بر روي اين كوه گرمسيري، داراي سكنه و روستا مي باشد .رودخانه مارون از ضلع غربي وجنوبي اين كوه جاري وبه سد مارون در شمال بهبهان مي پيوندد. اين محل زادگاه هنرمند محبوب زنده ياد حسين پناهي مي باشدقلعة مسجدي
واقع در فاصلة تقريباً 5 كيلومتري جنوب شرق ديشموك وفاصلة500متري جنوب روستاي دره وار.اين اثر بر روي بخش هايي از تپه هاي طبيعي وبر بلندا واقع شده است. آثار به جا مانده بقاياي يكسري آثار معماري است كه كاملاً تخريب شده وفقط بقاياي مصالح آن كه عبارت از سنگ هاي تراش خورده مي باشند به جا مانده استپلان اين آثار دقيقاً مشخص نيست ولي اهالي مي گويند كه در اين محل قلعه وجود داشتهاست. آثار اين محوطه با توجه به قطعه سفالهاي يافت شده به دوره هاي تاريخي واسلامي بر مي گردد.قلعه ديشموك
بخش ديشموك بر بلنداي صخره اي گچي واقع شده است. ابعاد تقريبي آثار فوق در حدود 250*250 متر وارتفاع آثار در حدود 25 متر مي باشد .در زير قلعه آثاري وجود دارد كه قديم تر از خود قلعه است وبعدها قلعه بر روي خرابه هاي آن آثار ساخته شده است. مصالح استفاده شده در ساخت قلعه عبارت از سنگ وملاط گچ بوده و بخش ها زيادي از اين قلعه از بين رفته است. قدمت اين آثار به دوره هاي تاريخي واسلامي مي رسد.قلعة امارت سردو
در فاصلة تقريباً 45 كيلومتري شمال غرب بخش قلعه رئيسي در داخل روستاي امارت سردو واقع استشكل كلي قلعه درحال حاضر مشخص نيست وآنچه كه پيداست بقاياي برخي از اتاق ها وحياط وديگر ساخت وسازهاي قلعه بوده كه باقي مانده اند . روي پي هاي قديم را ساكنان جديد روستا بالا آورده ودر آن زندگي مي كنند. اين قلعه داراي چند حياط ،اتاق ، راهرو ،حمام وخان نشين بوده وبوسيلة سنگ وگچ ساخته شده است.